اره حتما میام سریع رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون یه لباس خوشگل پوشیدم(عکسش👆🏻)یه رژ زرشکی هم زدم و ارایش کردمو.... ساعت هفت و نیم شد یددم زنگ زدن کیفمو برداشتم دیدم تهیونگه
سلام تهیونگ~سلام هلنسا خوبی(تو ذهنم) وااای چقدر خوشتیپ شدهه با کت و شلوار مشکیی~هلنسا خب بریم-اره بریم وقتی رسیدیم اونحا رفتیم یه جا نشستیم داشتیم حرف میزدیم دیدم رزی اومد-واای سلام رزی رفتم پیشش یکم حرف زدم داشتیم حرف میزدیم که
دیدم یه دختره که خیلی معلوم بود لوسهه داره میره پیش تیهونک یکم اعصابم خوزد شد اما چیزی نگفتم• هلنسا حواست به منه-اا اره دیدم داره دست میزنه به..(ودف به چی یا خدا😐😂) دست میزنه به چونش-رزی یه لحظه صبر کن سریع دویدم پیش تهیونگ-ببخشید کاری داشتین (علامت دختره+)+بله شما کی باشین-من.. مت دوست دخترشم لطفا الان هم تنهامون بزار دختره یه چشم غره رفت و رفت از اونحا~امم هلسنا چیزی شده-نه هیچی(یه کوچولووو با صدای بلند) یه پوزخند زدو چیزی نگقت
دیدم هلن پیام داده#سلام هلسنا خوبی میگم چون اولین بارته زیاد شربت نخور(میدونین که چی میگم😐😂) باشه باشه زیاد نمیخورم~هلسنا میای بریم یکم شربت بخوریم-اره بریم رفتیم من یه لیوان شربت خوردم و تهیونک دو لیوان اما حالمون خوب بود یعنی(بفهمید دیگه😂) بعد همونجوری که میخوردیم یه نقثفر اومد شروع کرد به اواز خوندن دیدم داره به تهیونک در خواست میده اولش تعجب کردم ولی وقتی تهیونگ شروع کرد به اوز خوندن
مخوش شدم صداش خیلیی خوب بود یعد اومد~هلنسا خانم انفخار میدی رفتیم رقصیدیم من خیلی رقص بلند نبودم اما اون رقصش عالی بود بعد جشن رفتیم سوار ماشین شدیم که بریم خونه
تو راه خوابم برد تهیونگ چون راه رو بلند نبود منو برد خونش و رو تختش خوابوند خودش هم رفت روی مبل خوابید
اینم از پارت۶😘
بابا خیلی خوب
یعنی قشنگ فهمیدم چی گفتی
شربت
خوندین؟ خوشتون اومد؟ 😁♥
بسیار بسیار عالییییه ❤😘