
سلامممم♥️😂 یه داستان مسخره نوشتم برین بخونین😂🚶🏻♀️
مثل همیشه داشت سخت تلاش میکرد تا خوش هیکل و پولدار بشه تا از صغرا جواب مثبت بگیره و بتونه باهاش ازدواج کنه💍 حتی برای خوش هیکل شدنش رژیم گرفته بود و تا ۳ هفته هیچی نخورد به امید اینکه خوش هیکل بشه و صغرا بهش جواب مثبت بده 😔
خلاصه که تا تونست تو باشگاه موند و دمبل زد و ورزش کرد، شب که شد رفت خونش، رفت حموم و وقتی اومد اولین و تنها کاری که کرد تمرین کردن خواستگاری از صغرا جلوی آینه بود😞 با اینکه میدونست بازم جواب منفی میده اما یکم امیدوار شد پس آماده شد و یه دسته گل خرید و رفت خونه ی صغرا🙈
در زد اما کسی درو باز نکرد، دوباره در زد، حتی سه بار دیگه هم در زد اما کسی درو باز نکرد، نا امید شد و برگشت خونه ی خودش و مثه هرشب با بغض به عکسای عشقش صغرا نگاه میکرد و انقدر گریه میکرد که خوابش میبرد ...😴
صبح که میشد بدون اینکه صبحانه یا هیچ چیز دیگه ای بخوره میرفت رستوران و برای بقیه غذا و صبحانه درست میکرد تا پول دربیاره و بتونه پول باشگاهش و چیزایی که میخواست واسه صغرا بخره رو بده و تا بعد از ظهر بدون وقفه تو رستوران کار میکرد 😕
بعد از ظهر شد ... مثل همیشه رفتش گل فروشی و یه دسته گل خوشگل انتخاب میکرد تا شب که میخواست بره خونه ی صغرا و ازش خواستگاری کنه آماده باشه تا دسته گل رو بهش بده و بگه که چقد دوسش داره🥺
بلخره بعد از کلی فکر کردن تونست یه دسته گل خوشگل انتخاب کنه، دسته گل و که انتخاب کرد پولش رو داد و بلافاصله سوار ماشینش شد و رفت باشگاه تا رو عضله ها و هیکلش کار کنه🥊
بعد چند دقیقه رسید و رفتش تو باشگاه اما ایندفعه با دفعه های قبل فرق داشت، روزای پیش دمبل میزدن و از وسایل باشگاه استفاده میکردن ولی وسایل باشگاه رو دزدیده بودن پس از اون روز باید کشتی میگرفتن 😶
اصغر خیلی سریع بقیرو زمین میزد اما خب اون وسطا کتک هم میخورد، البته خیلی کم شاید فقط یدونه چون به هر حال اون یه ورزشکار حرفه ای بود و تو همه ی ورزش ها عالی بود. فقط یکی تونست بهش ضربه بزنه و اونم کسی نبود جز.....
اکبر، اکبر هم دوست نزدیک اصغر بود و برای بدست اوردن دل کبری خیلیییی تلاش میکرد و هر روز پا به پای اصغر کار میکرد و ورزش میکرد و بعدا راجعب عشق اکبر و کبری بیشتر متوجه میشین خلاصه که اون روز هم شب و شد و همه رفتن خونشون.....
خب خب اینم پارت اول😂🤝🏻 امیدوارم حداقل یه لبخند کوچیک رو لبتون اومده باشه😂😍♥️ اگه قسمتای بعدیو میخواین تو نظرات بگین 😂😍♥️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدو بده 😂
فقط تصور قیافه اصغر با بدن ورزیده خیلی برام سخته🤣
لعنت ای که یکسال پیش گذاشتی هنوزم پ بعدی نزاشتی
خیلی خوب بود بزار پارت بعد رو 😂
عجب😐😐 اصغر و صغری نانای اکبر و کبری😂😂😂😂😂پارت بعد کجاس من میخوام بازم بخندم😹😹😹
چرا بعدیو نمیزاری؟؟🥺
عالیییی بود هانا جونم خیلیییییی خندیدم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ تستت. عالی بود 😂😂
فکر نکنین که ادم بی احساسیم ولی یک زره هم خنده دار نبود 😑😐
مهم نیست هرکسی یه نظری داره 😊
مرسی که نظر واقعیت و گفتی 🤍
منم نخندیدم اما خوشم اومد
جزززیززززززز😂😂😂😂
خدا نکشتت خیلی خنده داره 🤣🤣🤣🤣
اصغر و صغرا اکبر و کبرا
وای خدا مردم😂😂😂لطفا بعدیو بزار و یکم با نمک ترش کن😉😊😂😂😁
حتما 😂😊