خب دوستان اینم پارت ۴ 🧡🧡🧡 و اینکه تولد تهیونگ کیوتمونو پیشاپیش تبریک میگم 🧡🧡🥺🥺🥳🥳 البته الان که شما دارین اینو میخونین چند روز از تولد تهیونگ گذشته ولی در حال حاضر که من دارم اینو مینویسم ششم دی و ۲۶ دسامبره و ۳ روز مونده تا تولد ته یعنی ۳۰ دسامبر 🥺🥺🥺🤧🤧🤧🥳🥳🥳🥳🥳🧡🧡🧡🧡 پس به مناسبت تولد عزیز دلم ۳ پارت از این داستانو پشت سر هم امشب میذارم 🧡🧡🧡🧡 امیدوارم خوشتون بیاد 🧡 بریم سر داستان
یه چالش درست میکنی و داری میفرستی برای چند تا از دوستات که یهو یه صدای بلند میاد و گوشی از لای انگشتات سر میخوره و میوفته رو زمین ، البته سالم میمونه . تو میری دم در ببینی چه خبره ....... ( خونت ویلاییه )
میبینی که چند تا کارگر دارن جلوی خونه بخاطر تعمیر کردن لوله ی گاز به زمین ( از این دستگاه های بزرگ که واسه سوراخ کردن زمین استفاده میکنن و اون دستگاهه همش میلرزه ) میزنن تا زمینو سوراخ کنن . تو داد و بیداد میکنی که بالاخره صداتو میشنون و دستگاهو قط میکنن . تو : هیی معلوم هست دارین چیکار میکنین ؟؟؟!! ..... کی به شما اجازه داده جلوی در خونه ی من سر و صدا راه بندازین .... این زیر لوله ی گاز خونه ی منه و تا اونجایی که میدونم مشکلی نداره .... پس شما ها اینجا چیکار میکنین ؟!؟؟!!! ( دو نفرن ) یکیشون : خانم به ما گفتن که لوله ی گاز پلاک ۵۸ نشتی میده .... ماعم اومدیم تعمیرش کنیم ..... اگه به شما نگفتن مشکل ما نیست . تو : گفتی پلاک چند ؟
اون : ۵۸ . تو : به نظرت این پلاک ۵۸ عه ؟؟!!! . اون پلاکو با دستش نشون میده و میگه : ایناها نوشته ۵۸ 😐 . تو میری شماره ی هشتشو صاف میکنی تا مثل اولش بشه و میگی : ۵۷ 😐🔪 نه ۵۸ ! . اونا کلی عذر خواهی میکنن و میخوان برن سمت خونه ی پلاک ۵۸ واقعی که تو جلوشونو میگیری و میگی : وایسین ببیمم مگه الکیه باید زمینو درست کنین خوردش کردین 🔪 .
و زنگ میزنی به اداره گاز و ماجرا رو میگی اونام دو نفرو میفرستن که زمین جلوی خونتو درست کنن ولی بی سر و صدا تر . میری خونه و رو مبل میشینی و گوشیتو از رو زمین برمیداری . داری همینطوری پیاما رو میبینی که متوجه چیزی میشی ......
تو : چیییییییی ؟!!؟!؟! این چطوری رفته برای اون ؟!؟؟!؟ ........ پاک شو تروخدااااااا ....... نه نه نه نه نه ............ سین کرد !
از زبون تهیونگ : صبحونه خوردم و میزو جمع کردیم.... قرار بود امروزو خونه باشیم چون تو کمپانی کاری نداشتیم .....وشیمو برداشتم که ببینم اریکا پیاممو دیده یا نه که دیدم برام یه چالش فرستاده ! ..... اسمش چالش حرف ناشناسه ..... خب نمیدونم یعنی چی منظورش اینه که هر حرفی دارم اونجا بگم ؟؟؟!! ..... نه بابا... من بازم زنگ میزنم حضوری بهش میگم ولی خب بد نیست چالشم انجام بدم ...
از زبان راوی ( یعنی بنده ) : تو همینطوری با پاک کردن اون پیام مشغولی ولی چون سین کرده نمیتونی پاکش کنی پس بیخیال میشی . ........... ۲ ساعت بعد : گوشیتو برمیداری و میری داخل چالش و داری پیاما رو میخونی . ( پیاما اسم ندارن)
پیاما : _ سلام اری چطوری .... میخواستم بگم بعضی وقتا میخوام خفت کنم ولی نمیتونم چون زورت از من بیشتره و نمیخوام غرورم بشکنه پس نمیکنم 🔪 _ حرفی ندارم ..... فکر کنم اشتباهی اینو برام فرستادی . _ یه پسره هست که عاشقته ولی نمیتونه بهت بگه چون میترسه تو دوسش نداشته باشی ! _ یعنی اشتباهی برام فرستادی ؟ .. فکر میکردم یه پیام متفاوت بفرستی ..
تو : خب الان فایده ی این چالش چیه وقتی حرفشونو میزنن ولی نمیفهمم کینو نمیتونم ازشون ماجرا رو بپرسم 😐🙄💔🔪 . تو : بیخیال .... . و گوشی رو میذاری کنار .
تو : میگم یعنی تهیونگ شی چیپیخواد بهم بگه ؟ ...... یعنی زنگ بزنم ؟؟؟؟ ..... اگه کارش مهم باشه چی ..... ولی آخه مگه چه کاری میتونه باهام داشته باشه ....... فکر کنم زنگ بزنم بهتره .... اگه دیر بگم ممکنه بی ادبی فرض کنه پس ..... . دوباره گوشیتو برمیداری و میری تو پیام ته و میگی : سلام تهیونگ شی ..... راجب چی میخواین صحبت کنین ؟ .
از زبون تهیونگ : داشتم ظرفارو میشستم که صدای پیام گوشیم اومد ..... از اونجایی که هنوز کلی ظرف مونده بودن و دستامم هم کلی خیس بود ..... گفتم : میگم هر یک از هیونگ ها یا اونایی که من هیونگشونم که صدامو میشنوه لطفا گوشیمو برداره ببینه چه پیامی اومده !! . ( داد میزنه )
دوباره از زبون من :( چون تو آشپزخونه بود داد زد ) . کوک از اتاق خودش میاد بیرون و میره سمت آشپزخونه ....جیمین هم همینطور . جفتشون باهم میرسن و از اونجایی که جفتشون خیلی فضولن.... میخوان به بهونه ی دیدن اون پیام ببینن تهیونگ به تو چی گفته 😐😹💔🤣💜 . جیمین : هیونگتم 😎💜 . کوک : هیونگمی 😉💜 ....... هرچن کلا به غیر از من هیونگ هیچ کس نیستی ولی خب بازم من برات میخونم 😎💜 . جیمین : نه من میخونم قولم میدم فقطم همونی که اومده رو برات بخونم چشمامو یه لحظه هم سمت بقیه شون نمیبرم 🙂💜 ( آره جون عمت 😐💔😹😹😹😹 ) . کوک : نه من ... . جیمین : نه منننن . تهیونگ : باشه دعوا نکنین جفتتون باهم بخونین . بلافاصله بعدش جفتشون میرن سمت گوشی و برش میدارن و یکی اینورشو میگیره یکی اونورشو ........ خب دوستان این پارت هم تموم شد .... امیدوارم خوشتون اومده باشه 😘😘🧡🧡🧡🧡 حتما نظرتونو تو کامنتا بگین 🧡 عاشقتونم💜💚💙❤🧡💖🖤💛 بای 👋