امیدوارم داستان خوبی از آب در اومده باشه😱🤪
از زبان استارباترفلای:نمیدونم چرامدتی هست چوب دستی درست حسابی کارنمیکنه😳 و عجیب شده😂 گلاسوریک:این یعنی یه نفر غیر از شما قدرت جادویی داره😬
از استارباترفلای:پس چوب دستی رو دنبال کردم😎به احتمال خیلی زیاد اون موجود در آسیا هست🙂تو این فکر بودیم چجوری کل آسیا رو بگردیم تا اینکه جانا:میتونیم یه اپلیکیشن بسازیم و از هرکی دانلود کرد کمک بخوایم😅😅
جمعه ها موبایل فروشی ها بسته ست🙄 از چوب دستی خواستم این کارها رو روی تبلت انجام بده🤠از اون جایی که عجیب غریب کار میکنه وقتی چشمام رو باز کردم دیدم تبلتم تبدیل به موبایل شده😑ولی قبول کردم موبایل بمونه چون اون کارا رو انجام داد
از زبان گلوریا😉:یه برنامه نصب کردم.پیام اومد استار واقعی هست 😘و کمک میخواد! بهشون گفتم عکسی که پدرزمان داده رو بفرسته🤔
استار:گفت پرنسس توی عکس شبیه خواهر بزرگترش هست(ژنیوس) از زبان ژنیوس:همیشه آرزو داشتم که برم خارج☺به خاطر همین
از خانواده ام قول گرفتم که این تابستون به یه مسافرت بزرگ میریم😁 یه شب خواب بودم که یهو:یه فرشته زیبا اومد جلوم.اون ملکه خورشید(خاله کوچیکتر استار)بود.
با خوبی سلام کرد و گفت برای کمک ما اومده تا مانع رفتن ما به این سفر بشه چون ممکنه خطرناک باشه.
ولی من باز دوست داشتم که بریم.پس جوابی ندادم و اون هم رفت😦 از زبان ملکه سان:من هنوز نرفته بودم.دزدکی از پشت شیشه داشتم ژنیوس رو نگاه میکردم.دوباره رفتم تو اتاقش و ازش پرسیدم که بازم میخواد بره؟پس تصمیم گرفتم بهش کمک کنم و قدرت جادوییم رو بهش بدم ژنیوس:یهو یه ورد خوند و محو شد.و
و اثری ازش نبود!چوب دستی کنار تختم دیدم خواستم بردارم که یهو خودش اومد پیشم!انگار قدرت جادویی داشتم.و روز ها همینطور گذشت توی میونیل:چندماه گذشته بود و نه سان پیدا شده بود نه صاحب جدید چوب دستی.. روز سفر ژنیوس و خانواده اش رسید.دیروز ژنیوس رفته بود اردو مدرسه
اما تو راه اتوبوس خراب شد.اون نتونست به پرواز برسه.پدر و مادرش زنگ زدن و گفتند ما باید بریم و پرواز بعدی هم برای جا مونده ها فرداست حالا ژنیوس نبود که با قدرت جادویی اونا رو نجات بده.و خیلی ترسیده بود.ولی گلوریا به استار پیام داده بود پس استار همه قضیه رو فهمید و زودتر مانع پرواز شده بود و همه چیز به خوبی تموم شد😂😂
نظرات بازدیدکنندگان (0)