سلام اینم پارت 3 امیدوارم خوشتون بیاد و لطفا نظر بدین🌹🌹
یه دفعه اون سانی رو از بغل رز گرفت و با یه دستت رو هوا نگه داشت رز: ولش کن اگه بیافتاده ممکنه بمیره یا بدجور صدمه ببینه حتی مهمون هاش هم ترسیده بودن خودش خسته شد و سانی رو گذاشت رو میوه ها و میخواست بره برای تمرین { نکته فک نکنم گفته باشم ولی کنت یه بازیگره و مثلا میره تمرین در کل بگم استعدادش صفره و همکارش چون کسیو نداشتن اومدم پیشش} که یدفعه الکس گفت: چرا اینکارا رو میکنی تو اصلا چیکاره خانواده ما هستی که تا حالا ندیدیمت حداقل اینو مطمئن باش هر کاریم که بخوای برای ثروت ما بکنی ما میفهمیم و نمیزاریم کنت اعصابش خورد شد و مهم به صورت الکس سیلی زد
الکس مهم پرت شد رز : تو حالت خوبه الکس: نه اینجا اینطوریه اینجا از هیچی بهتر نیست شب شده بود سقف چکه میکرد روی تخت هر جور بود خوابیده بودن البته رز و الکس خوابشون نمیبرد راوی : خیلی چیزا از هیچی بهتره یه غذای اماده از هیچی بهتره یه سقف که بالا سر ادم باشه یه تخت کوچیک که پتوش با اشک پر شده باشه بهتر ازهیچی ولی بزرگ شدن توی محیط خشن و جایی به سلامت مردم اهمیت داده نمیشه از هیچی بهتر نیست بودلر ها هم میدونستن بعضی چیزارو حتی تو خلووت شبونه هم نمیشه حل کرد همه ی ادمای خوب ودرست کار میدونن الان وقت داوطلب شدنه
اگر فکر میکنین درست جایی اومدین و این رو برای سرگرمی میخونید بهتره بگم اشتباه اومدید اتفاق های زیادی قراره برای بودلر ها بیوفته ولی همه اینا از کجا شروع شد از همون دفتر اقای هنری از اون روز که کنت خودش رو جای یکی از مشتری های اقای هنری کرد و منشی اقای هنری رو بردن و به درخت وصل کردن فکر کنم همو میشناختن و اون مرد دست چنگکی هم برای منشی شدن از اقای هنری درخواست کرد و از کنت خوب گفت و گفت که باید اونجا زندگی کنن { تا بتونه ثروتشونو به دست بیاره } صبح شده بود
داشتیم هیزم های حیاط پشت رو برای زمستان اماده میکردیم رز: شاید بتونیم از قاضی استرات کمک بگیریم { همسایه رو به رویی شون } الکس: ولی اون گفت در کتابخونه ش به رومون بازه نه خونش اممممم شاید اقای هنری بتونه به ما کمک کنه اون گفت اگه مشکلی داریم یا کاری داشتیم بریم پیشش یا بهش زنگ بزنیم رز: فکر خوبیه وقتی این ها تموم شد میریم
از زبان رز : رفتیم پیش اقای هنری ولی کاری از دستش برنمیومد و منشی جدید اقای هنری ما رو برد پیش کنت جاناتان کنت گفت میخواد توی یه نمایش بازی کنیم نمایشی به اسم ازدواج شگفت انگیز که کلی مکان هارو میره تا به یه نفر اشنا میشه و با اون ا*ز*د*و*ا*ج * میکنه ما نمیخواستیم تو این نمایش شرکت کنیم ولی مجبور بودیم رفتیم پیش قاضی استرات تا یکم اطلاعات به دست بیاریم که یدفعه کنت اومد و گفت که قاضی استرات هم باید در این نمایش بازی کنه در نقش قاضی قاضی استرات میخواست از خوشحالی بال در بیاره چون از بچگی ارزوش این بود
ولی قطعا اون یه نقشه داشت چون اون فقط دنبال ثروت ما بود و این کاملا مشخص بود ما رو بزور برد توی اتاق زندانیمون کرد دیشب الکس تا چندین ساعت مشغول مطالعه تو کتاب هایی که قاضی استرات بهش داده بود تا بفهمه نقشه کنت جانات چیه صبح وقتی بلند شدیم دیدم سانی نیست الکس : حتما کار اونه گوش کن صداش میاد صداش از بیرونه تو حیاط پشتی
الکس : حتما کار اونه گوش کن صداش میاد صداش از بیرونه تو حیاط پشتی کنت بیرون وایستاده بود رز و الکس : سانی . سانی کجایی .سانی کنت : به عنوان بچه های درسخون خیلی خیلی خنگ هستین همیشه که نباید این پایین رو بگردین اون بالا هارو باید بالا بالا وقتی بالا رو نگاه کردم با چیزی که دیدم خشکم زد
بیوگرافی شخصیت الکس: اسم:الکس فامیل: بودلر وضعیت: یتیم شغل و استعداد : استعداد در حقوق و اطلاعات عمومی زیاد ویژگی ظاهری: موهای سیاه و کوتاه با چشم سیاه
بیوگرافی سانی اسم سانی فامیل بودلر وضعیت یتیم استعداد دندوناش خیلی تیزه ویژگی ظاهری موهاش بلند و قهوای روشن چشم هاش سبز
راستی یادم رفت سن رو بنویسم سانی حدودا 1 سالشه خیلی کوچیکه و الکس هم 12 سالشه خب امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره❤️🥰