سلام به همه واقعن خوشحال شدم ❤🧡💛💚دیدم که همه از تست من 💙💜🤎خوششون اومده ،💓💞💕💟ببخشید که طول کشید💗💗💗 من چون کلی تکلیف داشتم قول میدم که جبران کنم .💗💗💗💗خب اینم پارت دوم امید وارم خوشتون بیاد 💝💖💗🧡❤💛💚.
از زبان میبل :دیپر نرو برگرد 😭😭😭. میبل سعی کرد بره دنبال دیپر ولی سرش درد میکرد 💝💖💗. که یهو سوز وارد اتاق شد . از زبان سوز : میبل چی شده ؟؟؟، الان دیدم که دیپر با سرعت رفت سمت جنگل 🌳🌲. میبل تمام ماجرارو توضیح داد ،از زبان میبل : من اون موقع که به بیل دست دادم گیج شده بودم 😔،واقعن پشیمونم سوز 😔😭. از زبان سوز : عیب نداره رفیق همه بعضی اوقات یه اشتباهی میکنن .از زبان میبل : سوز ، دیپر گفت داره کجا میره ؟؟؟. از زبان سوز : اون گفت که داره میره بیرون که اعصابش آروم شه .از زبان میبل : من باید برم پیش دیپر . از زبان سوز : ولی تو سرگیجه داری میبل . از زبان میبل : مهم نیست من باید دونبال دیپر و ازش معذرت خواهی کنم . و بدون اینه سرگیجه بگیره از تخت بلند شد و رفت به سمت جنگل 🌲🌳.
میبل وقتی از معما کده شک بیرون رفت ، رفت تا دونبال دیپر بگرده و ازش معذرت خواهی کنه ، و بله خره وارد جنگل شد 🌲🌳.........چند ساعت گذشت ولی میبل دیپر رو پیدا نمی کرد ، از جنگل خارج شد و وارد شهر شد ، وقتی وارد شهر شد از همه پرس و جو کرد تا ببینه کسی دیپر رو دیده یا نه ولی متاسفانه کسی دیپر رو ندیده بود ، یعنی دیپر میتونه کجا رفته باشه ؟؟؟؟. میبل خیلی نگران شد😱😔 اون تو دلش از خودش خیلی پشیمون بود😔 . ولی اون از جست و جو دس بر نداشت و ادامه داد .....وقتی شب شد میبل هنوز نتوسته بود که دیپر رو پیدا کنه و تصمیم گرفت به معما کده شک برگرده .........وقتی به معما کده رسید بهترین صحنه امرش رو دید عمو استی و عمو فورد برگشته بودن .
عمو استی سریع بقلش کرد ، از زبان عمو استی : وای میبل 💝💖💗چقدر دلم برات❤🧡💛 تنگ شده بود💚💙💜🤎 عسلی من. از زبان میبل : منم از دیدنت خوشحالم عمو استی . از زبان عمو استی : دیپر کو عسلی ؟؟؟؟؟؟. میبل هم با ناامیدی تمام ماجرارو تعریف کرد ..........از زبان میبل : من واقعن پشیمونم عمو استی 😔😭.از زبان عمو استی : عیب نداره عسلی اگه دوباره بیل بیاد ما شکستش میدیم مگه نه فورد ؟؟؟از زبان عمو فورد : بله میتونیم ولی اول باید دیپر رو پیدا کنیم استنلی . از زبان عمو استی : بله فورد ولی اول یکمی استراحت کنیم فردا صبح میریم دنبالش میگردیم .
از زبان عمو استی : خب الان دیر وقته بهتره بری بگیری بخوابی میبلی . از زبان میبل : آره واقعن به استراحت نیاز دارم . و بعد هردو عموش رو بقل کرد و رفت که برای خواب آماده بشه .........فردا صبح میبل سرحال و قبراق از خواب پاشد سریع لباسش رو عوض کرد و رفت پایین تا سریع صبحونه بخوره تا بعدش بره دنبال دیپر . .......وقتی صبحونه رو تموم کرد اون و عموهاش رفتن تا دیپر رو پیدا کنن .
