سلام به تستچی ها و آبشاری ها ،، من بیپر ۲ هستم اومدم با یه داستان دیگه از نگهبان آبی ،، خب یکم از بحثه اختلال فضا و زمان بریم بیرون برگردیم به روال عادیه ی نگهبان آبی ،، این قسمت رو از دست ندین اونهایی که عاشق جادو و رویا هستن حتما بیاین . اگه دوست دارین سری ۶ رو بخونین حتما به وبلاگم سر بزنین چون چند تا پارت رو نوشتم ،، خب بریم ببینیم این شاهزاده ی رویا کیه ،، بریم ببینیم .
دیپر لَم داده بود توی مبل که ویل مثله خروس بی محل میاد . ویل : بچه ها دیپر توی بخش جایزه هاست . بیل : چچچچچیییی؟؟؟؟. دیپر : منظورت چیه ؟ . کیل : ببین تو الان یه شخص فراری یا مجرم خیلی قوی هستی که نمی تونن بگیرنت که برای گرفتنت جایزه گزاشتن و کلی جازیزه بگیر وجود داره . دیپر : بازم متوجه نشدم . ویل : بزار بهت بگم ،، بدبخت شدی الان خیلی ها دنبالتن که دستگیرت کنن . دیپر : آها . کیل : چی شد ؟ ،، من این همه داشتم جون می کندم . کیل داشت منفجر میشد از اعصبانیت . بیل : بده من اون روزنامه رو . بیل روز نامه رو میگیره ،، بیل تعجب کرد و سوت زد . دیپر : چیه ؟ . بیل : بر رو بچ ببین . کیل : یا خدا باورم نمیشه . دیپر : چی شده بگین . بیل : اعضای شورای قانون گذاری برای گرفتن زنده ی تو کلی جایزه گذاشتن نزدیک 10000000000 میلیون پول ارزش سایفر ها و شغل خوب در شورای قانون گذاری و ازبین بردن جرم و جنایتاتشون .
ویل : پاک کردن جرم و جنایت اصلا تا حالا اتفاق نیوفتاد ،، ارزش بالایی داره . دیپر یهو مثل کیل آتیشی میشه میره یقه ی کیل رو میگیره . دیپر : بگو ببینم کاری کردی که من خبر ندارم . کیل : نه به جون تو همون کار های قبلی رفتن تو ذهن بیل ،، نابود کردن اون ۲ تا مأمورشون همین . دیپر یقه ی کیل رو به طرف خودش نزدیک تر کرد . دیپر : تو مسخرم می کنی ،، کدوم آدم شَفتی فقط برای انجام دادن ۲ یا ۳ تا کار اینقدر جایزه میخوره . کیل : راستش ،، خب ،، با بدنت به دفترشون حمله کردم و کلا اونجا با خاک یکسان کردم . دیپر : چچچچچییییی؟؟!!!!؟!!؟!!؟؟؟!! . کیل : و مسخره کردن شون و آبرو بردنشون . دیپر : کیل تو اینکار هارو کردی ،، به خاطر همین جایزه برام گذاشتن . کیل : آره ،، اما خداییش خیلی حال داد بزار بازم وارد بدنت بشم برم اونجا نابود کنم که برای هشدار دوم که اولین بار رفتم اونجا نابود کردم گفتم اگه بیاین دنبالم از این بدتر اتفاق میوفته . ویل این وسط از آتیشی شدن دیپر خیلی وحشت داشت اما کیل انگار نه انگار . ویل : بچه...یه لحظه...آروم باشین دعوا چرا بکنیم . بیل : یه لحظه خفه شیننن ،، اینجا یه چیز دیگم نوشته . کیل و دیپر ویل : ها؟؟ .
بیل : اینجا ،، این زیرش نوشته ،، اگه نگهبان آبی رو گرفتین کیل سایفر رو هم بگیرین به دلیل دست برد زدن به اسناد خیلی محرمانه و دزدیدن قیچی خاطرات و جا زدن ۲ ماهش به عنوان نگهبان آبی . کیل : اَه ،، اینو از کجا فهمیدن ،، من خیلی با احتیاط دزدمشون . دیپر چش تو چش کیل میشه ،، و کیل هم اعصبی میشه و چش تو چش میشن جو خیلی ترسناک شده بود ،، ویل بدبخت اون وسط داشت از استرس و ترسناک نابود میشد ،، بعد بیل با آرامش دسنش رو میزاره روی شونه ی دیپر . بیل : مالان باید به موضوع های مهم تر برسیم . بعد یه لحظه دیپر آروم شد . ویل : بیل خدا خیرت بده . بیل : دیپر و کیل شما الان خیلی مراقب باشین چون خیلی ارزشمندین باید گوش به زنگ باشین . بعد صدای جیغ میبل میاد ،، دیپر هول کرد . دیپر : صدای جیغ میبله .
