سلام شرمنده دیر شد اینم پارت دوم ممنون میشم نظر بدین
وقتی برگشتم یه خونه که حاله سیاه دورش بود پر از کلاغ با گل های خشک و پژمرده بیشتر شیشه ها شکسته بود البته بهتره یه کتاب رو از روی جلدش قضاوت نکنیم امیدوارم قیم جدیدم ادم مهربون و خوبی باشه رفتم جلو اقای هنری زنگ رو زد بعد ازچند بار زنگ زدن بلاخره درو باز کرد سلام من کنت جاناتان هست قیم جدید تو بچه پولدار در ذهن رز: اون از کجا میدونه که پدرم و مادرم برام بعد از مرگشون پول گذاشتن البته فقط وقتی به سن قانونی برسم میتونم ازاش استفاده کنم و اینکه اون خالکوبی عجیب که روی قوزک پاش هست و به شکل چشم هست چه معنایی میتونه باشه
تو کل در و پنجره به شکل های مختلف مثلا پنجرش به شکل اون چشم بود امم چمیدونم حتما دلیلی داره اقای هنری : سلام ما قبلا باهاتون تماس گرفتیم خوب به نظر ادم خوبی میان ولی خونه باید کمی بازسازی بشه کنت ک: بله البته اگه بشه با ثروت بودلر ها کمی اینجارو روبه راه کنیم نه اقای جاناتان ثروت بودلر ها صرف همچین جاهایی نمیشه تا وقتی که رز به سن قانونی خودش برسه ثروت اونا مسدود هست کنت دندان قروچه کرد خوب امیدوارم بتونم جای والدینتو برات پر کنم ایا باید برای سرپرستی برگه ای رو امضا کنم نه لازم نیست پس مثل سالن تائاتر باید بگم خروج ازون طرفه بله خدافظ رز
امیدوارم بهت خوش بگذره اگر سوال یا کاری داشتی بهم زنگ بزن و گهگاهی به اینجا سر میزنم کنت: خیله خوب بچه قبل از اینکه خونه رو بهتون نشون بدم نمیخوای از سرپرست جدیدت بپرسی حالش چطوره حالتون چطوره بهتر و بهتر از هر زمانی بهتر و بهتر از همیشه راوی: شرارت وحشتناک این دیو پلید از همون زمان جوانیش که میدیم معلوم بودای کاش میتونستم کاری برای بودلر ها انجام بدم
میدونی این چیه ؟ این یه لیسته اشتباهه این خود لیسته لیست کارهای روزانه حتما بچه پولدار هایی مثل شما هیچوقت توکارای منزل کمک نکردن راستش بعضی مواقع در تو کار های خونه کمک میکردیم خیلی عالیه شانس به شماروکرده حالا بیا تا خونه رو بهت نشون بدم { اگر دقت کرده باشین بیشتر جاها کنت جمع بسته به خاطر اینکه رز یه خواهر کوچیک و یه برادر که دو سه از خودش کوچیک تر بودم داشته ولی اونا هم تو اتش سوزی مردن و این بخاطر حرس دادانه رز}
میخواستم همراهش برم که صدای درو شنیدم اوا درست ندیدمشون ولی وقتی رفتم جلو تر دیدمشون اونا الکس و سانی بودن به چهره های معصوم مشون نگاه میکردم حالا شده بودیم سه تا یتیم باورم نمیشد اونا زنده ان ولی چجوری الکس : سلام ما توی کتابخونه بودیم و بعد از این که خبر فوت والدین و تو روشنیدیم یه نفر که دست نداشت با دو تا چنگک بود اومد و مارو اورد اینجا گفت اینجا خونه قیم جدیدمون هست باورم نمیشه که تو زنده ای کنت : خوب شد اومدین حالا که من قیم جدیدتون هستم باید برام خونمو تمیز کنین شب مهمون دارم حالا زود پشت سر میان تا خونه رو نشونتون بدم اول رفتیم تو اشپزخونه پر ظرف های کثیف و شیشه شکسته شده
