
های گایز😊🖐️🖐️🖐️خوبین؟ببخشید دیر گذاشتم آخه امتحانو اینا...😟😵😐😐😶😑😑 خیلی ممنون از همه شما ک ما رو حمایت میکنین.چند تا رمان هستش ک میدونم اکثرتون خوندین ولی خب میگم واسه جدیدا.حتی 1 نفر هم 1 نفره😆😅و خب اینکه من حمایت کنم دوستامو اونا هم منو حمایت میکنن😌😌 ماه کامل،گرین الف،زندگی عجیب من،دبیرستان عسق و تنفر،تار متصل و بقیه ای اگه وجود داره ببخشید انقد زیادن ک یادم میره خب😑😆😆ببخشید اگه چیزی جا افتاد.و ببخشید اگه غلط املایی داشت.بزن بیییممممم👇👇👇
آنچه گذشت:سوفی و مامانش نگران شدن و سوفی میره تلوزیونو روشن کنه ک میبینه هواپیمای پدرش سقوط کرده.هنوز هیچی معلوم نیست مادر سوفی ب دلیل بیماری قلبی در بیمارستان بستری میشه و سوفی با گلادیس تو خونه تنها میشه😟😐😶😶😑😑😑
طبق معمول از زبان سوفی:«با خودم فکر کردم شاید ی کم ماجراجویی بد نباشه. یه نگاه به ساعت انداختم. ساعت ۱۰ بود.با بی میلی چند لقمه صبحانه خوردم و راه افتادم طرف در اتاق که ی دفعه چشمم به گردنبندم افتاد.گردنبند خوشگلی ک از پدرم هدیه گرفته بودم😍😍شکل ی قلب نصفه بود.قلب نصفه؟چرا...قلب کامل نبود؟نمیدونم ولی...همونطوری هم قشنگ بود.انداختمش گردنم و اشک گوشه چشممو گرفت😢با عجله پاکش کردمو ب راهم ادامه دادم.یواشکی راه افتادم تو راه رو.با امید اینکه گلادیس طبقه پایین مشغول کاراش باشه و منو نبینه،ی نگا ب طبقه پایین پله ها انداختم داشت خونه رو جارو میزد🤭🤭😇😇😇👻👻👻😼😼
یواش یواش راه افتادم طرف اتاق ممنوعه. دستگیره رو چرخوندم و .... قفل بود😐😩😩😤😤😤😤معلومه دیگه همیشه همینطور بوده.چرا فکر کردم الان باید باز باشه؟🤨😑😑 یکم فکر کردم اگه من جای کلید ی اتاق محرمانه و مرموز بودم کجا قایم میشدم؟😅😂😂😂😅😅😅😅یا منطقی تر فکر کنم...اگه جای مادرم بودم اون کلیدرو کجا قایم میکردم؟🤔🤔🧐🧐🧐😌😌😌😌😕😕😕😕. خب اگه من بودم تو اتاقم قایم میکردمولی کجای اتاقم؟...
توی کمد؟زیر تخت؟نه.... ی جای بهتر مثل...مثل توی تشک یا بالشم😝😝😅😅🤭🤭🤭شایدم تو ی محفظه مخفی تو کشو؟خب اول باید توی اتاق مادرمو میگشتم و بعد...هر جای دیگه ای ک ممکن بود ی کلید پیدا کنم😈😈😈🙊🙊🙊😼😼 داشتم درباره کلید فکر میکردم ک فهمیدم صدای جاروبرقی قطع شده...و بعد ی صدا شنیدم....گرررپپپپپ...گرررپپپپپپپپپ😱😱😱😵😨😨😨😰😬😬😬😬 گلادیس داشت از پله ها میومد بالا!😵وای نه!....کجا میتونستم قایم شم؟😬🤫🤫🤫🤫😧😦😦😦 دست شویی؟یا اتاقم؟کدوم نزدیک تر بود؟🤕🤕🤕 و همین ک دوییدم طرف دستشویی،گلادیس اومد بالا منم سرعتمو کم کردمو سعی کردم تا جایی ک میتونم،...عادی رفتار کنم😐😐😐😗😗😗 گلادیس:«کجا میری سوفی»😠😠😠 بهش توپیدم:«چیههه؟؟!!!واسه دستشویی رفتنم باید ازت اجازه بگیرم؟»😒😒😒باذتشر جواب داد:«ن خیرررر.صبحانه تو خوردی؟»🥐🍞🥖🍔🥯🌰🥔🍳🍳🥔🥞🍞🍞 گفتم:«آره.درضمن نیاز نیست داددد بزنیی!یاذتم باشه...تو...خدمتکار....منی.........»😤😡🙄🙄🙄😒 اونم راهشو کشیدو رفت تو اتاقم ک ظرف صبحانه رو برداره😅😅🤭🤭🤭🤫🤫🤫منم رفتم تو دستشویی تا وقتی ک گلادیس برگرده طبقه پایینو مشغول کاراش بشه...
