من داستان مینویسم و همینطور است میسازم
از دید مرینت:روز اول مدرسه بود بازم مثل همیشه با گلویی هم کلاس بودم، ولی حداقل آدرین هم اونجا بود❤️❤️❤️..... به مدرسه رفتم بعد مثل همیشه رفتم سرحان پیش الیا بشینم و نشستیم .... وقتی کلاس تمام شد الیا گفت: بیا مرینا بریم صحبت کنیم( برایش نقشه کشیده). باشه میخواستیم بریم صحبت کنیم که احساس کردم یکی از پشت سر داره میاد بله اون آدرین بود...
آدرین: سلام مرینت مرینت: سلاممم اااادرین. خوبی مرینت: ارههه تو سالمی یعنی خوبی آخه این چه شوالیه میپرسم تو محشری یعنی داخل کارهای روز مرت محشری یعنی تو خوبیی ادرین: ممنون داخل همین صحبت ها...
از دید گابریل اگراست: نورو بال های سیاه اونح ارو ببین یک پیر مرد که هیچکس کمکش نمیکنه چه طعمه خوبی برا اکومای من برو اکومای من و پرورش کن. ای پیرمرد ناتوان من تو ور توانمند میکنم و بهت این قدرتو میدم که هرکسو خواستی پیرمرد کنی به شرطی که گوشواره های دختر کفشدوزکی و انگشتر گربه سیاه رو برام بیاره. پیرمرد : البته ارباب شرارت( همون اتفاقات همیشگی)😉😉(چند دقیقه بعد) آدرین مرینت من باید یه جایی برم( هم زمان گفتن) دویدن سمت دستشویی و مرینت گفت تیکی عجله کن تیکی دخترکفشدوزکی آماده ( در همین هنگام) بلک: یکم پنیر داری. آدرین : الان وقت پنیر نیست تبدیل گربه ای
ادامه از دید دختر کفشدوزکی: با هم رو بالکن رفتیم اون شخص شرور شده رو دیدیم خیلی میدرخشید اونقدر که چشمام داشت کور میشد گربه سیاه گفت: بانوی من نیاز به کمک دارین. مگه چشمای تو میبینم من مجهز به چشم های دید در شبم حیله خب کمکم کن. گربه سیاه: دست منو بگیرید بانوی من .باشه تا خواستیم بهش حمله کنیم اون متوجه ما شد و بهمون یک گلوله پرکننده پرتاب کرد بعد فرار کردیم( چند گلوله پرکننده تو راه زد) یکیش خورد رو زمین ما رو انداخت من تونستم پاشم اما گربه سیاه نتونست تنهایی باهاش جنگیدم و اونو به پایگاه بردم....
وقتی بردش به پایگاه همونجا بهوش اومد اما حلقش داشت صدا میداد گفت بانوی من من الان میرم و میام رفت و اومد بعدگفت: بانوی من وقته گردونه خوش شانسی نیست. چرا هست گردونه خوش شانسی بهم یک قوری داد فهمیدم باید برم پیش استاد فو به گربه سیاه گفتم تو سر هیولا رو گرم کن من یه راهی دارم .باشه رفتم پیش استاد فو در ظاهر مرینت و گفتم استاد فو به کمکتون نیاز دارم بعد استاد فو گفت با دقت انتخاب کن( و حرف هی همیشگی)من معجزه گر لاکپشت رو ازدست استاد فو گرفتم بعد دادمش به نینو ( و حرف های همیشگی) بعدش منو نینو باهم رفتیم پیش گربه سیاه و گفتم ما اومدیم خب حالا باید چیکار کنیم بانوی من سه لحظه صبر کن اکومای باید تو کلاهش باشه خب گربه سیاه میدونم پنجه برنده خوش لاک از ما محافظت کن باشه...
حفاظ لاکی یو یوم رو پرت کردم سمت هیولا بعد اون خواست یک گلوله پرتاب کنه ولی هیچیمون نشد بعدش به گربه سیاه گفتم دستم رو بگیر بعدش به خوش لاک گفتم حفاظ خاموش بعد یویوم رو پرت کردم و کت نوار رو پرتاب کردم سمت کلا و کلاه نابود شد بعد. اکوماشو گیر انداختم بعدشم معجزه گر رو از نینو گرفتم بعدش رفتم خونه بعد دیدم که گربه سیاه پیغام داده ساعت ۱۲ رو برج ایفل میبینمت هنوز ۱ ساعت مونده ( یک ساعت بعد) گربه سیاه چیکارم داشتی گل برای شما ممنونم😉😉 بعدش اون داشت اون ور رو نگاه میکردم خواستم ببوسمش که یهو مچ منو گرفت و داشت حرف میزدم در همین هست انگشت رو لبش گذاشت بعدش آروم رفتم جلو اونم که چاره ای نداشت یواش اومد جلو و همو بوسیدیم بعدش خداحافظی کردیم ( مثل تصویر داستان)
فردا صبح رفتم به مدرسه دیدم الیا جامو گرفته مجبور بود مپیش آدرین بشینم نفس نفس میزدم بعد نفس عمیقی کشیدم تا اینکه یهو اون به من سلام کرد سرخ شدم بعدش کلا تمام شد رفتیم بیرون آدرین گفت میخوای برسونیمت خونه از خجالت سرخ شدم و از دست پاچگی گفتم آره بدبخت شدم نیم ساعت تو ماشین پیش ادرین بعد رسیدم خونه وبعدش الیا بهم زنگ زد گفت میای بریم سینما بعدش گفت آدرین هم هست گفتم حتما بعدش خوابیدم تا غروب بعدش بیدار شم دیدم شب شده بعد دیدم چقدر بچه ها زنگ زدن بعد به تیکی گفتم دختر کفشدوزکی آماده بعدش رفتم یویوم رو چک کردم دیدم گربه سیاه پیغام داده همون جای همیشگی رفتیم اونجا بعد از پرسید تو منو دوست من که عاشقتم اما من اره میدونم عاشق یک نفر دیگه خب بگو کیه مطمئن باشم ماریس نمیکنی اره باشه اون آدرین اگراسته ولی میترسم بهش بگم عاشقشم بعدش گربه سیاه زیر لب گفت همین الان گفتی اگه من آدرین اگراست باشم چی به یکدلیل تو نیستی حیله خب میبینیم پنجه ها داخل بعد تبدیل به آدرین شدم من لبام سرخ شده بود که هاون ادرینه
بسه دیگه مخفیکاری تو هم هویتت رو نشون بده به دو دلیل نمیشه یک اگه بفهمی کیم ممکنه ازم ناراحت شدی تو قانون زیر پا گذاشته میشه الان که من گذاشتم زیر پا باشه ازم دلخور نشی باشه خالها ناپدید از تعجب شاخ در اوردم اون مرینت بود یعنی تو بارها خواستی بهم ابراز علاقه کنی اره بعد تو بغلم گرفتمش به آدرین گفتم از دستم ناراحت نیسی نه معلومه که نه ولی به هیچکی نگو
امیدوارم دوست داشته باشین
اگه نظرات موافق بودن پارت بعدی هم میزارم