
های 💌 اینم از پارت ۲ عشق پر صدا🌚 امیدوارم تستچی زودتر مناشر کنه ناظر لطفا منتشر کن🎼♥️

هنگام دنس آقای مدیر وارد اتاق شد،آهنگ رو قطع کردیم و رفتیم تا به حرف اای جناب مدیر گوش بدیم مدیر:سلام به گروه جدید کمپانی آیسان:سلام آقای مدیر مدیر:خوب همین الان به آقای لی میان گفتم تا متن آهنگتون رو بنویسه💞براتون هم چند تا کاتالوگ هم آوردم از بین اش لباساتون رو انتخاب کنید🍭 از زبان جیمین....... ما کاتالوگ ها رو گرفتیم و آقای مدیر رفت بیرون،کاتالوگ ها رو باز کردیم ،من چشمم به یک لباس خیلی جذاب افتاد که رنگ موردعلاقه ام یعنی مشکی بود. جیمین:آیسان من اینو انتخاب کردم آیسان:منم اینو انتخاب کردم رفتیم پیش آقای مدیر، آیسان:آقای مدیر ما اینا رو انتخاب کردیم مدیر:اوکیه برین پیش خانم هوسان مین برای اندازه گیری و تن پوش لباس🍭 رفتیم پیش خانم هوسان مین و لباس ها رو پوشیدیم عکس لباس هایی که جیمین و آیسان پوشیدند داخل تست هس

هنگام دنس آقای مدیر وارد اتاق شد،آهنگ رو قطع کردیم و رفتیم تا به حرف اای جناب مدیر گوش بدیم مدیر:سلام به گروه جدید کمپانی آیسان:سلام آقای مدیر مدیر:خوب همین الان به آقای لی میان گفتم تا متن آهنگتون رو بنویسه💞براتون هم چند تا کاتالوگ هم آوردم از بین اش لباساتون رو انتخاب کنید🍭 از زبان جیمین....... ما کاتالوگ ها رو گرفتیم و آقای مدیر رفت بیرون،کاتالوگ ها رو باز کردیم ،من چشمم به یک لباس خیلی جذاب افتاد که رنگ موردعلاقه ام یعنی مشکی بود. جیمین:آیسان من اینو انتخاب کردم آیسان:منم اینو انتخاب کردم رفتیم پیش آقای مدیر، آیسان:آقای مدیر ما اینا رو انتخاب کردیم مدیر:اوکیه برین پیش خانم هوسان مین برای اندازه گیری و تن پوش لباس🍭 رفتیم پیش خانم هوسان مین و لباس ها رو پوشیدیم عکس لباس هایی که جیمین و آیسان پوشیدند داخل تست هس
از زبان آیسان لباس ها رو پوشیدیم ،امروز خیلی استرس داشتم دقیقا روزی بود که بیرون از کمپانی با جناب جیمین قرار داشتم💞تازه بابا و مامان هم برای یه کار مهم رفتند به نیوزلند و من تنهام🎼 تو فکر بودم که جیمین اومد جلو و گفت:خوب خیلی زیبا شدید.کار امروز ما در کمپانی تموم شده،میتونید الان بیاید برای قراری که گذاشتیم؟ آیسان:نه اگه اجازه بدید ساعت ۳ باشه جیمین:باشه هرجور راحتید رفتم از کمپانی بیرون،راننده در ماشین رو برام باز کرد و نشستم داخل ماشین

رسیدیم به عمارت،رفتم از پله ها بالا و رفتم تا دوش بگیرم .... از زبان جیمین........ آیسان رفت و منم رفتم به عمارت خودم،رسیدم به عمارت و رفتم تا دوش بگیرم، از زبان آیسان از حمام اومدم بیرون و رفتم داخل اتاقم یه لباس خوب انتخاب کردم وپوشیدم نشستم جلو میز آرایشم و یه رژ ملایم و یه هط چشم و یه ریمیل زدم و کیف ام رو برداشتم رفتم از پله ها پایین ساعت ۵ دقیقه به ۳ بود راننده هممنتظر من بود،رفتم سمت ماشین،راننده در رو باز کرد و نشستم داخل ماشین و به سمت کافه حرکت کردیم🥺♥️ عکس لباس آیسان در تست هست

از زبان جیمین...... دوش گرفتم و رفتم تا لباس هامو بپوشم یه لباس دختر کش پوشیدم و یه عطر خوشبو زدم و رفتم پابین و سوار ماشین شدم و رفتمسمت کافه عکس استایل جیمین در تست هست

