
کاری از کانال Army Girl نویسنده*Set kook کپی به شدت ممنوع 😐
بکیهیون*به سمت خونه راه افتادم.نباید این کارو میکردم 😢من امشب به خاطر این ا،ت رو دعوت کردم که بهش بگم حس من نسبت به اون فقط یه حس دوستانس.تصمیم گرفتی که فردا حتما راجب این موضوع با ا،ت صحبت کنیم 😕 💔🍒💔🍒💔🍒💔🍒💔🍒💔🍒💔🍒💔🍒💔🍒💔🍒💔 از زبان ا،ت (تو راه خانه) وایییییی خدایا عجب روزی بود.خیلی حس خوبی داشتم انقدر خوشحال بودم که به هیچ چیزه دیگه ای بجز بکیهیون فکر نمیکردم 😍(ا.س.ک.ل بهت دروغ گفته 😐😂) همینطور داشتم تو خیابون قدم میزدم و به سمت خونه حرکت میکردم 🚶🚶
رسیدم خونه و دست و صورتمو اب زدم و مسواک هم زدم (ببینید چه دخمل تمیزی 😂)خیلی خسته بودم رفتم و خوابیدم 😴 صبح روز بعد......🌇 از زبان ا،ت*وایییییی خدا چقدر خوابم میاد.چشمام بسته بود.گوشیمو برداشتم تا ببینم ساعت چنده که..... با دیدن ساعت چشمام از حدقه زد بیرون 😱😲 ا،ت*وایییییی بازم دیر کردم 😨😦 سریع اماده شدم و با تمام سرعت به سمت رستوران رفتم 🏃🏃🏃
رسیدم و اقای جانگ هم بود و کلی مشتری 😱 ا،ت*سلام اقا صبح بخیر 😧 اقای جانگ*ا،ت بازم که دیر کردی 😔 ا،ت*شرمندم ببخشید دیگه تکرار نمیشه 😖 سریع رفتم تو اشپز خونه تا سفارشات رو اماده کنم.
رفتم داخل اشپز خونه کوک هم بود. هنوز هم ازم ناراحت بود خوب میدونستم. اروم رفتم جلو وا،ت*سلام. کوک برگشت و گفت*سلام.خیلی خشک و خالی چند دقیقه ای بینمون سکوت بود. ا،ت *چنتا مشتری رو که راه انداختیم....
که اقای جانگ اومد تو و گفت*کوک بیا این پولو بگیر و این لیستم بگیر برو اینا رو بخر. کوک*چشم . داشت میرفت که دستشو گرفتم. ا،ت*منم باهات میام! کوک*لازم نکرده خودم میرم. ا،ت *هنوز ازم ناراحتی؟ کوک*مهم نیست. ا،ت*پس باهات میام. کوک*باشه بیا.
با کوک به سمت مغازه راه افتادیم ....... خریدارو کردیم و سمت رستوران برگشتیم. تو راه برگشت....... ا،ت*دست کوک و کشیدمو وایسادم. ا،ت*خواهش میکنم باید با هم حرف بزنیم. کوک*,چه حرفی؟ ا،ت*راجب... کوک*هه اره میدونم چون د.و.س.م نداری نباید ناراحت بشم. باشه من اصن ناراحت نیستم فهمیدی حالا هم بیا بریم اقای جانگ منتظره. ا،ت*خب من نمیخوام تورو از دست بدم!تو بهترین دوستمی 😭
کوک*هه م.س.خ.ر.س!!!اگه واقا به حرف دوست ی مثل من اهمیت میدی باید بهت بگم که اون پسری که د.وس.ش داری به دروغگوعه!!! فهمیدی!!!(با عصبانیت) ا،ت*اصلا هم اینطور نیست!! کوک*عه واقا تو از کجا میدونی ها؟از کجااا???!!! ا،ت*چون خودش بهم گفت که د.و.س.م داره!!!(باداد) کوک چند لحظه اروم شد و یه بغضی جلو چشماشو گرفت. و بدون هیچ حرفی به سمت رستوران حرکت کردین.
خب دوستان تمام شد امیدوارم خوشتون اومده باشه 😇 لایک و کامنت یادتون نره 😉
بای منتظر پارت بعدی باشین جانم فدای رهبر
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دنبالت کردم دنبالم کن لطفا 🙃💙🤝
عالی بود اجی
چرا پارت بعد رو نمیزاری :(؟!
سلام خیلی قشنگ بود 😍😍😍 فقط اینکه ا/ت یعنی چی میدونم خودم هستم اما معنی ا/ت یعنی چی 😶😁
سلام عزیزم ممنون
ا،ت یعنی مخفف اسم تو
ربطی ندارد فیک نوشتن اصلا هم چیز بدی نیست
عزیزم من که فیک بد نمینویسم که 😑
به جای ضد حال زدن لایک کنید کلی زحمت کشیدم 😢💔