
سلام من برگشتم با یه قسمت دیگه از داستان اگر قسمت قبلی رو نخواندی برو اول اونرو بخون بعد بیا بعدشم قسمت بعد یه چالش بود برو اول انجامش بده بعد بیا این داستان رو بخون خب زیادی حرف زدم بریم سراغ داستان
خلاصه :امروز روز تولد یوکیه وقتی یوکی به مدرسه میرسه ساکورا اسم اون رو باصدای بلند داد میزنه و یوکی هم از خجالت آب میشه و یه دعوای جانانه میشه که یه هو (اینجا یه چیزی رو جا انداختم که الان میگم)یه نفر دستش رو مبازره رو شونه ی یوکی یوکی که یک کوچولو از دست اون فرد فاصله گرفته بود و میخواست بچرخه و اون فرد رو ببینه اون فرد موهای یوکی رو میکشه
اون ........اون چطور جرات کرد موهای منو بکشه و بهم دست بزنه لیندو ی احمق 🍅😶😠😡(قیافه ی من در اون لحظه🍅 ) با گریه گفتم: احمق بزغاله😢😭(اینجا دیگه تیکه کلامش شد بزغاله بزغاله رو ول نمی کنه😂🤣😅)چرا موهامو می کشی حداقل به خودت می گفتی که یه دختره 😭😢 گفت:باشه باشه 😥😐فقد الان نباید سر کلاس باشی 😐🤔 ۱ دقیقه از وقتی که زنگ خورده می گذره😐 .....یوکی:هه 😟🙃🤤😰🤥( در ذهن یوکی : چطو چطور شد اصلا یه نفر به من بگه اینجا چه خبره ) که دستم رو گرفت منو دنبال خودش میکشوند تا کلاس که گفت :شما اونجا خشکتون نزنه بیاین دیگه 😐😑😒ساکورا وهیناتا هم زمان گفتن :هه هه ه ه ....باشه 😰🤤😓😲
از زبون یوکی :داشتیم می رفتیم سر کلاس که کلی دختر با نفرت داشتن به من نگاه میکردن(ببینین لیندو یکه از اعزای شورای دانش آموزیه و یکی از پسرهایی هست که دختر های مدرسه واسشون می میرن اگر می بینین خیلی با یوکی عادیه و ساده رفتار می کنه بخاطر اینه که از کوچیکی نه با میساکا بازی میکرد میساکا هم همیشه با برادرش میره پیش یوکی )
از زبون یوکی :داشتیم می رفتیم سر کلاس که کلی دختر با نفرت داشتن به من نگاه میکردن(ببینین لیندو یکه از اعزای شورای دانش آموزیه و یکی از پسرهایی هست که دختر های مدرسه واسشون می میرن اگر می بینین خیلی با یوکی عادیه و ساده رفتار می کنه بخاطر اینه که از کوچیکی نه با میساکا بازی میکرد میساکا هم همیشه با برادرش میره پیش یوکی )
از اینکه همه دارن من رو با نفرت می بینن خیلی بدم میاد 🙁😔پس دستم رو از دست لیندو جدا کردم ......از زبان لیندو :داشتیم راه می رفتیم که یهو یوکی دستم رو ول کرد برگشتم ببینم چشه دیدم با ناراحتی سرش رو انداخته پایین ، یه کوچولو به دور و ورم نگاه کردم.....فهمیدم برا چی انقدر ناراحت و ساکت بود بهش گفتم :اشکال نداره بهشون محل نده😐😒😞 .......دستت رو بده ولی گوش نکرد پس دستش رو به زور گرفتم گفت :هی احمق بزغاله 😤😢🍅😡بهم دست زدی موهام رو کشیدی دیگه کافیت نبود که الان دستم رو محکم فشار دادی با اون حرفش دستش شل کردم
خلاصه رسیدیم سر کلاس خوش بختانه زود تر از رسیدیم سر کلاس لیندو هم که مثل همیشه اخمو نشست آخر کلاس درست اینجوری😒منم ردیف کناری لیندو یه میز جلوتر نشستم ساکورا هم جلوی من و هیناتا پشت سر من که یه هو صدای پا اومد گفتم اون صدا ساکورا و هیناتا گفتن کدوم صدا.....پاشدم رفتم دم در گفتم چرا صدا اینقدر آشنا بود ی لبخند محوی زدم🙂(حدس بزنید کی چه کسی اونجا بود🤔😋😎)