رسیدم کافه هنوز آیسان ترسیده بود رفتم روی میزی که رطرو کرده بودمنشستم و منتظر آیسان شدم، آیسان بعد از ۵ دقیقه رسید از زبان آیسان.... به کافه رسیدم و یه چشم گردوندم و جیمین رو پیدا کردم رفتم روبرو اش نشستم🌜 جیمین:سلام، خوش اومدید آیسان:سلام جیمین:ببخشید آیسان میتونم یه اعترافی کنم؟ عکس کافه در تست هست
آیسان:بله حتما جیمین:خوب من روز اولی که دنس شما رو دیدم ،خیلی به ذوق اوندم برای همین شما رو انتخاب کردم و الان هم که باهاتون آشنا شدم خیلی خوشحال تر از قبلم خواستم بگم اگه اجازه بدیم...... آیسان:اجازه چی؟ جیمین:اجازه میدید تا من ازتون خواستگاری کنم آیسان:😦😦😦😦😦😦 جیمین:خواهش میکنم،نمیدونم چرا ولی یه حس آرومی کنار شما دارم آیسان:ببخشید،اما توقع تدارید که من به این زودی جواب بدم؟ جیمین:نه هرگز آیسان:ولی خیلی از این حرفتون شکه شدم،من باید با پدر و مادرم صحبت کنم و اینکه فک میکنم هنوز خیلی برای این حرفا زوده من هنوز شما رو کامل نمیشناسم،اگه اجازه بدید از زمان آشناییمون بیشتر بگذره تا منم بتونم باهاتون بیشتر آشنا شم جیمین:.......... آیسان:ممنون میشم از زبان آیسان اینو گفتم و از کافه رفتم بیرون خیلی شکه بودم یعنی چی خوب این ،ولی واقعا منم کنارش حس خوبی دارم،یاد حرف بابا افتادم که میگفت:در مورد همسر آینده ات هر تصمیمی بگیری پایه ام😍با یاد آوری این حرف آروم شدم راننده اومده بود دنبالم گفتم بره میخوام قدم بزنم یدفعه دیدم یکی از پشت سرم گفت:میشه منم باهاتون بیام آیسان جیمین بود گفتم:بیا عیب نداره اوند کنارم حس خوبی بهم دست داده بود داشتیم راه میرفتیم نمیدونم چرا یه دفعه حالم بد شد افتادم زمین جیمین ترسید و منو ب.غ.ل کرد
از زبان جیمین...... آیسان یدفعه افتاد زمین و سریع بغلش کردم و به اون طرف خیابان که بیمارستان بود بردمش جیمین:آیسان آیسان صدامو میشنوی آیسان هیچی نمیگفت وارد بیمارستان شدم و سریع پرستار خبر کردم،دکتر اونجا آشنای پدرم بود سریع خبرش کروم و آیسان رو روی تخت بیمارستان گذاشتم😶بردنش داخب اتاق و بهش سرم وصل کردند و دکتر به من گفت تا داخل اتاق نروم
همینطوری داشتم راه میرفتم که دکتر بعد از ۱ ساعت اومد بیرون و گفت:ایشون حالشون الان خوبه و فقط بخاطر شک زیاد هینطوری شدند جیمین:ممنون دکتر. دکتر:شما چی کارشی جیمین؟ جیمین:منو ایشون در یه گروهیم برای موسیقی کیپاپ و به زودی دبیو میکنیم .دکتر:آها ،من برم تا به پدر آیسان تماس بگیرم جیمین:ممنون میتونم برم داخل اتاق دکتر:بله رفتم داخل اتاق وقتی که آیسان رو داخل خواب دیدم خیلی جذاب بود مثل فرشته ها شده بود
از زبان دکتر..... جیمین رفت داخل اتاق و من هم به دوست قدیمیم یعنی پدر آیسان تماس گرفتم دکتر:سلام دوست قدیمی پ آیسان:سلام دکتر جان خوبید چیزی شده دکتر:خوب اول آروم باش دوم بگو کجایی تا سوم رو بگم پ آیسان: هم آرومم و اینکه الان تازه رسیدم کره و دارم میرم عمارت دکتر:خوب نرو عمارت ،بیا بیمارستانی که من داخلش کار میکنم ،آیسان غش کرده به دلیل شک زیاد پ آیسان:آ... آیسان باشه الان خودم رو میروسونم از زبان پدر آیسان آیسان خیلی دختر ضعیفیه یعنی چه شک ای بهش وارد شده باید به زنم هم بگم پ آیسان: آیسان غش کرده م آیسان:چی م آیسان:راننده لطفا سریعتر برو
از زبان جیمین....... پدر مادر آیسان اومدند و منو نشناختند رفتم جلو سلام کردم و قضیه رو براشون تعریف کردم حای خواستگاری رو پ آیسان:خوب دختر من حق داشته شکه شده الان کجاس؟ جیمین :داخل اتاق داره به هوش میاد پ آیسان: راستی در مورد خواستگاری حرف آیسان حرف منه
خو پارت ۲ هم تموم شد نتیجه رو ببینید لایک و کامنت و فالو یادتون نره جیگولی ها😍♥️ بایییییی امیدوارم تستچی و زودتر منتشر کنه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
از داستانت خوشم میاد😉
رفت تو لیستم❤
بعدی رو زود بزارررررر
همین الان آپلود کردم و امیدوارم زوووود منتشر شه♥️
♥️🌚🥺
عشقی جینا جونم
خیلی خوب بوووووود آیو🥺🥺🥺🧡🧡