یه رمان انیمه ای جدید و عالی
زندگی پس از مرگ پارت 1 همه چیز از انجایی شروع شد که ان شهاب سنگ با ده کده من برخورد کرد همه چیز شبیه یه توهم بود همه ی مردم خواب بودند ولی من بیدار که ناگهان یه نور قرمز از سمت خانه ی مادربزرگم امد و من ناگهان بیهوش شدم . ریکومارو:مامان صبحانه چی داریم مادر:پسرم بیا چایی با عسل بخور الان میری مدرسه گشنت نباشه ریکومارو :مامان حال مادر بزرگ خوبه مادر:ع ه چرا این حرف میزنی معلومه که خوبه ریکومارو:اخه دیشب یه نور قرمز دیدم از سمت خانه ی مادر بزرگ می امد
مادر :,بخور صبحانتو که زود دیرت نشه الان پدرت دیرش میشه زود باش بدو برو بدو پسرم همه چیز از نظر من غیر طبیعی بود من به مدرسه رسیدم ولی هیچ کسی درباره ی دیشب نمیدانست من 12سالمه ولی منو به چشم یه بچه میبینن ولی تنها کسی که خیلی رو این موضوع جدیه هینامی دوستم است ریکومارو:هینامی سلام ببینم اون نور دیشب دیدی هینامی:اره اما کسی باور نمیکنه ریکومارو:فکر کنم که همه خواب بودن تازه اون نور عادی نبود صبح که می امدم مدرسه با پدرم وقتی که توی راه خوردم زمین زانوی پام به لبه ی جدول خورد ولی حتی دردم نگرفت هینامی:فکر کنم که ما احالی دهکده کونو همه قدرت های ماورا طبیعه داریم
خب این پارت ۱ اگه دوست داشتید در نظرات بگید که بزنم ادامهشو بعدم چی بود اها چالش داریم بدو بدو
چ۱ : دوست داشتی اسلاید اضافه نیود؟
۲ دوست داشتی توی تستچی چه نقشی داشته باشی
نتیجه کارتون داریم خیلی مهمه
ادامش بدههههههههه💕🥃
ادامش بده داستانت قشنگه
چ ۱: ها اره
چ۲: جزو پزظرفدارا بودم و کامنت و فارور زیاد داشتم 😑 همچنین ناظر هم دوست دارن باشم ولی الکی الکی با اینکه ناظر بودم از ناظری برکنار شدم😑
بازدیدش کمه ادامهش نمیدم
حیف شد:( خیلی براش مشتاق بودم:(((
خب اخه الکی خسته میشم وگرنه منم دوست دارم ادامهشو بدم
به خاطر تو ادامهش میدم
خیلی ممنونم خیلی خوشحال شدم😃😍❤️