پارت چهار ناشر تورو خدا زود نشر بده پیر شدم دیگه🥺🥺
که خوردم به یه..............ستون و شامپو افتاد زمین و ریخت همون موقع یه پسره خاست بیاد داخل که پاش خورد رو شامپو و لیز خورد و افتاد خاستم برم کمکش کنم که منم لیز خوردم و افتادم رو اون بد بخت فلک زده یه اخی گفت که دلم کباب شد . من-خیلی ببخشید . پسره - اشکککککالی نداره . من -ممنون. و دوباره خواستم بلندشم از روش که دوباره لیز خوردم . پسره - میشه فقط بلند شی . منم حرصم گرفت - منم میخوام بلند شم دیگه . بعد بلند شدم و دوباره یه شامپو دیگه گرفتم و برگشتم (از زبان کوک) اه کل لباسم شد شامپو رفتم سمت پیشخوان و یه پماد گرفتم و برگشتم خونه . جی هوپ - سلام کوک چرا لباست انقد کثیفه . ماجرارو کامل براشون توضیح دادم البته با کمی سانسور و بعد پماد رو دادم به جیمین.
از زبان لیا ) امروز باید به عنوان کار اموز هممون میرفتیم کمپانی. ( لباس لیا اون بالاس 👆🏻) چون لباس کوتاه بود تتوم خیلی تو چشم بود برای همین یه ساپورت مشکی نازک پوشیدم .دیروز ادرس خونمونو دادم و قراره یه ون بیاد دنبالمون . چون موهام خیلی بلند بود بالاب سرم بستمش و موهای چتری بلند جلوم رو درست کردم . صدای زنگ در اومد یکم خون ریختم توی یه بتری سیاه و گذاشتم تو کوله ام و رفتم پایین بقیه هم اومده بودن. سوار ونی که اومده بود دنبالمون شدیم . به کمپانی که رسیدیم بهمون گفتن قراره یکی از کارکشته ترین گروه ها بهتون اموزش بدن. به سمت سالنی هدایتمون کردن عینکمو از چشمام در نیوردم کلامم رو موهام بود و موهامو کاملا برده بودم تو کلاه و فقط موها جلوم بیرون بود یه ماسکم زده بودم .
وارد سالن شدیم که یه خانمی اومد و گفت - وساییتن رو اینجا تحویل بدین بعد برید برای عکس برداری . کولمو دادم بهش و رفتیم سمت اتاقی که بهمون گفت بریم توش . یه خانمی اومد و گفت کلاه و عینکتو ماسکتو دربیار . با اکراه درشون اوردم و دادم بهش دهنش وا موند و گفت باید لنزاتم دربیادی . من - لنز نزاشتم یه جهش ژنتیکی دارم که رنگ موهام و چشام از زمان تولدم همینجوریه . بی سیمشو ورداشت و یه چیزی رو خیلی اروم گفت ولی خب من خیره سرم ادم که نیستم فهمیدم که گفت - یه کاراموز اینجا ادعا میکنه جهش ژنتیکی داره . بعد قعتش کرد چن نفر اومدن و گفتن با ما بیا همراه باهاشون رفتم در یه اناقی رو باز کرد یه مردی اونجا نشسته بود به صندلی روبه روش اشاره کرد روش بشینم منم خیلی محتاتانه رفتم و نشستم. مرده- سلام من بنگ شی هیوک یا همون دی دی نیم هستم کارکنان گفتن شما ادعا میکنی جهش طنتیکی داری درسته . من- بله !. پی دی نیم - یعنی رنگ چشما و موهاتون خدادادیه . من-بله. پی دی نیم - اهل کدوم کشور هستید . من- ایران ( چون لیا تا هشت سالگی تو ایران بوده بعد رفته دنیای ماورایی ) پی دی نیم - میشه ازتون ازمایش ژنتیک بگیرین . من -حتما . بعد با هم بلند شدیم و با یک ون به سمت یه ازمایشگاه رفتیم اونجا ازن ازمایش ژنتیک گرفتن . یه دوساعتی اونجا معطل بودیم تا جواب بیاد. جواب که اومد پی دی نیم رو صدا زدن و رفت. تمرکزمو دادم ببینم چی میگن. دکتر- اقای پی دی نیم دختره ژناش عادی نیست ، احتمال میدم جهش ژنتیکی داشته باشه . پی دی نیم خب یعنی راست گفته ، خیلی ممنون خدا نگهدار . بعد اومد پیش من و باهم راه افتادیم . پی دی نیم - گفت جهش ژنتیکی داری . من -من که گفتم . بعد دوباره رفتیم کمپانی برای عکاسی
بعد از اینکه کارای ثبت نام اصلی درست شد رفتیم خونه . ( از زبان جیمین ) امروز قرار بود پی دی نیم بیاد پیشمون ولی دیر کرده بود . دیگه نا امید شده بودیم که بیاد اخه یه ساعت تاخیر داشت که یهو صدا زنگ در اومد وا کردیم که پی دی نیم بود بعد از سلام و احوال پرسی اومد داخل . من - چرا دیر اومدین . پی دی نیم - یکی از کاراموزا جهش ژنتیکی داشت بردیمش یکم ازمایش ازش گرفتیمو از این چیزا . جین - قبولش کردین ؟. پی دی نیم - جهش ژنتیکی دلیل نمیشه که کسی رو رد کنیم . نامی -دوست دارم ببینم چه شکلیه. پی دی نیم گوشیشو در اورد و عکس یه دختر فوقالعاده زیبا رو بهمون نشون داد موهاش سفید بود و چشمام تقریبا همه رنگی بود ( عکس چشماشو گذاشتم اگه چشما شبی عکس پارت قبلی نبود چون عکسرو پاک کردم اینم عکس چشما خودم ( ادیته) ) خیلی ناز بود ولی یکم اشنا میزد
پی دی نیم -واقعا خوشگله .جین - به پای من که نمیرسه . پی دی - اونکه اره قطعا. شوگا -حالا مقامش تو گروهشون چیه ؟. پی دی- لیدر ، رپر اصلی،دنسر ،صدای گروه. تهیونگ - زمان کار اموزیش چقدره ؟. پی دی -احتمالا چهار ماه همشون .ته - اها. نامی - اسم گروهشون چیه . پی دی - وایت وولف . من- گرگ سفید ؟ چرا؟. پی دی - نمیدونم . از زبان لیا) رفتم تو اتاقم تصمیم کرفتم برن بیرون یه دوری بزنم( لباس لیا تو عکس پست ) موهامو بردم زیر کلاه و ماسک زدم عینکمم زدم . رفتم تو شهر دور بزنم . تو راه اندازه پنج کیلو کاکائو و نوتلا گرفتم یه سر هم رفتم بیمارستان و مسعولش رو هیپنوتیزم کردم و ده کیسه خون گرفتم و گذاشتم تو کولم . پرگشتم خونه . یه ارتباط ذهنی با لیام گرفتم که گفت اوضا رو به راهه
خب بچه ها برید نتیجه چالش داریم مرسی که خوندین .
نظرات بازدیدکنندگان (0)