
بیرد خداتونم شکر کنید انقدر هروز میزارم 😂
مرینت: چشماتو وا کن😆 به اینجا نیگاه کن 😆 ببین چقدر زندگی قشنگه😆 مکث* افتادن * کیتی : اومدن رو صحنه * مری میر حالت خوبه 🥺؟ اشاره کردن به لوکا و ادرین * اهای شما دوتا بیاید کمک 😐 دست زدن * بسه بسه کنسرت تعطیل 😐 به چی دارید نگاه میکنید 😐؟ لوکا : حال ش بده بیاد ببریمش بیمارستان 🥴 همین الان 😐 باکو : الان ماشینو روشن میکنم 🥴 روشن کردن ماشین * بیاریدش دیگه 😐 بچه ها: اوردن * کیتی : امیدوارم حالش خوب بشه 🥺
ادرین : اگه یه کلوم میگفت دیوارو خراب کنید الان این اتفاق نمی افتاد 😐 کیتی : همون 🥴 لوکا : ادرین برو دنبال الیا و نینو 😐 ادرین : تایید کردن با سر * اومدن با الیا و نینو * لوکا : سوار شید 😕 کیتی ادرین لوکا نینو الیا : سوار شدن * الیا : چی شده بود 😕؟ کیتی : ماجرای چند سال پیش 😕 نینو : اخه بازم؟ 😕 اون مال پارسال بود 😕 کیتی: والا منم چیزی نمیدونم 😕 لوکا: به جای بحس کردن زنگ بزنید باکو 😐 کیتی : او اره 🥺 زنگ زدن به باکو *: سلام کجا رفتید 🥺؟ اهان باشه الان میایم 😕 رفتن بیمارستان ( امام خمینی 😂) تان تیک سو ( عجب😂) لوکا : باشه
در بیمارستان ::::::: مری: یههو از خواب بیدار شدن * نفس نفس زدن * من کجام الان باید سر اجرا باشم!!!! 😕 دکتر : خانم دوپن چنگ متاسفانه بازم سرتون گیج رفته 😕 مری: برام مهم نیست خودم خواستم اینجوری بشم 😕 دکتر: به هر حال کار اشتباه ی انجام دادین 😐 مری : لازم نکرده شما منو نصیحت کنید 😐 حالم که 🥴وب شد بر میگردم 😐 حالا منو خوب کن 😐تو ذهن مری: من هیچ وقت این جوری غر نمیزدم ولی خب چی بگم 😐

دکتر : خواهشا قرص هاتون رو بگیرید 😐 مری: ها باشه 😕 دکتر بیرون رفتن از اتاق * همراه ایشون کیه 😐؟ همه دست بردن بالا* هوم میتونید بیماریتون رو ببرید 😐 ولی حتما قرص ها شو بمیرد 😐 خدافظ 😐 باکو : خواهر جون 🥺 مری : اومدن بیرون* الیا : مری بهتره با لباس بیمارستان باشی 😐؟ مری: نوچ وقت کنسرت 😆 الیا : ولی اخه مری: ولی اخه نداره هیچ کس هنوز از کنسرت بیرون نیومده 😕 نمیخوام کسی رو نا امید کنم 🥺 لوکا : سوار شو میرسونمت 😆 ( لباس مری)
مری: یاد بگیرید 😂 خندید* 🍁بعد از کنسرت🍁 مری: اوف خسته شدم فقط دلم میخواد بخوابم ادرین : سوار شو میرسونمت 😁 مری: بابا تاکسی میگیرم ولم کنید 😐 لوکا : هق ( به ادرین) 😂 مری : اشاره به لوکا * با تو هم هستم 😐 تاکسی * سوار شدن * خداحافظ 😐باکو: بریم دیگه 😐 سوار شدن * الیا و نینو و کیتی : سوار شدن * ( ۵لایک ادامه) ادرین : اشاره کردن که ماشین رو خودت ببر ( به محافظ شخصی ) لوکا هم همین طور اینو گفت ...... لوکا : گند زدیم 😕 ادرین : اری 😐
ادرین : میدونی کاهی فکر میکنم از اون دختر یه فرشته ساخته نیمشه 😕 لوکا: معلومه که نمیشه 😁 اون خودش یه فرشته 😐😂 ( توضیحی بدم من : کیتی دوست مری و نامزد باکو 😁 همه الان بزرگ شدن مری و الیا و جولیتا ۱۸ ساله و نینو و ادرین و لوکا ۱۹ سالشونه کیتی هم ۱۹ سالشه و باکو ۲۲ سالشه) ادرین : اون که البته 😂
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)