سلام سلام❤❄ پارت ۱۴ رو براتون اوردم😁 نظران فراموش نشود😊🥰 کپی ممنوع
Sana Poorkhlili: همین که پامو گذاشتم تو اتاق صدای زنگ در اومد...اوفففف...رفتم پایین...سابین:سلام پسرم خوش اومدی..تام:سلام به داماد ایندمون مرینت رفت بالا...با این حرف بابام ادرین سرخ سرخ شد..+بابااااا....تام:ببخشید سلام به بهترین دوست مرینت✌️😂✌️...+ادرین تو واقعا روز تعطیل رفتی مدرسه؟.._اره😅تازه ترسیدم دیر کرده باشم چون در مدرسه بسته بود...+😂خدا شفات بده..بیا بریم بالا.._مرینت اومدم تا باهات صحبت کنم..+خب باشه..._چرا دیروز..گفتی ما به درد هم نمیخوریم...با این حرفش رنگ از صورتم پرید..یه لحظه جا خوردم..پس برا همین اقای اگراست گفت از اون دور بشم..تا ناراحت بشم و اکوماییم کنه..._مرینت..باتوهم..+اوه ببخشید..خب میدونی.....(مرینت همه چیز رو گفت حتی نقشه اقای اگراست)ادرین شک زیادی بهش وارد شده بود..+ادرین ناراحت نشو..پدرت به خاطر تو و مادرت اینکار ها رو میکرد.._اره..منم واقعا دلم براش تنگ شده...+حق داری😔
_ولش کن بیا بریم بیرون..+اره من به الیا زنگ میزنم همراه نینو بیاد.._باشه منم به لوکا زنگ میزنم اون ها هم بیان...+الو سلام الیا..الیا:س..(خمیازه)..سلام...+خواب بودی؟...الیا:ساعت ۸ صبح زنگ زدی بعد میگی خواب بودی..تو روزایی که مدرسه داریم ۹ میای روز تعطیل ۸ بیدار میشی..ای خدا این دیگه کیه....اوخ اصلا یادم نبود ساعت هشته😅...+قضیش مفصله میاین بریم بیرون..الیا:من خوابم میاد..+خیلی خوبه پس میبینمت...الیا:چیی..مرینت...الو؟؟؟..الو؟؟؟.....+بیچاره هنوز خواب بود.._لوکا هم همینوطور😂..+خب برو بیرون من اماده بشم بریم.._نمیرم نمیرم...+ادرین میخوام لباسام رو عوض کنم برو بیرووون.._نمیرم نمیرم😜😝...+ادرییییینننننن.._جانم...+مرض برو پایین.._نوچ نمیرم😝...هوففف...فهمیدم...+من صبحونه نخوردم میرم بیارم.._باشه...از پله ها اومدم پایین و پایین پله ها نشستم..+اوووخخخ پام...ادرین کمک.._مرینت چی شده😱😨...+پام پیچ خورده برو به مامانم تو شرینی پزی بگو بیاد..._ب..باشه..تکون نخور..ادرین رفت و منم دویدم تو اتاق و در رو قفل کردم......از زبان ادرین:تا رفتم صدای پا اومد..برگشتم دیدم مرینت نیست و صدای قفل کردن در اومد..دویدم تو دم اتاقش دیدم در قفله.._مرینت..مرینت..مگه نگفتم تکون نخور...
از زبان مرینت:واییی..غش خنده بودم..هنوز نفهمیده سر کار بوده😂🤣.._چرا میخندی..حالت خوبه...+وایی..دلم درد گرفت...چقدر خنگی😂..._چیی..مرییییننتتتتت...خیلی نامردیییی..+تا باشه مثل ادم بری بیرون....بعد لباسام رو عوض کردم...از اونجایی که بهار بود و هوا خوب بود یه نیم تنه سفید و یه شلوارک لی پوشیدم با کفش اسپورت مشکی...+تیکی موهامو چی کار کنم..#باز بزارشون..*نه نه من مدل بهتر سراغ دارم وایسا....رفت پایین وبا چندتا پنیر برگشت..+مدلت اینه؟🤨...*سکوت کنید....یه پنیر بزگ گذاشت وسط و دوتا پنیر کوچیک تر گذاشت دو طرفش...*دی دی دینگ...+😂😂😂#🤣😂😂.*رو اب بخندید..اصلا من چرا دارم برا شما نظر میدم...کممبر جونم من اومدم قربونت برم..عزیزم..خوشگلم..+😳#😳...*چیه چرا نگاه میکنید..چشش نزنیدا🧿...
