خوب خوب خوب😊من بافصل دوم اومدم😄میدونم خیلی دیرشد😞چونکه سرم بادرس وامتحانات گرم شده بود😅ولی هنوزهم به این داستانم ادامه میدم😍باحمایت شمادوستای خوبم😘اینجامیخوایم یه خلاصه ای ازفصل گزشته داشته باشیم،ولی اصلانگران نباشید!خیلی کوتاهه😉امیدوارم که لذت ببرید💞
(آنچه درفصل قبل گذشت):دختری به نام آلیس جری درمدرسه ی فاکس ثبت نام شدوهمچنین دوستای زیادی پیداکرد.اودراین مدت به پسری علاقمندشد که برخلاف میلش بود.پیامکی برای آلیس اومدکه باعنوان شمابانوی بازرس شدید،شروع میشد.واین بهاین معنابودکه بایدمدرسه روترک میکرد...
وقتی همگی ناهارشونوخوردن،ازجام بلندشدم وغذام روتوی سینی،مرتب وتمیزگزاشتم وبردم سمت پیشخوان آشپزخانه.اونجاگزاشتمش وبرگشتم پیش بقیه.شایدبراتون جالب باشه که چجوری قراره بانوی بازرس بشم؟پس بزاریدکامل حالم جابیادتابه این موضوع هم رسیدگی کنم.
داشتیم توی راه روراه میرفتیم؛به اتاقمون رسیدیم😊رزیتادرروبازکردوهمه داخل شدن.البته به غیرازسوفی که بااون پسره رفته بود.ن درروپشت سرمون بستم وخودمم اومدم توی اتاق.نشستم روی تخت رزیتا؛اصلاحواسم نبودکه تختم اون بالاس ولی رزیتابهم گیرنداد،برای اولین بارش ساکت بود.
بالاخره سوفی،همراه۴تانسکافه برگشت.گفت:دخترا،نمیدونین باچه زحمتی براتون نسکافه گرفتم!😩.همه خندیدیم😄سوفی خیلی بانمکه؛ولی نه به اندازه رزیتا😌سوفی نسکافه هارپخش کردویکی برای خودش گزاشت روی میز؛بعددستشوآوردجلوی دهنش،وسرشونزدیک کردبه آیسو.نمیدونم چی داشت میگفت ولی خیلی آروم میگفت.🤔آیسوسزشوتکون دادوبعدسوفی به سرعت به حالت قبلش برگشت ونسکافه اش روبرداشت
آیسویکم به دوروبرش نگاه کردبعدباچشم به رزیتااشاره کردورزیتاهم گفت:اگه اجازه بدیدمن برم توی حیاط یکمی گردش کنم،خیلی حوصلم سررفته.😪وبعدپشت سررزیتاآیسوهم گفت:منم برم حموم؛حس میکنم خسته ام وبه آب گرم نیازدارم🥵.وقتی که رزیتاوآیسوازاتاق خارج شدن،سوفی گفت که:میخوام برم یکمی کتاب هامومطالعه کنم،انگاری درس رودرست یادنگرفتم.😟وبعداون هم اتاق روترک کرد
به نسکافه ام نگاه کردم که تقریبانصفش خالی شده بود،چشمامو بستم وچندقلپ دیگه نوشیدم.😪حس میکردم دخترادارن بهم دروغ میگن🤔پس تصمیم گرفتم که دنبالشون کنم😉.به یه نقشه ی حسابی نیازداشتم که هم لونرم وهم بتونم سرازکارشون دربیارم😜یکم فکرکردم...آها!خودشه!😍به یه دوست نیازداشتم!
موهاموخیلی ناناز،به شکل گوجه ای بستم🍅ورفتم سمت کیف لوازم آرایشم👸بایدیکم جلب توجه کنم!روژلبم وبرادشتم وبه لبم کشیدم.وبعدبه گونه هام.😌روژروپخش کردم روی صورتم ونتیجه عالی شد😉😍بعدنوبت گلسربود😊روژروگزاشتم توی کیفم وگلسرجذابم رودرآوردم وزدم به موهام❤درنتیجه زیپ کیفم وبستم وگزاشتمش توی کمد.ازتوی کمدهمگانیمون دنبال لباس مناسب وخوشگل میگشتم ...
بله!چی بهترازهودی!هودیم وازکمدآوردم بیرون وانداختم روی تخت.وبعدبه سرعت یونیفرم رودرآوردم وهودیم وپوشیدم😍بنظرم خیلی جذاب شده بودم😇به راحتی میتونستم دوست پیداکنم
دراتاق وبازکردم واول به دوروبرم نگاه کردم که مبادادخترامنو ببینن😬بعدکه خیالم راحت شدازاتاق اومدم بیرون وبانازوافاده توی راهروقدم زدم😌باخودم فکرکردم که شایدکارشون قبل ازاینکه من دوستموپیداکنم تموم بشه پس یکم سریع ترراه رفتم🥴
همینطورکه داشتم راه میرفتم متوجه شدم که عده زیادی دختر🥰پشت سرمن دارن راه میان😍ایستادم،برگشتم سمت دختراوفکرکردم که چقدرراحت تونستم دوست پیداکنم
نظرات بازدیدکنندگان (5)