
ببخشید دیر گذاشتم سرما خورده بودم حال نداشتم بزارم ❤
جک و جرج و جسیکا و کاترین:بهتره ما دیگه بریم بعدن میبینمتون مارتین و مری و مریلا و متیو:باش خدافط مری:جرج اینا رفتن منم خسته بودم برای همین رفتم بخوابم مریلا:مری میخوای بری بخوابی مری:اره خستم شب خوش رفتم تو اتاقم رفتم تو بالکن تا کسی صدامو. نشنوه نشستم تا جا داشت گریه کردم حالم خیلی بده بود آخه چرا چرا آدرین با من این کارو کرد معلوم نبود اگه مارتین منو نمیکشید کنار الان حتما تو بیمارستان بودم دیگه حتی نمیتونم تو صورت آدرین نگاه کنم چه جوری باهاش شهرو نجات بدم چه جوری باهاش تو یه جا درس بخونم
مارتین:یه چی بهتون میگم فقط آروم باشین مریلا:بگو مارتین:قول بده به مرینت نگی که بهتون گفتم مریلا:میگی یا نه مارتین:وقتی مری از خونه رفت بیرون داشت حالش خیلی بد بود داشت از وسط خیابون رد میشد که نزدیک بود ماشین بهش بزنه که من سریع کشیدمش کنار مایو و مریلا: چییییییی مریلا:من باید برم پیش مری
مری:سعی میکردم بخوابم ولی نمیتونستم خوابم نمیبرد داشتم دیونه میشدم بلند شدم چند تا قرص خواب خوردم دوباره رفتم دراز کشیدم چون حوصله صحبت نداشتم گوش واره هامو در اوردم آدرین:اینقدر خورده بودم که رو پاهام نمیتونستم وایستم تبدیل شدم رفتم تو بالکن اتاق مرینت آروم رفتم بالای سرش نشستم کنارش نوازشش کردم من بدون مرینت نمی توانم تحمل کنم اشکم در اومد آخه کاگامی چرا ول کن نیست و اون شب هیچ کاری نکردم من غلط بکنم به مرینت خیانت کنم آخه من که اون موقع آرزوم بود هویت مری بفهمم حالا که خوشبخت بودم چرا خیانت کنم
مری:صبح بیدار شدم آنقدر گریه کرده بودم زیر چشمام سیاه شده بود رفتم حموم شاید آب گرم یکم آرومم کنه وقتی از حموم اومدم بیرون موهامو شونه کردم بالا گوجه ای درستش کردم یکم آرایش کردم که معلوم نشه گریه کردم لباس بیرونمو انتخاب کردم و پوشیدم گوش واره هامو انداختم تو گوشم تیکی:ملینت خوبی مری:اره تیکی جونم خوبم تیکی:لطفا دیگه تو این جور وقتا گوش واره هاتو در نیار مری:باشه تیکی جونم بریم دیگه بزار برم تو کیف مری:تیکی مگه بچه ها هویت منو نمیدونم تیکی:اییی راست میگی حواسم نبود

لباس مری راستی اسلاید بعد هم داستان ادامه داره 👆🏻👆🏻👆🏻💖💖💖
مری:رفتیم مدرسه (راستی آدرین ۱۸ سالشه و مری ۱۷ )رفتم سر جام نشستم آدرین:اومدم تو کلاس دیدم مری سر جایش نشسته چون میدونستم هنوز عصبیه نرفتم پیشش نشستم سر جام مریلا:مری خوبی دیگه الیا: بخواطرش خودتو ناراحت نکن مری:نه نمیکنم خانم بوستیه: سلام بچه ها امروز یک دانش آموز جدید داریم آقای ویگستون مری:یه پسر اومد داخل موهای سفید و چشم های آبی روشن داشت خوشتیپ بود ادروارد: اومدم داخل کلاس یه دختره دیدم موهای آبی و چشای دریایی داشت خیلی خوشگل بود خانم بوستیه:ادروارد تو باید فعلا ته کلاس بشینی ادروارد:چشم (دوستان ۱۵ لایک و ۱۵. کامنت فراموش نشه 👋🏻💖)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
😍😍عالییییییییییییی بعدییییییییییییی زود بزار اجو
چشم اجی❤️
عالی بیدددد♥️❤❤
لایکیدمش❤❤♥️♥️
میسی❤️😘😍
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
عالی
ممنون❤😍
ممنون❤😍
عالی بود
هروقت خوب شدی بعدی رو بزار
چشم❤️
عالیییییییییییییی بود❤❤❤❤❤❤❤
ممنونننننن❤