این داستان آرزوی هر آرمی هست
امروزم مثل هرروز بعد دانشگاه اومدم خونه و رفتم درس بخونم. ولی حوصلم سر رفت و رفتم که یکم اتاقمو مرتب کنم و وسایل بی تی اس که تو اتاقم بود رو سر جاشون بزارم.چند ماهی بود برای تحصیل اومده بودم کره.بعد از تمیز کردن اتاقن رفتم تو اتاقی که خالیش کرده بودم و اونجا با آهنگای بی تی اس میرقصیدم.آهنگو گزاشتم و یکم رقصیدم.گرنم شد رفتم کیک بردارم که بخورم یهو دیدم چند نفر دارن میکوبن به در .اول ترسیدم بعد که درو باز کردم یهو چند تا پسر پریدن تو و افتادن سرم
زود از روم پاشدنو درو بستن . +ببخشیدا.ولی میشه بگید تو خونم چیکار میکنین.اونم بدون اجازه من. تا زنگ نزدم پلیس برین بیرون. -چند دیقه دیگه میریم .تازه مارو گم کردن. +آها .پس دارین فرار میکنین . حتما دزدین دیگه.اگه نبودین که فرار نمیکردین -ما دزد نیستیم.لطفا اینکارو نکن ما بی تی اسیم.خواننده ایم.چیزی از کیپاپ میدونی
ب....بی......بی تی اس.اونم تو خونه من!باور نمیکنم در همین لحظه تهیونگ ماسکشو میاره پایین. تهیونگ:حالا باور کردی جیمین:نکنه تو هم آرمی هستی +من آرمیم .اونم هزار آتیشه😍 نامجون:از دست آرمیا فرار میکردیم بعد بازم اومدیم تو خونه یه آرمی😑عجبا. +من چندین ساله آرزو دیدنتونو دارم.😍🤩🥺😭 شوگا:خب حالا چرا بغض میکنی حالا که دیدیمون +آخه یاد اونروزایی که عکساتونو میدیدم و شما رو تصور میکردم کنار خودم افتادم🥺😭
+الانه که سکته کنم. هوپی:خوشحالم که یه آرمی به آرزوش رسید. نامجون:ما الان میریم .فقط بزار برن زحمتو کم میکنیم. +نه تو رو جون من نرین .من تازه شما رو پیدا کردم .اگه برین خودمو میکشما.لطفا بیشتر بمونین😭 جین:اوه اوضاع خرابه😂😂 جیمین:صدای آهنگه؟ شوگا:آهنگ نات تودی خودمونه کوکی:نکنه دنس کاور میکنی +نه متاسفانه .فقط همینجوری برای خودن میرقصم.
+همینجا بمونین براتون یه چیزی بیارم بخورین. تهیونگ:زحمت نشه +برام افتخاره رفتم کیکو آوردم بخوریم آر ام:راستی یکم درباره خودت بگو +اسمم ا/ت هست.۱۹ سالمه. ۴ ماهه تو دانشگاه سئول درس میخونم.آی کیومم بالاست😅 کوکی:قیافت به کره ایا نمیخوره اهل کجایی +من .....من ...ایرانیم جیمین:واو.واقعا ایرانی هستی +آره😭😭😭🥺🥺🥺🥺🥺🥺😭 هوپی:جیمین چرا گریشو در آوردی جیمین:من مگه چی گفتم
+نه تقصیر شما نیست.یاد اون روزایی افتادم که عکساتونو میدیدم و گریه میکردم وشما ها رو کنارم تصور میکردم.و تو این فکر بودم که میمیرم و شمارو نمیبینم هیچ وقت ولی امروز خوشبخت ترین ایرانیم شوگا:آخی.گریه نکن.خوشمون نمیاد آرمیامون گریه کنن کوکی:شوگا هیونگ احساساتی میشود شوگا:ساکت شو😑 کوکی:چی میشد یکم احساساتتو برای ما به کار میبردی😐 جین:بسه دیگه کوکی:راستی.گفتی آی کیوت بالاست.اگه راست میگی کارنامتو بیار ببینم😌 هوپی:اِ.عیبه کوکی. +نه الان میارم.
تا میرم تو اتاق کوکی:واو چه اتاق باحالی.پر وسایلای ما هست. +ترسوندیم😨بعدشم همه آرمیا اتاقشون همینجوریه کوکی:اهوم. کارناممو که بهشون نشون دادم دهنشون باز موند آر ام:نه بابا واقعا آی کیوت بالاست تهیونگ:ایول کارت درسته شوگا:واقعا عالی هستی.بعضی از کره ایا هم تو درسا ضعیفن.چه برسه خارجیا +خجالتم ندین دیگه.بین خودمون باشه.من تمام فکرم شما بودین و فقط به خاطر شما اومدم کره.و اینکه یه روزی میبینمتون بهم روحیه میداد که تو درسام موفق باشم😅
جیمین:میای بریم برقصیم +وای.از خدامه باهاتون برقصم جیمین:واو .یه اتاق مخصوص رقص داری.پس حتما خیلی خوب میتونی برقصی.مگه نه؟ یکم براشون تکی رقصیدم با آهنگ بوی ویت لاو جیمن:کارت عالیه. +ممنون.ولی به پای شما نمیرسم خیلی دوست دارن جزو گروه دنستون باشم هوپی:خب چرا نمیای تست رقص بدی.اتفاقا به دنسر نیاز داریم +ینی واقعا میشه😃 تهیونگ:چرا نشه.فردا بیا کمپانی. البته باید ساعت ۷ اونجا باشی +چی🤯ساعت ۷ تهیونگ:شوخی کردم ساعت ۹ بیا😂. +حتما میام .تمیدوارن قبول شم یکمی باهم دیگه رقصیدیم و بعد اونا رفتن کمپانی. با اینکه زمان کمی بود ولی بهترین لحظات عمرم بود.
خب داستانو همینجا تموم میکنم. امیدوارم تا اینجا لذت برده باشین
تو نظرات بگین ادامه بدم یا نه. اگه ادامه بدم.پارت بعد آخریه بای لاولیا