پسرا میرن بیرون ،، بعد میبینن که مغازه بهم ریخته و وسط مغازه سوراخ شده . دیپر داشت به سرعت همه جا رو میگشت که میبل رو پیدا کنه . دیپر : میبل کجایی ؟ ،، میبل ،، میبل . دیپر خیلی ترسیده بود و نگران بود ،، که ویل به یه برگه که رو دیوار بود اشاره کرد . دیپر سریع نامه رو میگیره اما به زبون سایفری نوشته بود و دیپر نمی تونست بخونه ،، بعد دیپر دادش به کیل که نزدیکش بود ،، دیپر خیلی نگران و اعصبانی بود . دیپر : بخونش . کیل بلند داشت میخوند « نگهبان آبی خواهرت دسته منه ،، خودت رو تسلیمم کن تا آسیبی ندیده » . دیپر : کجا بیام ؟ ،، کجا ؟؟؟ . کیل : داداش این یه نامه ،، یارو نمی تونه بشنوه چی میگی .
دیپر : باید میبل رو نجات بدیم . کیل : نمیدونیم یارو میبل رو کجا برده از کجا بدونیم . یهو دیپر چشمش خورد ویل و به سرعت رفت پیشه ویل . دیپر : ویل تو می تونی میبل رو پیدا کنی . ویل : منظورت چیه ؟ . دیپر : تو با جواهرات پیوند که به خواهر دادی که به هم اعتراف کردین عاشق هم هستین ،، که همین موضوع باعث میشه بزنه نابودت کنم ،، می تونی پیداش کنی . ویل : چی میگی ؟ . بیل : بابا همین چند روز پیش با میبل رفتین کنار دریاچه و گفتین دوست دارم و بعد جواهرات پیوند همون گردنبنده رو گرفتین . ویل : وایسا شما منو تعقیب کردین کیل تو چی ؟ . کیل روشو اون ور کرد و ویل کفری شد . ویل : باشه من این موضوع بعدا با شما صحبت می کنم اول باید نجات بدیم .
بعد ویل گردنبندش رو لمس کرد و یه نخ آبی به جایی که میبل بود به وجود اومد . ویل : داره جای میبل رو بهمون نشون میده بریم . دیپر : بریم . بعد به طرف جایی که میبل بود حرکت کردن و چند ساعت طی مسیر بالاخره به یه جنگل عجیب رسیدن . ویل : ما باید بقیه ی مسیر رو از اینجا بریم ،، بریم تو دله خطر . پسرا : بریم . پسزا هرچی جلو میرفتن احساس می کردن قدرتشون داره کم میشه ،، ویل میوفته ،، دیپر ویل رو میگیره . دیپر : چه اتفاقی افتاد . ویل : این جنگل قدرتمون داره میخوره ما با جادو می تونیم زندگی کنیم اگه جادومون تموم بشه هیچی . کیل : حق با ویله ،، اینجا جایه عجیبیه . دیپر : اما من می تونم از قدرتم استفاده کنم اما فکر نکنم از قدرته سایفریم . بیل : فکر کنم اینجا قدرت سایفر هارو جذب میکنه . دیپر دیپر : و فکر نکنم راه خروجی هم باشه ،، چون این جنگل زد راه رو بست ،، خب فقط یه راه هست که اصلا خوش نمیاد .
ویل : میخوای چیکار کنی ؟ . دیپر : کار درست رو ،، نگرانم نباشین من یه انسانم . بعد یه لبخند میزنه و مقداری از قدرت نگهبان آبیش رو به همه میده . بیل : اما دیپر... دیپر خیلی مُسمَّ بود . دیپر : مهم نیست ،، فقط خوشحالم برای نجات خواهرم اومدین ،، بیاین ادامه مسیر رو بریم . دیپر ویل رو بلند میکنه و میزاره روی کولش و ادامه ی مسیر رو میرن و مرکز جنگل میرسن که میبل اونجا زندانی شده بود . کیل : رسیدیم . میبل : دیپر چرا اومدی ،، فرار کن ،، ولی قبلش نجاتم بده . دیپر ویل رو زمین گذاشت و خیلی اعصبانی بود و به طرف میبل میرفت که آزادش کنه ،، که یکی از سمت راست داشت به طرفش میومد و دیپر جاخالی داد و رفت عقب . جایز بگیر : نگهبان آبی هم اومد و به همراه کیل سایفر ،، خیلی امروز روزه خوبیه .