اونا ماری، میساکا ،آلیس و یوهانا بودن و به ترتیب اسم وارد کلاس شدن منم با اشک شوق پریدم تو بغلشون که شالاپ افتادیم بر زمین🤦♀️🙆♀️ البته یوهانا جا خالی مثل همیشه هم با وقار 😏🙄 که یهو (😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😃😃😃😅بقیش صحفه ی بعدی مورچه : بگو دیگه کی بود نویسنده :تو کیی مورچه: یه طرفدار نویسنده :آهان نمی شه عزیزم سوپرایز🙂😊😉🤗 مورچه: باشه اوکی😁☺🙂🙆♂️)
اونا ماری، میساکا ،آلیس و یوهانا بودن و به ترتیب اسم وارد کلاس شدن منم با اشک شوق پریدم تو بغلشون که شالاپ افتادیم بر زمین🤦♀️🙆♀️ البته یوهانا جا خالی مثل همیشه هم با وقار 😏🙄 که یهو (😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😃😃😃😅بقیش صحفه ی بعدی مورچه : بگو دیگه کی بود نویسنده :تو کیی مورچه: یه طرفدار نویسنده :آهان نمی شه عزیزم سوپرایز🙂😊😉🤗 مورچه: باشه اوکی😁☺🙂🙆♂️)
یه گله پسر (7 پسر) وارد کلاس شدن در حالی که منو ماری میساکا آلیس پخش بر زمین بودیم هممون هم 🍅شده بودیم یهو به خودمون اومدیم پاشدیم و دامن هامون رو پاک کردیم هممون هم زمان گفتیم ببخشید دو تا از اون پسرا که یکی شون مو قرمز بود یکی شون هم مو بنفش گفتن اشکال نداره بعدشم رفتیم نشستیم سر هامون کلاسمون پنج ردیف داشت منم ردیف وستی میساکا جلوی لیندو کنار من نشست یعنی سمت چپ من یوهانا سمت راست من آلیس هم کنار میساکا نشست ماری هم کنار یوهانا
بالاخره همه اومدن سر کلاس یه ۱ دقیقه بعد هم معلم اومد سر کلاس و گفت سلام بچه ها من استیسیا لنز معلم جدید فیزیکتون هستم بعدشم گفت خب بچها الان شما سه راه دارید ۱ اول درس بخونیم ۲ باهم دیگه آشنا شیم و خودمون رو معرفی کنیم ۳ به رأی اکثریت و همه بجز ما(یعنی خودشو دوستاش به همراه لیندو)گزینه ۲ رو انتخاب کردن ماهم گزینه ۳ رو انتخاب کردیم پس شروع کردن به معرفیه خودشون منم تمام مدت داشتم تندتند نفس می کشیدم و نفس کشیدن واسم برام سخت بود تا اینکه نوبت به من رسید من هم داشتم پا میشدم تا برم پای تخته که چشمام سیاهی رفت و افتادم زمین😪😴 (خب دیگه تا قسمت بعدی خدا حافظ ☺🙂🤗🙋♀️🙋♀️👋)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مرسی جالب بود خوشم اومد
عالیه 😁💗💗
عسلی چند سالته🤔😑😐من ۱۱ سالمه
۱۳سالمه دارم ۱۴میشم😁
زی زی یا همون زینب یه دوست زی زی هم دارم اسمش زهراس 😂🤣😂
عسل جون ببخشید کیبوردم عادت کرد به کلمه یوکی من نوشتم یکی نوشت یوکی 🤦♀️
فدا سرت گلم
ای چه وضعشه کیبوردم تمام حرفامو بر عکس میکنه قسمت 4 گذاشتم عشقیا
قسمت ۳ در حال برسیه اونم فردا پس فردا میادممنون که نظر میدید عشقیا 😍😘🤗😊😉از این به بعد بعضی از قسمتها شما باید بگید عکس قسمت عکس کی باشه😉🤗😊(یکی نیس بهم بگه چرا همش این شکلک ها رو بکار می بری😐😑)خلاصه ممنون که حمایت می کنین بابای😍😘😗😙😚☺🙂🤗😊🙋♀️
خیلی باحاله لطفا تا آخر ادامه اش بده
به به میببنم تو هم رمان مبنویسی خیلی خوبم مبنویسی آفرین😂 مرسی که تو داستانم نظر دادی تا دوروز میخندیدم با اون نظرت😂😂😉😉
ممنون که نظر دادی😚☺🙂🤗😊😉 _ کدوم نظر🤔😅آها نکنه دستموزدمو بده رو می گی 😂😂😂🤣🤣🤣😅البته نمی دونم به تو این نظر رو دادم یا یوکی دیگه آخه به دو نفر همچین نظری دادم خلاصه ممنون که نظر دادی 😂😁🤣😂😂🤣😂😂😅😅😆😅😆😆😉😉😆😉😉😊😚😚☺🙂🤗🤗😙قسمت بعدی هم سریع بزار😉
😂😂به من دادی خواهرم هنورم وقتی نظرتو میخونم خندم میگیره😂 راستی منکه اسممو کفتم اسم تو چیه