کنت : باید کاری کنید که اینجا برق بیوفته و گاز هم باید چند تا بزنی تو سرش تا کار کنه رز : برق بزنه! کنت: کاملا اینجا کتاب خونه است باید همیشه تمیز باشه تمام مطالعاتم رو اینجا انجام میدم در ذهن رز: واقعا اینجا کتاب خونه است مبلا که پاره هستند کتاب توش نداره و اتاق پر گرد و خاکه اینجا یه سالن هست ولی با اینکه من ازاش استفاده نمیکنم کاملا باید تمیز بشه اتاق شستشو میتونین لباس هامو بعد از شست و شو اینجا پهن کنین
بعد از اون رفتیم حیاط پشتی و سرویس بهداشتی و اتاق خوابمون که سقفش ترک بر داشته بود با یه تخت اخه ما سه نفر چجوری باید روی اون بخوابیم کنت برامون چند تا سنگ گذاشته و میگه برای خواب ازونا استفاده کنیم بعد از اون با اکس و سانی تنها شدم حداقل میتونم باهاشون صحبت کنم بعد این اتفاق ها الکس: اون ادم وحشناکیه خالکوبی رو پاش رو دیدی رز: نمیشه ادم ارو قضاوت کرداین دلیل نمیشه اون شرور باشه خیلی از ادما خالکوبی دارن اصلا چرا مامان و بابا مارو تنها گذاشتن اونها اینو نمیخواستن و نمیشه کاریش کرد باید با اینجا کننار بیام و فکر کنیم که حداقل خونس مامان همیشه میگفت خونه جایی که کلاه تو توش اویزون کنی ولی ما هیچ کلاهی نداریم به غیر از چند تا دونه سنگ ولی ما باید با اینجا کنار بیام و بتونیم زندگی کنیم باشه
ذهن رز: خب دیگه باید میرفتم تمیز کاری اول سرویس بهداشتی با موش هاش بعد بایدناهار میپختم خیلی بلد نبودم کنت بهمون یه کیسه پول داد ولی چی میتونستیم درست کنیم الکس گفت بریم پیش همسایه کنت اون هم بااش اشنا شده بود رفتیم و اجازه داد از کتاب خونش استفاده کنیم ماکارونی پتانسکا خوبه موادش راحت میشه خرید رفتیم غذا رو درست کردیم ولی وقتی غذا رو بردیم مهموناش عجیب بودن یه مرد با دوتا چنگک به جای دست دو تا خواهر که عین هم هستن یه مرد که فقط از روانشناسی حرف میزنه و یه مرد عجیب و بزرگ کنت از غذا راضی نبود و میگفت اتیک گوشت میخواست الکس ولی ما گوشت نداریم پس اون پولی که دادم بهتون رو چیکار کردین اون فقط اندازه این غذا بود حالا زود برید ظرف هارو بشویید و تمیز و دوباره پذیرایی کنید و برید تو رختخواب هاتون ولی تو فقط یه تختواب به ما دادی وقتی من قیمتون هستم یعنی پدرتون هم هستم پس حق نداری رو حرف من حرف بزنی ولی یه دفعه اون
انچه خواهید خواند الکس حالت خوبه مواظب باش اگه اون بیوفته بد حور صدمه میبینه گفتم این مرد شروری هست اگر مامان و بابا بودن هیچوقت اینکارو نمیکردن شاید حق با تو باشه سانی کجاست مگه صبح اینجا نخوابیده بود حتما کار اونه
خب امیدوارم خوشتون بیاد و ممنون میشم نظر بدین شاید اولش خیلی جالب نباشه ولی اگه دنبال کنین پشیمون نمیشین قراره اتفاقای زیادی بیوفته و عکس این پارت عکس رز هست و در پارت بعد بیوگرافیسانی و الکس رو هم مینویسم🥰❤️