+پلگ اسم اون مدل گوجه ای هست😂..*حالا هرچی به کممبر جون من که خیلی میاد..#مرینت جدی گوجه ای ببند...+پلگ خوش سلیقه ای یا😂خوشبحال تیکی...#👈🔴...موهامو بستمو رفتم پایین..._مرینت چرا اینجوری شدی؟+چشه مگه؟بده؟..._معلومه که بده..افتضاحه..میخوابری تو کوچه دل همه رو ببری...همه نگات کنن😤..خیر من نمیذارم...+ترسوندیم که..غیرتی نشو حالا😂..._من گشنمه..+منم..صبحونه نخوردی.._نوچ..رفتیم و کروسان با قهوه(🥐☕️) خوردیم😋...++بریم؟.._بریم...رفتیم دم در خونه الیا اینا...نینو و الیا دم در بودم...الیا هم یه نیم تنه نارنجی با نوشته سفید و یه شلوار سفید و کفش اسپورت..موهاشم بافته بود یه طرف...+الیا خانم ندزدنت..الیا:تا دزدا تورو دارن به من چی کار دارن....کلویی:اهای بچه ها...کلویی یه لباس یقه قایقی لیمویی به یه شلوار جین سورمه ای پوشیده بود...با کفش اسپورت و موهاشم یکی گوجه ای بسته بود...کلویی:خوشگل شدین..+شما بیشتر...الیا:بریم...بقیه:بریم...اول رفتیم شهر بازی...سوار ترن هوایی شدیم..من خیلی ترسیدم و ال تا اخر تو ب.غ.ل ادرین بودم🤭
خب حالا پوشش پسر ها رو بگم....همشون لباسای همیشگی🤣😂 پسرن دیگه...ما دخترا تنها دغدغمون برای بیرون رفتن اینه👈🏻وای چی بپوشممم😄...کیا قبول دارن؟تو نظرات بگین😊😘
بعد از ترن هوایی رفتیم چیزهای دیگه سوار شدیم...نزدیک ظهر بود..+من گشنمه..کلویی:بریم رستوران..الیا:نه من غذای خونگی میخوام..خودمون درست کنیم.._بیاین بریم جنگل اونجا اتیش درست میکنیم و غذا میپزید..لوکا:نظر خوبیه...همه زنگ زدن و اجازه پرسیدن..ادرینم به رانندش گفت بره موادلازم رو برای نهار بگیره....سوار ماشین شدیم و رفتیم جنگل...ادرین و لوکا و نینو رفتن هیزم جمع کنن...ما هم خوراکی هارو میچیندیم..._اوففف بسته؟..+اره بیا بشین..لوکا و نینو هم اومدن..الیا:بفرمایید چایی...همه:ممنون...کلویی داشت نهار رودرست میکرد..نینو هم رفت چادر بزنه.لوکا هم داشت به کلویی کمک میکرد...+ادرین بیا بریم بگردیم.._نمیخوای کمک کنی..+کاری نمونده که لطفا.._باشه بریم...رفتیم اونو تر یه رودخونه کوچیک بود...+بیا پاهامونو بزاریم توش..._فقط خیس نشی لباس نداریم..+مواضبم...کنار هم نشستیم و پاهامونوکردیم تو اب..یکم خنک بود اما حس خوبی داشت...+ادرین؟.._بله؟..+هیچی.._😐...