دیپر : آهای ،، تو کسی هستی که خواهر منو دزدیدی . جایزه بگیر : آره . دیپر : حسابت رو میرسم ،، وقتی خواهر منو بدزدی چی میشه . دیپر ابعاد بر رو درمیاره و حمله میکنه ،، اما مقدار قدرتش کم بود که از برش ها استفاده کنه و جنگل قدرت سایفریش رو جذب کرده بود و دیگه شاهزاده مردگان نبود پس بدون توجهدبه اینها حمله کرد ،، ولی جایز بگیر اونو نقش بر زمین کرد . جایزه بگیر : تو که زود شکست خوردی ،، فکر کنم به خاطره اینه که قدرتت رو این جنگل جذب کردن ،، تو داخل شایعات خیلی قوی هستی اما اینجا خیلی ضعیفی . دیپر سعی می کرد بلند بشه اما نمی تونست ،، تنها چیزی که توی ذهنه دیپر بود نجات میبل بود .
ز اون ور که حواس جایز بگیر پرته برن میبل رو آزاد کنن اما موجودات عجیبی اومدن و اونها رو گرفتن ،، و پسرا قدرت کافی برای انجام یه حرکت رو نداشتن و امیدشون دیپر بود ،، دیپر داشت به حرفهای جایز بگیر فکر می کرد . دیپر : آره ،، من ضعیفم تنها باشم خیلی ضعیفم ،، ولی وقتی دوستام و خانوادم در کنارم باشن من خیلی قوی باشم ،، ولی هرچی باشه من مقدار قدرت لازم برای محافظ از اطرافیانم رو ندارم ،، متأسفم میبل . دیپر بلند با سختی بلند میشه و ابعاد بر رو به طرف میبل پرت میکنه ،، و ابعادبر به میبل برخورد میکنه . میبل : دی..پر... دیپر میوفته . دیپر : منو ببخش میبل ،، ابعاد بر حالا . ابعاد بر به رنگ آبی نورانی میشه و میبل رو ،، روی هوا معلق میکنه و میبل به رنگ صورتی درخشید و دورش حلقه های آبی میچرخید ،، که نوری صورتی همه جارو فرا گرفته که قابل دید نبود ،، که...
میبل کاملا از سر تا پا تغییر کرد ،، چشم هاش رنگی شده بود جدی شده بود و ابعادبر دستش بود . میبل : خیلی ممنونم دیپر ،، لازم نیست معذرت خواهی کنی ازم . بعد میبل ابعادبر رو به طرف دیپر پرت میکنه و دیپر میگیرتش . میبل : هی ،، تویی که به برادر هرچیزی خواستی گفتی و اونو نقش بر زمین کردی ،، وقتشه با خشمه شاهزاده ی رویا روبه رو بشی . بعد زمین لرزید و میبل دستاش رو ،، روی هم گذاشت و کلی حباب های رنگی به وجود آورد و به همه جا پخش کرد ،، حباب ها سریع بزرگ شدن اما این حباب ها معمولی نبودن ،، اونها حباب های تناقص بودن . میبل : کابوس های خوبی ببینی . بعد حباب های تناقص شروع کردن به دور جایزه بگیر چرخیدن و هیچ اثری ازش باقی نزاشتن . میبل : تموم شد .
میبل : حالا بیاین بریم خونه . بعد میبل دید پسرا از کمبود قدرت بیهوش شدن . میبل : مثله اینکه من باید ببرمشون . بعد یه لبخند شیرین زد و پسرا رو داخل حباب تناقص گزاشت و آروم آروم به طرف کلبه رفت . ۱ روز بعد . بیل : میبل خیلی باحال شدی و بهت خیلی میاد . میبل : ممنون ،، همش به خاطر دیپره . دیپر خجالت میکشه . دیپر : کاری نکردم ناسلامتی برادرتم . بعد صدای در میاد . ویل : من میرم باز می کنم . ویل میره در رو باز میکنه و جیغ میکشه . همه میرن طرف در ،، و دیدن یکی از اعضای شورای قانون گزاری پشته در . بیل : دیپر ،، فرار کن . دیپر خواست فرار کنه که . شورای قانون گزاری : فرار نکن نمیخوایم بکشیمت . همه : چچچچییییی؟؟؟؟؟ . شورای قانون گزاری : ما میخوایم استخدامت کنیم .