چند ثانیه صبر کردم تا اتاقم بیرون اومد و رفت طبقه پایین.منم آروم اومدم بیرون و رفتم طرف اتاق ممنوعه و بعد...نظرم عوض شد و رفتم طرف اتاق مادرم.با خودم فکر کردم نکنع در قفل باشه😨😰😰.البته گلادیس باید ی روز درمیون اونجا رو نظافت میکرد. وقتی رسیدم اتاق مادرم،دستگیره رو چرخوندمو...
اینه😆😁😁😁😎🤓🤓😽😽👀👀👅👅👁️💪💪💪جونمی جونمی جونمی....در تقی صدا مرد و باز شد😃.یواش سرمو از لای در بردم تو و بعد ی پامو ،بعد کامل رفتم تو.دستم را روی لبم گذاستم و فکر کردم از کجا شروع کنم؟🤔🤔ی نگا ب زیر تخت انداختم و تشک رو وارسی کردم ک ببینم بریدگی ای چیزی نداره؟ن خیر خبری نبود.هااممففففففف🥺🥴😖😖😩😫😫😷😷🤧🤧🤧🤧🤕🥵🥵بعدش ی نگاه دقیق ب بالش انداختم.ولی هیچ فایده ای نداشت😭😭😭😭😭😭 با ناامیدی روی تخت نشستم.حالا تنها گزینه ای ک مونده بود،محفظه مخفی بود.ک اونم هر جایی میتونست باشهوروی زمین،روی سقف،توی کمد،کنار کشو،روی دیوار،پشت تابلو..و...و...و....
سعی کردم.تا میتونستممم سعی کردم.تا جایی ک به ذهنم میرسید گشتم و هرجا ک ممکن بود ی محفظه مخفی باشه نگا کردمممم.کمد،کشو،پشت تابلو،حتی فرشو کنار زدم و همه سرامیکا رو وارسی کردم ک ببینم کدومشون شل میشه و ی محفظه مخفی نمایان میشه😆🥺🥺😁😁😃😃😃ولی خبری نبود😐نبود ک نبود.نبود هااا.میگم نبود.اااااا میگم نبود باور کنید☹️☹️☹️☹️(😆😂🤣🤣🤣🤣)شاید بتید نا امید میشدم.😟😢😢😢😢😥😓😓😓.ولی من سوفی مک کلاود هستم،نا امیدی برام معنا نداره😎😎😺😺😼😼✌️🤘👊👊👊🙌💪💪💪💪 ظهر شد.گرسنم بود و خسته بودمورفتم ک ناهار بخورم و بعدا ب کارم ادامه بدم...از اتاق بیرون اومدم و درو ب آرومی پشت سرم بستم.رفتم طرف راهپله.ضمن اینکه از پله ها پایین میرفتم،گلادیس رو دیدم ک لم داده بود رو مبل.وقتی پله ها رو یکی یکی پایین رفتم و رسیدم ب طبقه پایین،ب گلادیس گفتم:«گلادیس!ناهار کی حاضر میشه؟»
_«از من میپرسی؟ناها کجا بود؟ته مونده غذا دیشب هست برو از تو یخچال بیار بخور.»😒😒🙄🙁 😲😳😳😳😳😯😯😯😮😮 با تشر گفتم:«چی داری میگی؟ناسلامتی تو خدمتکار این خونه ای و الان که هیچ کس نیست من صاحب این خونم. اونوقت تو برام غذا درست نکردی؟به مامانم میگمممممممم! عمران به عنوان غذای مونده لب بزنم،عمرررراااااااااااًًً.!! !» گلادیس پوزخندی زد و گفت: «به من چه! به هرکی میخوای بگو! منم از همون خوردم. دیگه مشکل من نیست که تو از غذای مونده خوشت نمیاد.!» چیییی!😳😳😳😳 واقعا که! دیگه تحمل این گلادیس رو ندارم. دیگه داره شورشو درمیاره!
