امیدوارم از این داستان خوشتون بیاد
اما از اتاق بیرون میاد : سلام مامان مادر : سلام اماخوبی ؟ - آره مامان صبونه چی داریم ؟ - یه کم شکلات صبحونه با کیک و چای برات آماده کردم - مامان من باید سریعتر برم پیش دوستام خودت که می دونی امروز جمعه اس و من نمخواد برم مدرسه
- حالا برنامه ات با کانر و گرگ چیه - اول می خوایم یه کم توی پارک با کامرون بازی کنیم بعد هم می خوایم بریم پفک بخریم و توی خونه ی درختیمون بخوریم بعد هم یک کاردستی قشنگ درست کنیم
- چقدر خوب کی برمیگردی - زمان دقیقشو نمیدونم ولی تا ناهار بر می گردم - خیلی خوب صبونتو که خوردی برو منم یه کم کار دارم بیرون انجامش میدم
مامان دوباره می خوای بری سر کار ؟ - آره عزیزم کارای شرکت عقب افتاده من و بابات امروز هم باید بریم . ناهار رو هم برات آماده کردم هر وقت اومدی می تونی دوستات رو بیاری خونه تا شام با هم باشین
اما مامان تو و بابا قرار بود جمعه در کنار هم باشیم و بریم شهر بازی - متاسفم دخترم حالا زود پاشو برو که دوستات زنگ زدن باشه مامان
و به این ترتیب اما با چشمانی پر از اسک پیش دوستاش میره و به اونا سلام می کنه
کانر : سلام اما حالت خوبه برنامه ی امروزمون چیه ؟ قرار بود تو برنامه ی امروز رو بگی گرگ : اما تو گریه کردی ؟ - نه بچه ها داشتم می اومدم گرد و خاک رفت تو چشمم ازش اشک اومد
خوب ، تا این جا بسه امیدوارم از این داستان خوشتون بیاد
پارت بعدی فردا یا پس فردا میاد
خدا نگهدااااار