سیلام علیک 💜 خب دوستان توی پارت قبلی فکر کنم تا اونجایی رفتیم که *ا/ت* یهو یه چیزی یادش اومد پس از همونجا ادامه ش میدیم😀 قرص و دارو دَم دستتون باشه بلای سرتون نیاد😶
یهو یادم افتاد که.... یادم افتاد من بدبخت فردا امتحان کتبی آیین نامه رانندگی دارم😓😓😓😓 دو تا دستمو بردم با لا و محکم زدم تو سر خودم. تهیونگ: چیکار میکنی نکن همچین سرت رو نابود کردی دیوونه 😶. من: ا.. اخه... اخه من فردا امتحان کتبی آیین نامه رانندگی دارم اصلا هم حواسم نبود خدا مرگم بده. تهیونگ:نههه دور از جونت. من که مات و مبهوت داشتم تهیونگ رو نگاه میکردم اونم فهمید یه ریزه سوتی داده خجالت کشید و خودشو جمع کرد(😓✌) تهیونگ: من کمکت میکنم نگران نباش. من: چجوری😞 حتما این بار هم رد میشم... .
تهیونگ: مگه بار چندمه؟. من:دوم😫. تهیونگ: بار دوم و بار اخر. من: اره راست میگی باید رانندگی رو فراموش کنم😭. تهیونگ: نه منظورم این نبود منظورم این بود که کمکت میکنم همشو فول شی و فردا قبول شی😊😇. من: واقعا تهیونگ؟. تهیونگ: اره حالا برو کتاباتو بیار😉. من رفتم کتاب هامو اوردم و با تهیونگ شروع کردم به تمرین کردن. که نمیدونم چی شد فقط وقتی بیدار شدم و چشمامو باز کردم دیدم هوا روشنه و من.... من....
من توی بغل تهیونگم😶😍(انالله و انا الیه راجعون صلواتی ختم بفرمایید برای شادی روح نویسنده.... نه نه باز زنده شد😂✌)... تهیونگ دو سه ثانیه بعدِ من چشماشو باز کرد هردو خجالت کشیدیم و خیلی سریععع پشت بهم دراز کشیدیم بعدشم سرمونو برگردوندیم رو به هم و کلی بهم دیگه خندیدیم 😂😂😂😂😂. تهیونگ:*ااا/تتتت* من: چیشدهههه؟. تهیونگ: امتحانت دیوونه داره دیرِت میشه. من: وای یا خدا. تهیونگ: میخوای چیکار کنی ده دیقه وقت داریییییی که برسی اونجا.
من:پدرم یه موتور توی پارکینگ پشتی خونه داره میتونی موتور سواری کنی؟. تهیونگ: اره، فقط بدو. بعد با سرعت جِت رفتیم🏃🏃🏃تو پارکینگ پشتی و موتور رو اوردیم بیرون و کلاهشو سرمون گذاشتیم و حرکت کردیم تهیونگ خیلی تند میرفت تا سریع تر به امتحانم برسم. منم تَرک موتور رو گرفته بودم ولی از یه جایی به بعد نزدیک بود تعادلم از دست بدم و بیوفتم که تهیونگ یکی از دستاشو آورد عقب و دوتا دستمو دور خودش حلقه کرد گفت: منو محکم بگیر وگرنه میفتیا...
من که دیگه داشتم از تو دلم خر کیفففففف میشدم😀محکم تهیونگ رو گرفتم. بعد که رسیدیم پیاده شدم و ازش تشکر کردم🙏🙏🙏 تهیونگ: منتظرت میمونم ببینم چه میکنی 😉. من: باشه، ممنون💜. من رفتم تو و سر جلسه امتحان. ادامه داستان از زبان تهیونگ: کوکی بهم پیام داد که: تهیونگ من نمی تونم از اعضا چیزی رو مخفی کنم اگه اجازه بدی همه چیز رو بگم بهشون. تهیونگ: گفتم که عیبی نداره اگه دونستی نمیشه ازشون چیزی رو مخفی کرد بگو. کوکی: باشه، خوش بگذره خدافظ. تهیونگ:👋.
