بچه ها من الان پارت شیشو دیپم و فهمیدم یه متنو دوبار تکرار کردم ولی جاش یه متن دیگه باید میبود برای همبن تست اول اون متنو مینویسم( ناظر به خدا متنش هیچی نداره زود نشر بده )
*ار ام - بنظرتون بی انصافی نیست شما باید اول نظر مارو میپرسیدین نه اینکه سرخود کاری کنید . لیلیوم -اره. پی - این مهم نیست مهم دیش رفت کمپانی و کیپاپه درضمن این به سود شماهم هست و اینکه شما از این به بعد باید در یک خونه زندگی کنید خودتون تصمیم بگیرید برید کجا حالا هم به جای این جنگ و جدال ها دوتا لیدر باهم دست بدین . ار ام بعد از کمی تعلل بلند شد منم همینطور رفتیم جلو و باهم دست دادیم بعد خودمونو معرفی کردیم *( اینم اون تیکه ای که ننوشته بودم
سرم تو گوشیم بود که بوی شیر موز خورد به مشامم منم که عاشق شیر موز بلنو شدم و رد بورو گرفتم تو اشپزخونه یه پاکت شیرموز بود ورش داشتم همینطور که خاستم درشو وا کنم کوک اومد- هی اون مال منه . من-مال تو بود دیگه مال منه. اومد جلو و گفت بهم بدش منم گفتم به همین خیال باشه افتاد دنبالم منم فرار کردم خیلی سریع میدوید ولی من مجبور بودم که اهسته برم اگه سریع میرفتم خو شک میکرد ادمم بالا ترین سرعتمون هم سرعت نوره . از لای مبلا میدویدیم اون دوازده تایی هم که اونجا بودن با تعجب به ما دوتا نگاه میکردم .نامی- چخبرتونه .کوک همینطور که میدویید -این شیر موزه منو برده میگه مال منه بهم نمیدتش . من-مال تو بود الان دیگه مال منه دیگه هم بهت نمیدمش . کوکی - جرعت داری وایسا . من -نچ .داشتم میدویدم که چشمم به یه اتاق خورد سریع رفتم توشو درو بستم . شیرموزو کشیدم بالا . که کوک در زد - هی شیر موزمو بده . منم پاکت خالیشو از زیر در بهش دادم . که شروع کرد به تهدید کردن -فقط بیا بیرون ببین چیکار میکنم . درو باز کردم و رفتم بیرون و دست به سینه نگاش
کردم که یه دفعه افتادم دنبالش اون فرار میکرد من دنبالش میدوییدم نمیدونم چرا من تعقیبش میکردم اصلا اون چرا فرار میکرد فقط میدونم باید میگرفتمش .یکم که دوید خسته شد افتاد رو مبل - لیا جان خودت بیخیال شو .من - ههههه باشششش. بعد نشستم رو مبل .من - خب بگو لیدر کی باشه رپر اصلی و دنسر و اینا ار ام -لیدر منم . من-منم میزارم . نامی -لیا لجبازی نکن بجاش تو و شوگا رپر هاس اصلیین . من -فقط چون خودم حوصله ی بچه داری ندارم اوکی . تهیونگ -چه ربطی به بچه داری داره . من - من همین شیش تا بچه ( به دخترا اشاره کردم )رو به زور بزرگ کردم حال ندارم هفتا دیگه هم بزرگ کنم .جیمین -فعلا که تو مکنه ای . من -چیییی ؟. جیمین - مکنه توعیی . من -البته منو لیلیام . لیلیام - لیا من پنج دقیقه از تو بزرگ ترم پس مکنه توعیی .یه نگاه برزخی بهش انداختم که نیشش شل شد باید ادبش کنم بچه پرو رو
من -اه اصلا اینارو ول کن گفتم توضیح بده کی به کیه . ار ام نشست و پست هرکسیو بهش داد من شدم پر اصلی با شوگا و ووکال گروه و همونطور که دیروز پی دی نیم گفته قراره برای دنس یه پارتنر داشته باشیم از شانسم افتاد جیمین البته من مشکلی نداشتم ولی فکر میکردم پارتنر دنسم دختر باشه
من- نامجون این خونه ی شما ظرفیت ۱۴ نفر رو نداره وسایلاتونو جمع کنید بیاید خونه ی ما .نامی -اول باید خونتونو ببینیم . من -من یه لیموزین اوردم جامون میشه لباس بپوشید بریم.پسرا رفتن پوشیدن و اومدن . سوار لیمو زین من شدیم که من رانندگی میکردم . به خونه که رسیدیم .جیهوپ -خونت بزرگه و قشنگ ولی خب ترسناکه . من-فکر میکنی. بعد چراغ خونه رو با ریموت زدم و چراغا روشن شد . حیهوپ -ام نظرم عوض شد . بعد راهنماییشون کردن تو داخل خونه . من-برید تو خونه رو نگاه(عمارت کلا سه بخش داشت خونه وسط حیاط بود عکس چند طرف عمارت رو میزارم اونی که تو عکس این پسته نمای جلوشه) من- راستی هرجا دوست دارید برید بجز طبقه ی سوم . همه -باشه.
(نمای پشتی ) رفتم پیش بقیه -بچه ها الان برید اتاقاتونو انتخاب کنید .جین -مگه اتاقامون جداست البته ما پسرارو میگم . من-اره اون اتاقاییم که دراشون سیاهه مال ما دختراس . پسرا -اوک . و رفتن داخل . بچه ها برید نتیجه شرط پارت بعد رو بگمخیلی راحته)
(گفتم تو نتیجه هنوز داستان ادامه دارد) از زبون جیمین )طبقه ی هم کف که حال و اشپز خونه بود رفتم طبقه ی دوم که اتاقا بودن در یکو باز کردم چه دکوراسیون ترسناکی تو یه لحظه تصمیم گرفتم یه سرک تو اتاق لیا بکشم همه ی پنجره ها پرده داشت و لامپ ها نورو فراهم میکردن پردرو زدم کنار که دیدم لیا داره با پسرا صحبت میکنه .منم گفتم تا نیومده اتاقش رو ببینم . انتهای راهرو یه در مشکی بود که با بقیه فرق میکرد (عکسش هست )احتمال دادم همون باشه خاستم دستگیره رو بکشم پایین که
نظرات بازدیدکنندگان (0)