نصفه شب میبل صدایی شنید ،از زبان صدای ناشناس : میبل 😈میبل😈 دنبال صدام بیا دنبالم😈 بیا تا بهت بگم که دیپر کجاست 😈زود باش میبل بلند شو و به دنبال صدای من بیا 😈به جنب میبل نمیخوای😈 دیپر رو پیدا کنی ؟؟؟؟؟😈.میبل از خواب پاشد و از چادر بیرون رفت تا به دنبال صدا بره . صدا اون رو برد وسط جنگل 🌳🌲میبل که داشت دنبال صدا میفرت دید که صدا اون رو پیش یه نفر برده بود. از زبان میبل :ببخشید ،سلام ، میشه کمکم کنین که برادر دوقلوم رو پیدا کنم . اون شخص سرش رو بر گردوند میبل دید اون فرد دیپر بوده . میبل با خوشحالی دیپر رو بقل کرد 😄🙂. از زبان میبل : وای دیپر چقدر دلم برات تنگ شده بود ، ببخشید که کاری کردم که از دستم اعصبانی بشی .
بعد میبل دست دیپر رو گرفت تا اونو ببره پیش چادر ،که صدایی شنید : میبل نه ، گولش رو نخور ، اون من نیستم . میبل سرش رو برگردوند دید که دیپر با نگرانی داره بهش نگاه میکنه .از زبان میبل : دیپر ؟؟؟؟؟؟تو واقعی هستی ؟؟؟ اگه تو واقعی هستی پس اون کیه ؟؟؟؟.میبل سرش رو برگردوند که ببینه اون کسی که دستش رو گرفته کیه . دید اون هیولایه تغییر شکله و سریع دستش رو ول کرد و به سمت دیپر واقعی رفت تا در امان باشه .از زبان دیپر : میبل تو خوبی ؟؟؟. از زبان میبل: آره من خوبم . از زبان هیولا یه تغییر شکل: ای 😈نادون کاری کردی که😈 شامم از دستم بره 😡حالا من تورو نابود میکنم 😡.و یه نعره وحشت ناک کشید و به سمت دوقلوها رفت .
از زبان دیپر : میبل بیا فرار کنیم . از زبان میبل : نطر خوبیه .و دوقلوها دست در دست هم داشتن از دست هیولایه تغییر شکل فرار میکردن ......بعد از کلی تعقیب و گریز یه نفر تونست هیولایه تغییر شکل رو نابود کنه . دیپر و میبل برگشتن دیدن عمو فوردبا تفنگش هیولارو نابود کرده ،و با خوشحالی به سمت عموشون رفتن .از زبان عمو فورد: بچه ها شماها خوبین ؟؟؟. از زبان هم دیپر و هم میبل : آره ما خوبیم .و با کمک عمو فورد به چادر رسیدن . وقتی عمو استی دیپر رو دید با خوشحالی بقلش کرد . از زبان عمو استی : دیپر باورم نمیشه دلم برات یه زره شده بود کجا بودی تو؟؟؟؟؟. از زبان میبل : آره عمو استی راست میگه دیپری ،کجا بودی ؟؟؟؟؟، تعریف کن . از زبان دیپر : باشه تعریف میکنم ، بعد از اینکه خیلی از دست میبل اعصبانی شده بودم رفتم سمت جنگل وفتی شب شد از کاری که کردم پشیمون شدم تصمیم گرفتم که به معما کده شک برگردم ولی نمیتونستم راه رو پیدا کنم ، تا موقعی که میبل رو دیدم که داشت با من که تقلبی بودم میومد سمت چادر ، دیدم اون هیولا با شکل من میخواست میبل رو بخوره منم چاره ای نداشتم جز این که به میبل هشدار بدم و به همین دلیل داد زدم بعد هیولا مارو تعقیب کرد و بعد عمو فورد مارو آورد پیش شما .