شورای قانون گذاری : من میخوام نگهبان شورای ما باشی ،، من و همکارانم قدرت تو رو دیدیم ،، به عنوان یه نگهبان آبی و شاهزاده مردگان و یه سایفر و یه انسان ،، قابل تحسین هستی ،، تو خیلی قدرتمند هستی می خوام یکی از نگهبان ها و مأموران شورای ما باشی ،، ولی... دیپر میره جلو . دیپر : ولی چی ؟ . شورای قانون گزاری : هنوز یادمون نرفته که وارد ذهن بیل سایفر شدی و ۲ تا از مأمورای ما رو ازبین بردی و دست برد زدن اسناد محرمانه و قیچی خاطرات . دیپر : اما کاره کیلـ... شورای قانون گزاری : میدونم کاره کیل سایفر بوده ،، اما هرچی باشه جسمه تو بوده . دیپر چپ چپ کیل رو نگاه میکنه . شورای قانون گزاری : کجا بودم ،، آها ،، و به خاطر همین تو به مدت ۱ سال در آبشار حاذبه زندانی هستی و تا ما اجازه ندادیم حق بیرون رفتن نداری و باید معموریت و کار هایی که بهت میدیم رو انجام بدی .
دیپر : به مدت ۱ سال اینجا بمونم ،، ا..ا..اما . شورای قانون گذاری : این پیشنهاد از قبل انجام شده و تصویب شده ،، فقط تو باید قبول کنی . دیپر یه نگاه به میبل و ویل و کیل و بیل میکنه ،، اونا هم روشون رو اون ور می کنن . دیپر : گزیه ی دومی ندارم و بهتر از هر چیزه دیگست ،، باشه قبوله . شورای قانون گذاری : مبارکه ،، تو از الان به بعد مأمور و نگهبان شورای قانون گذاری هستی و در ضمن من تمتم جایزه هارو پاک کردم و اینکه ویل و کیل شما هارو فراموش نکردم و همین طور بیل که همه اینا تقسیر توعه و میبل ، اصلا ولش کن ،، کیل قیچی خاطرات رو بده اونو دزدیدی . کیل : میشه ماله خودم باشه ،، باشه بابا ،، بیا . کیل قیچی خاطرات رو به شورای قانون گذاری داد و شورای قانون گذاری رفت . دیپر : دوباره شادی خوشی برگشت ،، ایول .
حیلی باحال بود اما فکر من رو خوندی جایزه بگیر ها رو گزاشته بودم برای داستان بعدم. ۲ پارت دیگه تجزیه ی احساسات رو تموم می کنم تا بتونم اون یکی رو شروع کنم! ولی عالی بود عالی! اما دیپر که الان قدرت زیادی نداره! بغلی بگیر که نیست! همش قدرتشون رو به هم بدن!
مرسی و عالی ۲ تا پارت دیگه
و اینکه صبر کن جالب تر میشه
عجب
واقعا تنها چیزی که میتونم بگم اینه:پشمام
واقعا پشمام😅
بابا تو دیگه دکی هستی خفنننننن
به من میگن بیپر ۲ 😎
و ممنون
چقدرررر پول 🤑🤑🤑🤑 بنده به عنوان کیپر میرم این دیپر رو دستگیر کنم 😁
برو منم میام
منم پایه ام😁
عالیییی
یه قسمتش رو یاد فیلم تگزاس افتادم😐
ولی به هر حال عالی بود
جان ؟!
فکر کنم زیادی فیلم هندی نگاه می کنی
من فیلم ایرانی میبینم
بیشتر فیلمای ایرانی رو دیدم
حالا نام ببرم خیلی زیاد میشه
پس ولش کن
عجب هیجانی
عالی بود
بازم اولین نفر😅
نگهبان آبی فعلا ماجرا ها داره
درست نمیگم؟
ویل چطور انکار میکرد کیل هم که اونجوری
خیلی عالی بود
آره ماجرا ها داره