سلام ، امیدوارم حالتون خوب باشه کامنت فراموش نشه
خب یک توضیح مختصر بدم وقتی این علامت رو "(~ " میبینید یعنی شخصیت در داستان داره توی ذهن خودش حرف میزنه ، و در پارت معرفی جملاتی که با "~" این علامت هستند الان اتفاق افتاده اند🌹
از زبان امیلی : رسیدیم هتل البته نه یک هتل معمولی ، هتلی که من رئیسش ام و هتلی که فقط برای ارواح مردگان ! خب نترسین اونقدرا ترسناک نیست در واقع مردم وقتی میمرند برای کمی استراحت به این هتل میان و بعد به آخرت میرن
این هتل فقط برای مردگان و کارکنان انجا فقط روح اند جز من و شان😅 این هتل به چشم شما یک ساختمون دو طبقه بیشتر نیست ، ولی در واقع این هتل یک قصره! خب این هتل توش شهر بازی ، ساحل ( واقعا یک ساحل) ۳۵۸۸۶۹۹ اتاق ، یک سالن عروسی ، یک موزه و.... داره !
شان : واو ! واقعا هتل عالیه !! امیلی : میدونم، بگذریم من خیلی خستم تو چی ؟ شان : خودت چی فکر میکنی؟😪😪😅 امیلی : پس به سمت اتاق ! هر کی آخر برسه اون باید کل راهرو رو طی بکشه ! پس🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️🏃🏻♀️ شان : امیلی ! انصاف نیست تو زود تر حرکت کردی🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️
از زبان گابریل : بالاخره بشن شو این هفته هم تموم شد ، خیلی خسته بودم ، تا رسیدم خونه رو تخت ولو شدم ! ○چند ساعت بعد ، بعد از بیدار شدن ○ بعد از اینکه یکم خستگیم در رفت یک پیام از طرف جین گرفتم ، رفتم پیام رو خوندم ، : آره، مگه بهت نگفتم ، گابریل خیلی معروف شده ، خیلی هم موفق ، الان هم تو فرانسه س ، نمیخوای ببینیش؟ معلوم بود دوباره جین اشتباهی پیام فرستاده ، بهش پیام دادم : من گابریل ام 🤦♀️🤦♀️🤦♀️ جین : 😅😅 سلام ! گابریل : این پیام برای کیه ؟ جین : خوبی ؟ گابریل : ممنون ، این پیام برای کیه؟ جین : چه خبرا ؟ گابریل : سلامتی این پیام برای کیه ؟ جین : همه خوبن ؟ گابریل : بله همه خوبن ! این پیام برای کیه ؟😤😤😤 جین : تابلو بود داشتم بحث رو عوض میکردم ؟ 😅😬😬 گابریل : خیلی😑😑😑😑 حالا میگی پیام مال کیه ؟ جین : امیلی ! گابریل : چی ؟ منظورت امیلی خودمون که نیست ؟ جین : بابا خودت رو به اون راه نزن مثلا خانواده هاتون خیلی باهم صمیمی ان !
گابریل : ولی از اون روزی که رفت ازش خبر ندارم تو از کجا شمارش رو داری ؟ جین : تو ایمیلش بهم گفت ! گابریل : حالا اون چی گفت ؟ جین : درمورد ؟ گابریل : اون پیامی که اون بالا اشتباهی برام فرستادی. جین : خب الان پیام رو دوباره براش فرستادم و البته خودش هنوز نگاه نکرده . گابریل : مطمئنی ؟ جین : اره ، نه همین الان سین کرد ! گابریل : خب چی جواب داد ؟ جین : هنوز جواب نداده ! اوه الان داره تایپ میکنه !!!!! گابریل : خب ؟ 😧😧😧😦 جین : صبر کن این رو نوشته :" خوش حالم بالاخره به رویاش رسیده ولی در مورد ملاقات کردنش .... نمیدونم، چند سالی میشه ندیدمش ، ثانی ان اون الان خیلی سرش شلوغ مزاحمش نشو جین " گابریل : چه مزاحمتی ! فورا شمارمو بهش بده و بگو گابریل فردا عصر تو کافه ی الکابا میخواد ببینتت ، اگر هم پرسید کجا خودت آدرسش رو بهش بده من کار دارم ! جین : امر دیگری نیست 😑 گابریل : نه
جین : سلام امیلی من با گابریل حرف زدم و اون گفت هیچ مزاحمتی نیست فردا عصر هم تو کافه ی الکابا منتظرت ! امیلی : چی😳😳😳😳 جین: ببخشید ، اتفاقی بهش گفتم 😬😪 امیلی : مشکلی نیست ، ولی چرا میخواد من رو ببینه ؟ جین : نمیدونم امیلی : با دوست دخترش کات کرده ؟ جین : نه 😑 امیلی : خوبه 🙂 جین : و راستی من بهش نگفتم تو نامزد داری وقت نشد 😪😪😪 امیلی : آقای وورد وارد هندسام ( لقب جین ) بهش نگفتی من دقیقا کجام ؟ جین : وورد وارد هندسام رو دست کم نگیر 😌😌😌
○چند ساعت بعد ○ شان : واقعا ؟ امیلی : اره 😑 شان : 🤣🤣🤣🤣🤣 امیلی : کجاش خنده داره؟ شان : خب آخه افرادی که میرن کافه ی الکابا معمولا میخوان اعتراف یا چیزی کنن😅😅 امیلی : چی 😧😧😧 شان: آره 😑 واسه همین منم باید بیام ! امیلی : اون فقط من رو دعوت کرده 😑😑😑 شان : پس من میبرمت منتظرت میمونم به هم میریم ، قبوله ؟ امیلی: چشم ☺️😊 شان : فقط تو و گابریل کی با هم آشنا شدین ؟
از زبان گابریل: خب ، فردا قراره امیلی رو ببینم آره، فقط یک مشکلی هست 😬 چی بپوشم😩😩😩😩😩😩
خب اینم از پارت دوم ببخشید تا الان داستان کمی خنک شده ولی از پارت بعد داستان جالب تر قراره بشه
یه حسی بهم میگه سریال هتل دلونا رو یا الان داری می بینی یا قبلا دیدی
قبلا دیدم😁😁😁😁😁 واقعا سریال قشنگیه💛
وااااااییییی مثله همیشه عالیییییی بود❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
ادامشم سریع بنویس که شیفته ی داستانت شدم😍😍😍🤤❤️
😁 خیلی ممنون
ایول عالییی خدا چقدر داستان تو قشنگه❤
خیلی ممنون