سلام بچه ها😉اومدم با پارت دوم داستان😄این پارت خیلی جذابه از دستش ندید☺بدو برو بخوان😄😉🙃شرمنده اگه دیر شد😅نظر فراموش نشه😇🐞
از زبان مرینت:خواب بودم داشتم خواب همستر و ا*ز*د*و*ا*ج با آدرین را میدیدم🤤🐹که یهو با صدای مامان از خواب پریدم🥴گفتم:چه خبرهه!😳🥴مامان:مرینت ساعت پنج و نیمه😕مرینت:خب هنوز که تا شش وقت هست😐مامان:توکه خالت را میشناسی،خیلی حساس و دقیقه و باید سر وقت بریم دنبالش😂مرینت:🥺تو دلم گفتم من فقط نیم ساعت خوابیدم🥺🥺باشه مامان الان حاضر میشم🥴مامان:زود باش😂مرینت:رفتم حاضر بشم،لباسم را پوشیدم و مامان همش میگفت دیره،سریع باشید😑تیکی:انگار خالت خیلی حساسه😂😂مرینت:اره،مامانمم همش میترسه دیر برسیم😂🤦♀️حاضر شدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم🚙رسیدیم فرودگاه.منتظر ماندیم و بعد یک ساعت بالاخره آمدن🥺😂خاله ژولی:اوممم..🧐مرینت😂چقدر بزرگ شدی😊اما بازم برای من مثل مرینت کوچولو قبلا هستی😄مرینت:مرسی خاله😄دلم براتون تنگ شده بود😚😘یهو برید اومد جلو و گفت:سلام.بعد دستش را جلوم دراز کرد و گفت:بریدجت هستم.منم گفتم مرینت دوپنچنگ😊یهو آلیس اومد جلو،گفت:😱😱😱مرینت!خودتی؟😃بعد پرید ب*غ*ل*م و گفت:دلم برات خیلی تنگ شده بود😄😘گفتم:.....
منم همینطور🥰😘بعد بغلش کردم😊سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه🏡از زبان برید:رفتیم خانه و گفتن که باید تو اتاق مرینت باشم😕رفتم تو اتاقش و دیدم که همه چیز صورتیه🤢سریع رفتم به خاله سابین گفتم که میشه تو اتاق ،پیش مادرم خوابم؟سابین:هر جور که راحتی😊گفتم:ممنون😚انقدر خسته بودم که خوابم برد😴از زبان مرینت:داشتم با آلیس....
طراحی یک لباس را میکشیدیم✏یهو دیدم مامان جیغ زد😳یک شرور حمله کرده😳آخه الان🤦♀️آلیس رفت پایین تا اخبار را ببیند. منم سریع از این فرصت استفاده کردم و تبدیل شدم🐞از زبان آلیس:رفتم پایین تا اخبار را ببینم،آخه خیلی از لیدی باگ خوشم میاد🥰یکی اومد و گفت:گیج نشید این فقط اخباره،پاریس مورد حمله یک ابر شرور قرار گرفته😕هنوز خبری از کت نوار و لیدی باگ نیست😐از زبان آدرین:از خواب بلند شدم🥱دیدم همه دارن جیغ میزنن، سریع تلویزیون را روشن کردم و دیدم که باید تبدیل بشم😏پلگ تبدیل گربه ای🐱 لیدی باگ:اولش نفهمیدم کیه اما بعد فهمیدم اون....
ژان دوپان بود.همون شعبده باز معروف😑اون یک بار دیگه هم شرور شده بود🤦♀️کت نوار هم اومد😪این بار اون خیلی قوی تر شده بود😬پس با کمک روباه قرمز شکستش دادیم🥳من و روباه داشتیم به حالت عادی برمیگشتیم سریع از گربه خداحافظی کردم اما اون گفت:لیدی باگ😓گفتم:گربه الان وقتش نیست😕از زبان کت نوار:بهش گفتم پس یک دقیقه صبر کن🙏🏻سریع روی یک کاغذ یک چیزی نوشتم و بهش دادم،گفتم:بخونش😊لیدی باگ:حتما پیشیه من🥰
بعدش از روباه خداحافظی کردم و رفتم تو اتاقم😐خداروشکر کسی نفهمید که من اونجا نیستم😪😪قبل از اینکه آلیس بیاد کارت را باز کردم که توش نوشته بود: سلام بانوی من😍 ساعت۹شب روی برج ایفل منتظرتم😊 میدونم گفته بودی که از یک نفر دیگه خوشت میاد😔اما این دعوت برای من مثل ابراز ع*ل*ا*ق*ه هست،اما برای تو از طرف دوست و همکارت باشه😊🤩 از طرف پیشی🥰تیکی:دیدم مرینت لبخند زده و خیلی غرق در فکره،انگار از کت نوار خوشش میاد😱😍گفتم:مرینت؟🤣اینجایی؟😂از زبان مرینت:
وقتی دیدم کت نوار دعوتم کرده خیلی خوشحال شدم🥰😍دیدم تیکی میگه خوبی؟😂گفتم:اره😍یهو آلیس اومد تو😱 یک ذره فکر کردم و بعد گفتم:آلیس من میخوام با یکی برم بیرون میشه به کسی نگی؟زود بر میگردم🙏🏻🥺آلیس:مرینت😊یادت نره که من دوستتم🥰هیچ وقت نا امیدت نمیکنم😊هرجا میخوای بری برو😊این موضوع پیش من مثل یک راز میمونه😍گفتم:مرسییییی😘(ساعت ۹🕘)رفتم تو بالکن😁گفت:از اونجا میری؟😳گفتم:اره😁😁آلیس:برو🤣🤣مرینت:تبدیل شدم و رفتم پیش گربه😄رفتم روی برج،اما مثل قبلا خبری نبود🤔کت نوار گفت:بیا دنبالم😉😍گفتم:باشه☺
بردتم روی سقف یک خونه😐گفت بشین اینجا😊لیدی باگ:نشستم و اونم نشست😲یهو دیدم،از اینجا انگار ما تو ماه هستیم😍کت نوار:اومدم جلو و صورت لیدی باگ را برگرداندم،گفتم:چقدر خوشحالم که اومدی😍ممنون بانوی من🥰😍قیافه ی لیدی باگ:😦🤤نزدیک کت نوار شدم و گفتم:خواهش میکنم پیشیه من😍(عکس همین پارت😍😍)بعدش تا ساعت۱۲باهم حرف میزدیم و کلی لذت بردم😍
وقتی رسیدم خونه دیدم آلیس گفت:خوش گذشت؟🤣گفتم:ساعت چنده؟گفت:۱بامداد😐گفتم:چی؟😱شرمنده آلیس😥گفت:اگه بهت خوش گذشته،کاش بیشتر طول میکشید😊😘گفتم:آلیس🥺خیلی خوبی😍😘😘😘😘😘 آدرین:باورم نمیشد😍امروز بهترین روز عمرم بود😍 مرینت: رفتم مسواک زدم و بعد من و آلیس باهم خوابیدیم😴 تا صبح خواب پیشی را دیدم😍🤤باورم نمیشد که من.....
بچه ها ممنون که خواندید😉 منتظر پارت بعد باشید😄
نظر فراموش نشه😉😚 💙💙 💚💚 💜💜 🧡🧡 💛💛 ❤❤