بچه ها اول پارت یکش رو ببینیند و بعد اینو بخونید
واییی اون لحظه حس عجیبی بهم دست داد.منو گرفت و به سینه اش فشرد😪.خیلی حس عجیبی بود.یهو دیدم از پشت برگ ها یه نفر بیرون اومد.پریدم بغل البوس
_میدونین کسایی که این کارها رو میکنن اخراج میشن -بله قربان _و شما با اینکه میدونین بازم کردن. -بله قربان _قربان تقصیر امیلی نی...... پاشو لگد کردم که یعنی خفه شو -این بار اخراج نمیشین.اما بدونین از اونجایی که شما سال اولی هستید باید اخراج بشین.شانس اوردین.رئیس گروه هاتونم که اومد. پرفسور مک کونگال از شما میخوام مجازاتی برای خانم مرلین تعیین کنید و به رئیس گروه پاتر هم بگید که ایشون هم بکنند و 20 امتیاز از هردو گروه کم میشه
راه افتادم سمت خوابگاه.رزی که منو دید بدو بدو اومد سمتم . چیشد؟چیشد؟چیشد؟ _اول میخوای قسمت خوبش رو بشنوی یا بدش ؟ -هر کدومو که خودت بخوای
_خب راستش.................... و با یاد اوردن حرفاش لبخندی رو لبام اومد. رزی مهلت نمیداد.چیشد چیشد همه چی رو براش گفتم. جیغ گشید و گفت خب این قسمت بدش کجاشه؟ خب راستش پرفسور لانگ باتم مچمونو گرفت و از اونجایی که سال اولی ها حق پرسه زدن تو شب دور جنگل ممنوعه رو ندازن.بیست امتیاز از گریفندور کم شد و همینطور اسلیترین.
امشب مهمانی رقص بود.البوس به من درخواست داده بود و کورپیوس مالفوی از رزی.رزی دلش نمیخواست قبول کنه. _اخه یه ویزلی با یه مالفوی میرقصه😭 اما بخاطر من قبول کرد
مهمونی محشر بود.منم کلی به خودم رسیدم و ارایش کردم.رزی رو هم همینطور.به لطف مامانم من از همه ارایش قشنگ تر بلد بودم.رفتیم مهمونی و اونجا البوس و کورپیوس منتظرمون بودن.رفتیم داخل و صدها چشم به ما زل زدن.یه ویزلی و یه مالفوی؟ یه پاتر و یه مالفوی؟
داشتیم میرقصیدیم که یه پسر از هافلپاف به اسم سارتی نارت اومد و بهم توهین کرد.تیکه انداخت گفت که چه دختری هستی که با پاتر اسلیترینی میچرخی.بیا بریم با من برقص و دستم رو گرفت.
کثافت بی حیا.البوس عصبی شد و میخواست بهس حمله کنه . جلوشو گرفتم.تروخدا نکن.چوبدستی ش رو در اورد و یه وردی خوند که حلزون بالا بیاره.رزی خندید و گفت یه سال بابای منم همیچین وردی رو روش خوندن
بعد دستم رو گرفت و گفت بیا بریم . بعد رفتیم.البوس گفت اگه جلومو نمیگرفتی از حرص میکشتمش.گفتم همچین عوضی هایی همه جا هست.باید مواظب باشی.بعد خداحافظی کردیم و به سمت خوابگاه رفتیم.از رزی پرسیدم مالفوی چطور بود و جواب داد عالی . فکرشم نمیکردم انقد
رزی گفت هیچوقت پسری به خوبی مالفوی ندیدم.داشتم شاخ در میاوردم.گفت دلم نمیخواست باهاش برم اما نظرم عوض شد.ما هنوز سال اولی ایم هاگزمید نمیتونیم بریم وگرنه اونجا یه قرار میزاشتیم.اگه بابام بفهمه با مالفوی دوستم شاخ در میاره
وقت مجازات من و البوس بود.صدامون کردن که بریم . اول خوشحال شدم که مجازتمون یکیه و باهم میکنیم.اما پشیمون شدم.مجازاتمون با اون فیلچ روانی بود و بدتر..... باید جام اون تام ریدل مزخرف رو تمیز میکردیم که مربوط به 80 سال پیشه.موقعی که پرفسور دامبلدور مدیر هاگوارتز بود.
منو به کاپیتان کوییدچ گریفندرو معرفی کرد.اون پسره انگار خیلی از من خوشس اومد و منو جستجوگر کرد و حالا من جوان ترین جستجوگر تاریخ بانوان بودم.بهتر از خمه این بود که فهمیدم البوس هم جستجوگر تیم کوییدچ ایلیترینه و بازی بعدی ما با اسلیترینه.پرفسور مک گونگاا گفت به باباش رفته.البته البوس رکورد جوان ترین جستجوگر رو نزده بود چون باباش تو همین سن بود که حستجوگر شده بود.البته جستجوگر گریفندور.
پرفسور مک گونگال گفت حالا باید دنبال یه جارو واست باشیم.گفتم مسکلی نیست من یه دونه تو خونه دارم.واسه مامانم نامه میفرستم برام بفرسته جارو رو.پرفسور مک گونگال گفت باشه.جغد داری . گفتم اره.بارتی جغد من بودِ
گفت بیا باهم بریم.باهم به جغددونی رفتیم و من بارتی رو گرفتم و اونم میستی رو . بعد اومدیم پایین و من نامه رو نوشتم.یه دفعه یه جغد وارد شد و یه نامه عربده کش جلوی رزی انداخت
ما با تعجب همیدیگه رد نگاه کردیم.تو سالن عمومی بودیم و همه داشتن نگامون میکردن.گفت به نظرت بازش کنم؟ من گفتم بکن وگرنه عاقبت بدی داره.بازش کرد و نامه شروع به جیغ زدن کرد.