از زبان عمو استی : که این تور . از زبان میبل : دیپر منو میبخشی واقعن من اون موقعه خودم نبودم ،گیج زده بودم . از زبان دیپر : عیب نداره خواهری میبخشمت ، توهم منو میبخشی که سرت داد زدم و تورو با اون اوضات تنها گذاشتم . از زبان میبل :معلومه که میبخشمت داداشی . و دوقلوها هم دیگه رو بقل کردن . چند دقیقه بعد تصمیم گرفتن که بخوابن تا فردا به معما کده شک برگردن .
فردا صبح وقتی که بیدار شدن سریع چادر رو جمع کردن تا راهیه معما کده شک بشن ..................بعد از چند ساعت طولانی به معما کده شک رسیدن و دوباره حرف sاز سقف افتاد پایین ، هر چهار نفری خندیدن و بعد وارد معما کده شک شدن وقتی وارد شدن سوز سریع دیپر رو بقل کرد ، از زبان سوز : دیپر تو برگشتی دلم برات تنگ شده بود داداش گلم . از زبان دیپر : منم دلم برای تو تنگ شده بود سوزی .
بعد میبل و دیپر تصمیم گرفتن که برن اتاقشون تا استراحت کنن ، وقتی داشتن از پله ها بالا میرفتن زنگ خونه خورد میبل سریع فت پایین تا جواب بده ، از زبان میبل :الو سلام . بعد یه صدای آشنا اومد : سلام میبلی خوبی ؟؟ چطوری ؟؟. میبل با تعجب دوباره جواب داد، از زبان میبل : دیدن تویی ؟؟؟. از زبان دیدن : پس فکر کردی قرار کی باشه خواستم زنگ بزنم بگم خوبی ، خوانواده چطورن،دیپر چطوره ؟؟؟؟.از زبان میبل: مرسی خوانواده خوبن ، منم خوبم ، دیپرم خوبه تو خوبی ،چطوری؟؟؟؟.
از زبان دیدین : من خوبم میبل ،ببین میبل من دیگه برم بدن بهت زنگ میزنم ،باشه ؟؟؟؟. از زبان میبل : باشه دیدن ،خداحافظ .از زبان دیدن : خداحافظ . و بعد میبل تلفن رو قطع کرد تا بره پیش دیپر ،از زبان دیپر : کی بود خواهری ؟؟. از زبان میبل : دیدن فقط حال و احوال کرد ،تو که میدونی اون یه پسر خوب شده دیگه آره ؟؟؟. از زبان دیپر : آره میدونم من که مشکلی ندارم که بهت زنگ بزنه و احوال پرسی کنه . از زبان میبل : ممنون دیپری . و بعد میبل دیپر محکم بغل کرد و بعد گفت : دیپر من با کندی و گراندا قرار بازی دارم . از زبان دیپر : باشه خواهری بهت خوش بگذره و خداحافط . از زبان میبل : خداحافظ دیپری . و بعد میبل با سرعتی زیاد از معما کده خارج شد تا برای قرار بازیش با کندی و گراندا دیر نکنه .دیپر هم تصمیم گرفته بود که تاشب کتاب بخونه و برنامه تلویزیونی ببینه .
وقتی شب شد میبل تازه برگشته بود به معما کده و دید دیپر روی مبل خوابش برده و کلی خوراکی اونجا بود و کلی کتاب و تلویزیون هم روشن بود ،میبل سریع همه جارو جمع و جور کرد و به عمو استی گفت که دیپر رو ببره توی تختش و خودش هم تصمیم گرفت که بخوابه چون امروز کلی با کندی و گراندا بازی کرده بود و نیاز به استراحت داشت . وقتی به سوز ، عمو استی ، عمو فورد شب بخیر گفت رفت که بخوابه و بدون استرس از خوابش لذت کافی رو ببره چند بار خودش رو توی تخت سرگرم تا که بلاخره میبل هم خوابش برد و خوابش خیلی عمیق بود .