: سرمو گذاشتم رو شونش اونم سرشو گذاشت رو سرم....+دیگه نهار اماده شده بیا برگردیم.._باشه...پاشدیم و حرکت کردیم سمت بچه ها....الیا:به به کبوترای عاشق قدم سر چشممون گذاشتید..کلویی:خسته نباشید مرینت خانم..نینو:داداش یه دستی میرسوندی..+بچه ها ول کنید تورو خدا..ما فقط ۵ دقیقه رقتیم و اومدیم..._راست میگه دیگه به وقتم رسیدیم...نهار امادس؟...لوکا:بچه شما ۳ ساعته رفتید جایی که معلوم نیست کجاست..ساعت ۳ هست مردیم از گشنگی.._+۳ سااااععععتتت....الیا:بله خانوم خانوما بدو بیا گشنمونه...نشستیم و نهار خوردیم....بعد هم رفتیم چشم قایم موشک بازی کردیم عین بچه ها🤭😜....ساعت ۸ بود...هوا داشت تاریک میشد...یه اتیش درست کردیم و نشستیم دورش...کلویی:میاین جرعت حقیقت...+اره بیاین....نشستیم دور هم...الیا چرخوند...افتاد به خودش و من🤦🏻♀..الیا:جرعت یا حقیقت..+حقیقت ...الیا:راز داری؟...+اره...الیا:رازت چیه؟....+فقط یه سوال...الیا:پوفففف...دوباره چرخوند افتاد به کلویی و نینو...کلویی:جرعت یا حقیقت؟..نینو:جرعت..کلویی:الیارو بزار سر شونت و دو دور دور ما بچرخ...نینو:بیخیالل..._بدو داداش...نینو هم اون کارو انجام داد😂...بار بعدی افتاد به لوکا و ادرین..لوکا:جرعت یا حقیقت..._حقیقت...لوکا:تو از اون راضی که مرینت گفت باخبری؟.._ا.اره..الیا:بچه ها باید زیر زبونشونو بکشیم...+من خوابم میاد بچه ها.._منم..(خمیازه الکی کشیدیم😂)..کلویی:فردا زیر زبونتو میکشیم..+فعلااااا.._خدانگهدارررر...و رفتیم خونه..دم در خونه ما بودیم که ادرین نا راحت بود...+چیزی شده؟.._ن..نه..فقط نمیخوام برم خونه..باید یکم دیگه فکر کنم..+باشه پس بیا تو.._چی؟نه ممنون...+مثلا کجا میخوای بری ها؟..بیا تو ناز نکن
_با..باشه..ادرین اومد تو..سابین و تام:سلام بچه ها...+سلام مامان ادرین امشب اینجا میمونه😊..سابین:باشه من میام جاتونو میندازم.شام خوردید؟..+نه..سابین:خوبه پاستا داریم..+هوراااا...رفتم تو اتاقم و ادرین هم اومد..+خب تو رو تخت بخواب من پایین.._نه نه عمرا من پایین میخوابم...بعد از کلی کلنجار رفتن هر دو مون رو زمین جامونو انداختیم رفتیم پایین شام خوردیم و برگشتیم...+خیلی خوابم میاددد.._منم..دینگ دینگ..(زنگ مبایل ادرین)ادرین گوشیو خاموش کرد..+پدرته.._اره..+بده من جوابشو بدم.._نمیخواد..+میگم بده..گوشیو گرفتم..+الو سلام اقای اگراست..گابریل:سلام شما؟..+مرینت هستم دوست ادرین..گابریل:اهان گوشی ادرین دست شما چی کار میکنه؟..+اون امشب اینجا میمونه..گابریل:چییی؟چرا؟گوشیو بده بهش..+عاااا چون..میدونین...اروم به ادین گفتم:چی بگم؟.._🤷♂..+🤦♀...+اون یکم مریض بود..مامانم دارو گیاهی بهش داد..الانم..الانم خوابه..گابریل:ازش مراقبت کن خانم دوپن چنگ..میدونم تنها مراقبش تو هستی.پس مراقبش باش..وقتی بیدار شد بگو بهم زنگ بزنه..+ب..باشه..خدانگهدار...گوشیو قطع کردم..من و ادرین این شکلی بودیم👈😳😳😳😳😳😳.._پ..پدر..من بود؟...+ف..فکر ک.نم..بعد از ۱۰ دقیقه از شک اومدیم بیرون..+بهتره بخوابیم.._باشه...گرفتیم خوابیدیم
انچه خواهید خواند-->چییی مامان.....ادرین کمکم کن...چطور امکان داره......پدر شما خیلی خوبید...《اینم یه انچه خواهید خواند کوتاه😁》
تا پارت بعد خدانگهدار👋🏻🙂(نظرات+۳۰)
من یکی خیلی قبول دارم هر جایی که میرم حواسم خیلی باید به لباسم باشه و اینکه عالی بود
عالییییییی
وای منم دقیقا دوتا کمد و ۴ تا کشو پر لباس دارم اون وقت هی تو سر خودم میزنم میگم چی بپوشم
سلام تست های تو عالی هستن
میشه اجی بشیم😊
من کرونا گرفتم نمیطارم شما هم نگیرید
😧
😨
😩
😫
🥱
😖
سلام به دوستای کرونایی
زنده ای؟😶
پارت بعد پلیزززززز😕
بخدا تا ۱۸ رو نوشتم😂
مثل همیشه فوق العاده♥️♥️
ممنون😍
من ا*س*گ*ل نیستما😐
فقط اومدم تعداد کامنتاور ببرم بالا😆
عاشقتتتم😆
عالی
چند تا شد؟ 😥