-رزی!!! چطور تونستی با یه مالفوی دوست شی؟؟؟؟؟ یادت نمیاد اون پدرش کیهههه؟ پدرش یه مرگخوار بود.واقعا فکر نمیکردم یه هنچین دختری تربیت کرده باشم. و در ضمن سلام امیلی عزیزم بهت تبریک میگم که جوان ترین جستجوگر بانوان قرن شدی
همه پوزخند زدن و رزی انگار میخواست اب شه بره تو زمین.من سریع جمش کردن و رفتیم.رزی هم یه نامه نوشت داد به جغدش و منم کردم.
فردا تمرین کوییدچ داشتیم من با هیجان رفتم تو و دیدم البوس تو تماشاچی ها داره تمرین رو نگاه میکنه.واسش دست تکون دادم . بعد که رفتیم تو کاپیتان بهم گفت کیه.دختر چو چانگ😨 حتما جینی ازش بدش میاد
تمرین رو انجام دادیم و من عالی یودم.فراتر از حد انتظارم . البوس انقد تشویقم کرد که صدام گرفت.جارویی که پرفسور مک گونگال بهم قرض داده بود رو پس دادم و برگشتم به سالن عمومی
درسا زیاد بودن و تقریبا نصف سال رفته بود.واسه کریسمس جشن باسکوهی گرفتن و مثل همیشه عالی بود.من داوطلب شدم تزئینات کریسمس رو انجام بدم چون دبدم البوس هم شده.
خلاصه که جشنمون عالی بود.من و البوس و رزی. و رزی و مالفوی(خوشم نمیاد به اسم کوچیک صدا کنم مالفوی رو) باهم بودیم.بعد فردا مسابقه کوییدچ بین گریفندور و هافلپاف بود.دیدم که البوس تو تماشاچی هائه و بلند تر از همه تشویقم میکنه.وقتی فهمیدم خبرنگار کوییدچ کیه جا خوردم.مالفوی.و بیشتر جا خوردم وقتی فهمیدم جستجوگر هافلپاف همون پسره عوضیه که به من و البوس تیکه انداخت.مصمم شدم ببرمش.با جاروی احرین مدلمم که سرعتش عالی بود . نیمبوس 2020.
البوس رو دیدم که داره با خشم اون پسره رو نگاه میکنهانگار میخواد بپره بکشدش.داشتم با دقت نگاه میکردم که گوی زرین رو دیدم.نمیخواستم اون پسره مزاحم ببیندش چون اگه میدید دستش رو تکون میداد اون رو میتونست بگیره.بغل دستش بود
تصمیم گرفتم از اون حرکت کرام تقلید کنم اما میترسیدم خیلی ضایع بشه.با سرعت به یه طرف رفتم انگار گوی زرینو دیدم و اون پسره فکر کرد دیدم و به سمتم اومد.من تظاهر کردم دارم یه جارو با دقت نگاه میکنم و انگار جاروم از کار افتاده اونم با سرعت به جایی که نگاه میکردم رفت منم پریدم گوی زرین رو بگیرم که دستمو خوند.با سرعت اومد سراغم ولی من زودتر دستم رسید بهش و گرفتم.اما از پشت یه تنه محکمی بهم زد که از روی جارو افتادم.صدای مالفوی رو میشنیدم که میگفت:
بله!امیلی مرلین گوی زرین رو گرفت و گریفندور برنده این مسابقست!! محکم برخورد کردم به زمین .گوی زرین هنوز دستم بود.موری خوردم که حس کردم استخونام خورد شدن ب البوس رو دیدم که بدو بدو اواین نفر داره میاد سمتم.سریع یه وردی گفت که من رو که نمیتونستم راه برم به حرکت دربیاره.پشت سرش رزی رو دیدم که بدو بدو اومد.جیغ زد کارت عالی بود امیلی.
ادامه اش رو بعدا میزارم مرسی که دیدید.کامنت یادتون نره سعی میکنم همه کامنت هارو جواب بدم
خیلی قشنگه فقط میشه دیگه کامنت نزارم فقط لایک کنم؟ دستت طلا
عالی عالی عزیزم
من عاشق این داستان هایی هستم که زیاده
عالی بود
عزیز اسکورپیوس هست
اما عالی
عالی بود
عزیزم هرماینی اصلا رز رو سرزنش نمی کنه به خاطر دوستی اش
میدونم خودم نیازی نیست شما بگین
T~Tببخشید اگه ناراحت شدی
آلبوس اولش بدش میومد از کویدیچ تا سال ششم
میدونم ولی خودم دوست داشتم ک اینطور باشه
اسکورپیوس بابا سال ششم پیشنهاد میده به رز
عزیزم داستانه
ایشون داستان رو تغییر دادن جوری که خودشون دوست داشتن
این داستان منه و خودم هرطور بخوام ادامش میدم
البته منظور بدی نداشتم عزیزم
داستانت خیلی قشنگه :) آفرین❤
مرسی عزیزم
عالییی لطفا پارتهاش رو زود به زود بزار
باشه عزیزم.مرسی.به بقیه تست هام هم سر بزن
عالی بود من خیلی دوس داشتم ، یه خوبی بینظیری که داره اینکه داستان ۲۵ صفحه ای میزاری و این خیلی عالیه .
من خیلی داستانت رو دوست دارم پارت بعدی رو زود بزار و با قدرت ادامه بده...💚❤🍏
باشه عزیزم.پارت بعدی رو هم گذاشتم تایید شد.مرسی که حمایت میکنی به بقیه تست هام هم سر بزن