همینجوری یه چند دقیقه ای گذشت🕣🕣 که دیدم *ا/ت* با یه قیافه ی ناراحت😞 اومد بیرون خودمو اماده کردم که بهش دلداری بدم و گفتم : قبول نشدی؟ عیب نداره ایشالا بار های بعدی... . *ا/ت*: ممم،ممم،مننننن، من قبول شدم ممم😍. و همینو که گفت محکم پرید تو بغلم من خیلی خوشحال بودم که خوشحال خیلی پس منم بغلش کردم😍.... ادامه داستان از زبان *ا/ت*: بعد یه چند ثانیه ای تهیونگ گفت: بریم خونه؟. من: میتونیم نریم.... . تهیونگ: وات؟
من :میتونیم بریم بیرون شهر، البته ولش کن پیشنهاد چِرتی بود ممکنه تو دلت نخواد😶. تهیونگ: شوخی میکنی؟ معلومه که دلم میخواد چی از این بهتر😇... . من:واقعاااا؟ باشه پس بریم. تهیونگ: فقط مادر و پدرت چی؟. من: اونا تا فردا مأموریتن تازه بعضی وقتا دیر تر از زمان ممکن هم میان. تهیونگ : پس حله بریم، فقط کجا بریم😕؟. من: من یه جایی رو سراغ دارم بریم بهت میگم.... همینطوری داشتیم حرکت میکردیم و منم اردس رو به تهیونگ میدادم مدتی بعد:
مدتی بعد رسیدیم به یه جای خوش اب و هوا 🌅🌅🌅که یه دریاچه کوچیک داشت و در کل خیلی خوشگل بود💜. تهیونگ: واییی اینجا چه خوشگله😍....تو اینجا رو از کجا میشناسی؟ . من:یه بار با پدرم اومدم. من: راستی تهیونگ. تهیونگ: بله؟. از توی صندوقچه عقب موتور(موتوره از این صندوقی هاست) یه زیر انداز هست میشه بیاریش. تهیونگ:چرا که نه. تهیونگ زیر انداز رو اورد و پهنش کرد و نشستیم روش ... .
من و تهیونگ کلی باهم خوش و بِش کردیم من کلی سوال ازش درباره ی بیگ و هیت و اعضا که همیشه تو مغزم میچرخید ازش پرسیدم 😊😊😁. اونم جوابمو میداد یکمی که گذشت تهیونگ گفت:نظرت برای آب بازی چیه؟. من:چی؟ 😶. تهیونگ: امروز هوا خیلی آفتابی و باحاله بیا یکم آب بازی کنیم... بعد دستمو گرفت و باهم رفتیم تو آب خلاصه شالاپ شلوپ آب میپاشیدیم به هم و هار هار هار میخندیدیم خلاصه همدیگه رو خیس و تِلیس کردیم😂😅
خب اینم از پایان این پارت... ادامه شو بزارم؟ (لطفا بخاطر این سوال نخورینم تو کامنتا😂) اگه دوست داشته باشید ادامه میدم لاولی ها💜
عالی بود💕
داستانت خوب نبود
بلکه
عالی بودد
خواننده ی این داستان رفت تو کما خداحافظ😂💔🖐🏻
سوال دارم سوال
بایستت کیه اجی
ته ته😍😍😍😍😍
عالی بود 🥰 🥰 🥰 🥰 🥰
عزیزم کرم داری آیا؟؟؟؟؟
جاهای حساسش که تموم میکنی
اینقدر مسخره بازی وسط اون همه رومانتیک بازی در میاری
یه سوال مسخره رو هم هی تکرار میکنی
ولی با این وجود تموم داستانا تو دوس دارم😁
کرم که چه عرض کنم مار دارم😂😂😂😂
چشم حتما ادامه میدم 💜
میکشمت مننننن🥺🥺🥺🥺
چرا این کارو میکنی با ادماخههه🤨😫
بعدیییییی🥺❤
😂😂😂😂😂
💜چشم💜
جررررررررررررررررررررررررررررررررر
نامرد
بعدی کجاست 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
وایییییییییی
منم یه داستان نوشتم اگه خواستی بخون
عالی بود
واییییی نمدونم چی بگم🤔
داستانهایت عالیه👍👍🤞
حتما ادامه بده💙💙💙💙💙
😍😍😍پارت بعد رو زود بزار پلیییز