(عکس تخت تهیونگ👆🏻) بیدار شدم دیدم رو تختم رفتم تو حال ~سلام صبح بخیر بیدار شدی-اینجا کجاست~اینجا خونمه تو راه خوابت برد من راهو بلد نبودم اوردمت خونه خودم-تهیونگ😑😐~بله-من ادرسو تو واتساپ برات فرستادممم~ای واای اصلا حواسم نبود-اخخ🤦🏻♀️حالا اشکال نداره! لباسام کجان ~لباساتو عوض کردم لباس خودمو تنت کردم(چجوری با چه حقی تو اجازه نداری به دختر مردم حتی دست بزنی خجالت بکس😐😐😂هلنسا خر شانس😐 البته بگم هلنسا ریزش یه تیشرت سفید پوشیده بودا😐🙄😂-من دیگع باید برم~کجا میری صبحونه نخوزدی من میرم حموم تو صبحونه بیار-چیی مگه خونه منه من دست به هیچی نمیزنم~من رفتم-صبر کنن من حتی نمیدونم وسیله ها کجاست~رو میزه و رفت حموم
(عکس اشپز خونه👆🏻) رفتم یه چیزی سر هم کردم دیدم تهیونگ اومد بیرون(نمیدونم با لباس بود یا نه🙄منظورم لباسه فقط😐😐😂) نه لباس نپوشیده بود فقط لباسس😂) دیدم پشتمه سریع چشامو بستم دیدم کم کم داره میاد نزدیکم کمرم خورد به میز-چی.. چیکار داری میکنی~با اجازت میخوام توت فرنگی بخورم اگه میری کنار😐😂- اهاا.. ببخشید(هلنسا معلوم نیست تو ذهنش چی میگذره مثل خودمه😐🙄)
بعد رفتم کنار ~میزو خوب چیدی فقط اوممم فقط باید کره اون طرف میز باشه-ببخشیدا ولی من خدمتکارت نیستم😐~باشه بابا شوخی کردم😂بیا صبحونه بخوریم-باش. بعد خوردیم دیدم داره میره تو حیاط-کجا میری~میرم یکم ورزش کنم با اجازت
خیلی خب. منم سریع صبحونه رو تموم. کردم رفتم حیاط پیشش. دیدم گوشی داره زنگ میخوره-الو#الو هلنسا کجایی منو ترسوندی باز راستی جاستین هم اینجاس-جاستی... من خونه تهیونگم#به به اونجا چه غل*طی میکنی (درست حرف بزن😐😂) من دیشب خوابم برد تو ماشین تهیونگ منو اورد خونش#اها.. و یادت هم هست که امروز کلاس داری 😊-چیییی😰#😂😂شوخی کردم امروز تعطیله مگه نگفتی خودت-اوفف راست میگی ترسیدم بابا😂😐
خب دیگه من برم#باسه برو خوش بگذره با عشقت(صدا رو بلند گو بود😐) هلن جان شوخی بسه گوشی رو بلند گو عه#ام.. باشه باشه خدافظ-ببخشید تهیونگ هلن زیاد شوخی میکنه (قیاقه تهیونگ😳)- تیهونگ؟ ~ بله - هواست کجاست~اینجا ببخشید-اومم باشه میگم دیکه من برم ~ میشه اینجا بمونی باید یه چیزی هم بهت بگم-منم همینطور~پس وایسا یه قیلم بزارم ببینیم بعد بهت میگم تو هم بگو-باش
بعد یه فیلم عاشقانه گذاشت با داشتیم نگاه میکزدیم که یهو صحنه دار شد(🙄😐😂) داشتم پفیلا میخوردم پرید تو گلوم یهو-... من.. میرم اب بخورم. ~باش- داشتم اب میخوردم که یهو لیوان از دستم افتاد...
پارت بعدی رو هم میزارمم😘♥
پارت ۸خیلی هیجان انگیز خواهد بودو پارت ۹کمی غم گین
پارت ۶رو نوشتم 😘
وااااای نه باید پارت ۶و۸و دوباره بنویسم😭اخه چراااا
نمیدونم چیشده پارت ۸رو هم نمیزاره بزارم رفته رو اعصابم😐😐
وای چه خفن عالیییی بود ❤
پارت شیش غیب شد 😐💔
میگم این شیش هست یا هفت 🤔