بچه ها این تست اولم هست امیدوارم خوشتوخوشتون بیاد
فرداقراربودبرم کنسرت وخیلی ذوق داشتم من این ارزوروازبچگی داشتم که یک روزجیمینوببینم فردا کنسرت بی تی اس بودتاصبح خوابم نمی بردولحظه شماری میکردم تا جیمین ببینم بالاخره بعدازچندساعت خوابم برای که شد
سریع لباساموعوض کردموسریع موهاموشونه کردمولایت استیک برداشتمورفتم سمت کنسرت واردکه شدم خیلی قشنگ وبزرگ بودازخوشحالی داشتم بال درمیآورد بالاخره تونستم ردیف اول بشینم بی تی اس واردشدنوشروع کردن به خوندن من بلنداسم جیمینو فریاد زدم یهوبرگشت خیره شد به من تادودقیقه به من زل زده بودانگارتوخواب بودم بهش گفتم دوستتتت دارم جیمین ( به کره ای گفتم) اونم گفت می تووایییی با خودم گفتم این رویای بچگی من بودبلاخره بعدازچندین سال تونستم عشق زندگیموببینم عرررربعدکه کنسرت تموم شدکم کم آرمیاداشتن می رفتن منم کم کم داشتم می رفتم که یهویکی گفت بیااینجاکارت دارم گفتم کی هستی؟ گفت:جیمین گفتم:جیمین تویی گفت : آره خودمم باورم نمیشه دارم از فاصله نزدیک میبینمت واییییی خواهد گفت فردابیابه این آدرس گفتم چراگفت یه کاری باهات دارم تو دلم گفتم یعنی چیکارباهام داره یعنی ازمن خوشش اومده
جیمین گفت بایدبرم فایتینگ آرمی منم گفت سارانگه ( یعنی دوست دارم) اونم یه لبخندکوچولوزدورفت خیلی خوشحال بودم که با عشق زندگیم حرف میزدم این بزرگترین آرزومند بود که بالاخره بهش رسیدم فرداقراربودبرم جیمینوببینم سریع رفتم خونه ولباساموعوض کردمورفتم خوابیدم ساعت چهاربایداونجاباشم ساعت دوبیدارشدم وای حواسم نبودامروزتولشه ای وای حالا چیکارکنمممم هیچی واسش نخریدم سریع آماده شدمورفتک بیرون یه کادوی خیلی قشنگ و یه کیک باطرح قلب گرفتم وبردم
هنوزجیمین نیومده بود روی اون میزوتزیین کردم وکیکوگذاشتم وقتی اومدخیلی سوپرایزشده بود
اومدپیشمو تولدشو تبریک گفتم انقدرخوشحال شده بود که زبانش بنداومده بودوازم تشکر کرد و شمع هاروفوت کردگفت:ازکجامیدونستی امروزتولدمنه گفتم آرمیم دیگه کیکو براش برش زدمودادم خوردگفت خیلی خوشمزه بود ممنون منم گفتم خواهش میکنم وکادوشوبهش دادم بازش کرد
دید یه ساعت و یه قلب تزئینی بود که آهنگ میخوندگفت خیلی قشنگه نیازبه این کارانبودهمین که تورودیدم بسه امام قرمزشدوخندیدم گفتم میدونستی تولدمنوتویک روزفاصله داره فرداتولدمنه گفت واقعا
گفت واقعا من نمیدونستم تولدت پیشاپیش مبارک گفتم ممنون گفتم چراپیج این همه آرمی منوخواستی ببینی گفت دلیل شوفردشوفردابهت میگم گفتم باشه خداحافظی کردیم گفت: من میرسونمت گفتم نه خودم میرم هی اصراررکردآخرمجبورشدم برم ماشینش خیلی گرون و خوشگل بودسوارشدیمومنورسوندباهاش خداحافظی کردم و رفتم
خیلی خسته خوشحال بودم چون قراربوددوباره ببینمش تا صبح لحظه شماری میگردم که کی زودترببینمش
بالاخره صبح شد ساعت ۳باید می رفتم به کافه واییییی یعنی چی میخوادواسم بخره عررررررررواردکافه شدم یهو یه عالمه برف شادی ریخت روسرم
جیمین : تولدمبارکککک با کلی خوشحالی پریدم بغلش ازش تشکر کردم همون لحظه بهم گفت دوست دارررررررم منم گفتم دوستت دارم خیلی شوکه شدم بزرگترین بوی بندجهان عاشق من شده قندتودلم آب شد
بالاخره به آرزوم رسیدم یه کادوخیلی قشنگ گرفته بودواسم یه انگشترطلابود
خوب بچه هاداستانمون تموم شدامیدوارم دوست داشته باشیدفایتینگ
نظرات بازدیدکنندگان (2)