حوصله جر و بحث نداشتم.رفتم تو اتاقم.روی تختم دراز کشیدمو ب سقف خیره شدم.دوباره یاد پدرم افتادمو گریم گرفت...
غروب شد. تحمل گرسنگی رو دیگه نداشتم. رفتم طبقه پایین و همون ته مونده غذا ی دیشب رو خوردم و به گلادیس گفتم:«هِی!تنبل خانوم!پاشو شام درست کن وگرنه...وگرنه خودم اخراجت میکنم.فکر نکنم هیچ جای دیگه ای انقد ی خدمتکاراش حقوق بده» جوابمو نداد.خودشو ب اون راه زد و ساکت موند😐😑😑😑 هوا کم کم داشت تاریک میشد...فکری ب سرم زد.😃😗😀😁 فکری ک خودمم قبول دارم احمقانست خیلی خیلی احمقانه😑
رفتم تو اتاقم،هودی خوشگلم رو برداشتم،چککردم ک مطمعن شم گردنبندم هموزم سر جاشه.و بعد راه افتادم طرف در خروجی...
خب بچه ها ممنون ک خوندین ببخشید ک این پارت آنچه خواهید خواند نداره چون هنوز نمیدونم بعدش چی میشه.و باید با خواهرم مشورت کنم...از شما هم نظر میخوام و شما هم بگید چطور ادامه بدم...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
لایک کردم😗✌🏻
عالی بود
کیوتام تستچی پس از سال ها پارت بعد رو منتشر کرد برین بخونین و لذت ببرین
عالیییییی پارت بعد کی میاد؟
اومده عزیزم.
سلام نرگس جون ( چه جالب اسم قبلی منم نرگس بود )
داستانت حرف ندارح❤❤❤❤
پارت بعدی رو گذاشتی یا نه
اگه گذاشتی خیلی ممنون 😘😘😘
آره عزیزم.گذاشتم تو بررسی هستش
هوراااااااااا میسی 💖
سلام خیلی داستانت قشنگه ممنون
خواهش میکنم.پارت پنجم تو بررسی
❤️❤️🥰🥰😍😍😍
عزیزم بخشید من رمانو ندیدم واسه مهسن نتونستم بخونم مثل همیشه عالی بود
اشکال نداره عزیزم😇😇مهم نیست منتظر پارت بعد باش.تو راهه.چند روزه صف بررسی تستچی خیلی شلوغه دیر میرسه
داستانت خیلی قشنگه لطفا پارت بعد زو زودتر بزار
ممنون.امروز(۲۶/۱۰/۹۹)دارم پارت 5 رو مینویسم❤️♥️♥️♥️خیلی باحال شده
عالی عالی ...
من میگم کلید در گردنبند قلب کامله که نصف گردنبند دست خود سوفی نصف دیگش هم دست یکی دیگه هست ...فکر کنم نمیدونم ...ولی عالی منتظرپارت بعدی هستم
آفرین خیلی حدس نزدیکی زدی😄😁😁😮😮👍👍
خیلی خوشحالم برای اینکه تقریبا دارم درست حدس میزنم . با صبر منتظر پارت بعدی هستم .
من چی؟؟؟؟😢😢😢😂😂
ماه کامل رو گذاشتم تو اسامی عزیزم