🐞🐾🐞🐞🐾🐞🐾
ببخشید این قسمت یکم کمه چون حوصله ندارم عزر میخوام خوب بریم سراغ داستان
که........مرینت:من سریع دویدم تو خیابان و آخرین حرفی که شنیدم صدای ادرین بود که گفت مرینت مراقب باش نههههه ادرین:مرینت رو ماشین زد سریع رفتم و بغلش کردم به آمبولانس زنگ زدم همه ی بچه ها هم دورمون جمع شدن الیا داشت گریه میکرد معلوم بود خیلی ناراحت بود آمبولانس اومد و مرینت و برد منم پیشش بودم بچه ها هم اومده بودن رفتیم بیمارستان مرینت و بردن تو اتاق.......
بعد از ۴ ساعت دکتر اومد و گفت فقط دعا کنید در وضع خوبی نیستن فقط یه معجزه اگه بشه من بغض گرفتم نینو اشکش درومد الیا که از حال رفت همه براش آب آوردن بعد دکتر دوباره رفت به کارش برسه من خیلی از دست فیلیکس ناراحت بودم همش تقصیر اون بود راوی:حقته ادرین الان همین بلا سرت میاد😏من:ببین یا مرینت و خوب میکنی یا به خدا کشتمت راوی(یعنی خودم):هوی اگه با من بد باشی اونو میکشم🔪🤨🧐من:باشه بابا غلط کردم😐که دکتر اومد و گفت.......
حالشون خوبه واقعا معجزه شد امکان زنده موندشون ۲۰ درصد بود ولی الان خیلی خوب هستن و هیچ آسیب جسمی«همون زخم و زوخم»ندیده آن.....
من آنقدر خوشحال بودم که نمیدونستم چی بگم که الیا و نینو از دکتر پرسیدن میشه ببینمش اون هم گفت بله ما ۳ تایی رفتیم پیش مرینت اون بیدار بود الیا بغلش کردم خیلی خوشحال بود نینو هم بغلش کرد اونم خیلی خوشحال بود منم خوشحال شدم و بغلش کردم «راوی:دیدی گفتم خویش میکنم😏من :اره واقعا ممنونم خیلی ممنون😁😁😁😁😁😁😁😁💗💗💗💗💗💗💗💗🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🤗🤗🤗🤗🤗🥰🥰🥰😍😍🤩😍😘😘😘😘😘راوی باشه بابا بسته استیکر بارونم نکن😐من باشه😘😘.....
بعد به مرینت کمک کردم که از تخت بیاد پایین بعد با همه خداحافظی کردیم و با الیا و نینو رفتیم خونه ی مرینت. مرینت:رسیدیم به خونه رفتیم تو اتاقم بعد با هم یکم حرف زدیم و خندیدیم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣اینطوری بعد نینو و الیا رفتن ادرین اومد پیشم انگار عصبانی بود گفتم چی شده گفت دیگه هیچوقت هیچوقت هیچوقت خودتو نمیندازی وسط خیابون من گفتم باشه بابا حالا یه کاری کردم بابا اه قیافه ی من😒😤 قیافه ی ادرین 😡.....
من آنقدر خوشحال بودم که نمیدونستم چی بگم که الیا و نینو از دکتر پرسیدن میشه ببینمش اون هم گفت بله ما ۳ تایی رفتیم پیش مرینت اون بیدار بود الیا بغلش کردم خیلی خوشحال بود نینو هم بغلش کرد اونم خیلی خوشحال بود منم خوشحال شدم و بغلش کردم «راوی:دیدی گفتم خویش میکنم😏من :اره واقعا ممنونم خیلی ممنون😁😁😁😁😁😁😁😁💗💗💗💗💗💗💗💗🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🤗🤗🤗🤗🤗🥰🥰🥰😍😍🤩😍😘😘😘😘😘راوی باشه بابا بسته استیکر بارونم نکن😐من باشه😘😘.....
بعد به مرینت کمک کردم که از تخت بیاد پایین بعد با همه خداحافظی کردیم و با الیا و نینو رفتیم خونه ی مرینت. مرینت:رسیدیم به خونه رفتیم تو اتاقم بعد با هم یکم حرف زدیم و خندیدیم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣اینطوری بعد نینو و الیا رفتن ادرین اومد پیشم انگار عصبانی بود گفتم چی شده گفت دیگه هیچوقت هیچوقت هیچوقت خودتو نمیندازی وسط خیابون من گفتم باشه بابا حالا یه کاری کردم بابا اه قیافه ی من😒😤 قیافه ی ادرین 😡.....
بعد من بلند شدم خواستم برم بالکن که ادرین دستمو گرفت و گفت مرینت من نمیخوام از دستت بدم بعد گفتم منم نمیخوام بعد ادرین بغلم کرد منم همین طور بعد گفت خوب الان چیکار کنیم گفتم نمیدونم به نظر تو اون گفت نمیدونم بعد تیکی و پلک اومدن بیرون و گفتن میخوایم تبدیل شین و یه گشت تو شهر بزنین ما گفتم اره و تبدیل شدیم و رفتیم برج ایفل من به خورشید نگاه میکردم اما کور شدم خیلی نور داشت چشمام و گرفتم ولی پاک پیچ خورد و داشتم میافتادم که کت منو گرفت و گفت وای حواستو بده گفتم باشه مرسی که گرفتیم اون گفت خواهش ♀️♂️⁉️‼️⁉️‼️‼️‼️‼️‼️⁉️⁉️⁉️‼️⁉️‼️⁉️‼️⁉️ بعد رفتیم خونه من خیلی خسته بودم که ادرین گفت مرینت یه سوال یادت میاد وقتی از بیمارستان میومدیم جلوی در بابامو دیدیم اون به تو یه چیزی گفت و تو خیلی ناراحت شدی چی گفت؟؟گفتم نمیتونم بگم گفت درست میگی یا به زور میگی گفتم نمیتونم خوب«با داد گفت»ادرین گفت باشه باشه اروم باش چی شد مگه چی گفتم خوب بگو چی میشه گفتم آه گفت که تو ارزه ی قهرمان بودن و نداری و نداشتی تو چیزی قیر از یه بچه نیستی که حتی نمیتونی روی پای خودت وایستس«بازم باد گفت»ادرین گفت مرینت واقعا اینارو گفت الان بهش نشون میدم صبر کن و دات میرفت که دستشو گرفتم و گفتم نه نه نه اصلا نرو اصلا با بابات ک..ا..ری نداشته باش گفت باشه با هم رفتیم تو بالکن من سرم و گذاشتم روی شونه ی ادرین اون هم منو بغل کرد و دستم و گرفت و گفت مرینت خیلی دوست دارم هیچوقت ولم نکن گفتم باشه تو هم همینطور بعد هم دیگه رو ول کردیم من به ماه زل زده بودم که ادرین اومد سمتم و صورت به صورت شدیم و همو ب*و*س*ی*د*ی*م که یهو........
بعد به مرینت کمک کردم که از تخت بیاد پایین بعد با همه خداحافظی کردیم و با الیا و نینو رفتیم خونه ی مرینت. مرینت:رسیدیم به خونه رفتیم تو اتاقم بعد با هم یکم حرف زدیم و خندیدیم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣اینطوری بعد نینو و الیا رفتن ادرین اومد پیشم انگار عصبانی بود گفتم چی شده گفت دیگه هیچوقت هیچوقت هیچوقت خودتو نمیندازی وسط خیابون من گفتم باشه بابا حالا یه کاری کردم بابا اه قیافه ی من😒😤 قیافه ی ادرین 😡.....