فردا صبح دیپر میبل رو از خواب بیدار کرد وگرنه میبل کل روز خواب بود 😂🤣. بعد اینکه دوقلوها پا شدن لباساشون رو عوض کردن و رفتن تا صبحونه بخورن و یه روز تابستانی عالی رو بگذرونن. وقتی رفتن سر صبحونه همه داشتن تازه صبحونه میخوردن میبل و دیپر هم به جمع پیوستن و دلی از صبحونه درآوردن ،بعد صبحونه میبل و دیپر تصمیم گرفتن که هردو امروز باهم تلویزیون تماشا کنن و کلی باهم بازی فکری بکنن و کلی خوراکی بخورن .
اول رفتن تا تلویزیون ببینن و خوارکی بخورن و مشغول خوردن و تلویزیون دیدن شدن وقتی ساعت ۴:۳۰ظهر 🕟تلویزیون رو خاموش کردن و رفتن تا بازی فکری کننن و خوش بگذرونن 💗💖💝💕🤎💜💙تصمیم گرفتن تا بازی مار و پله بکنن تا کلی سرگرم بشن تا حوصلشون سر نره .💙💜🤎💚
بعد بازی مارو پله میبل تصمیم 💚🤎💜گرفت که باخوکش🐖🐷 یعنی شل صورتی بازی کنه💛❤🧡 و مجله نوجوانان بخونه و💕💗💖 دوستاش رو دعوت کنه که باهم خاله زنکی داشته باشن 💙💚💝.دیپر هم تصمیم گرفت که کتاب بخونه و با سوز و وندی وقت بگذرونه .❤🧡💛💚🤎💜💝💕💗💖💙
دوقلوها بعده این که برنامه ریزی کردن رفتن تا برنامشون رو واقعی کننن ..................بعد این که برنامه هاشون رو انجام دادن دیپر میبل رو پیدا کرد میخواست یه چیزی بهش بگه ،از زبان دیپر :میبل موافقی که باهم بریم معما حل کنیم یانه موافق نیستی .از زبان میبل : شوخی گرفته من که پایه هستم بریم معما حل کنیم هورا ،هورا .از زبان دیپر : خوش حالم که خوشت اومد پس اول بریم پیش مجسمه بیل . از زبان میبل: باشه دیپر بریم.
وقتی دوقلو ها وسایلشون رو جمع کردن و آماده ماجراجویی شدن از معما کده شک خارجشدن و به سمت جنگل 🌳🌲رفتن تا برن مجسمه بیل رو ببینین .
وقتی به مجسمه بیل رسیدن ترک هاش خیلی زیاد شده بود داشت هی ترک ها بیشتر میشد و به بلاخره مجسمه بیل شکست و خود بیل با قدرتی زیاد از مجسمه بیرون اومد اون دوباره برگشته بود و حالا واسه انتقام اومده بود .
از زبان بیل: به به درخت کاج و ستاره دنباله دار اومدن تا منو ببینن😈 پس بزار یه خوش آمد گویی کنم😈 . بعد هم دیپر و هم میبل رو گرفت . و بعد رو به دیپر کرد،از زبان بیل : خب درخت کاج وقت انتقام شده اول با نابودی تو شروع میکنم 😈،هاهاها😈.
خب ممنونم دوستان تا پارت بعدی منتظر باشین💗💕💖 من به خاطر همین اسم ❤🧡💛پارت رو بازگشت💜🤎💚💛 دوباره کردم چون بیل دوباره برمیگرده ، قول قول 💖💗💕💝💜میدم پارت بعدی رو زود بسازم تا پارت سوم خداحافظ .💙💖💗💕💝💜🤎💚💛🧡❤🥀🌺🌻🌼🌷⚘.