خب دوستان اینم پارت ۳ 🧡 امیدوارم خوشتون بیاد 😘🧡
تو : خب پس با چی ؟ . تهیونگ : با موتور . تو : مگه شما موتور دارین ؟ ... هرچند فرقی هم نمیکنه امکان نداره بتونیم زود برسیم . تهیونگ : خب پس باشه ، شرط میبندیم ، من شما رو تا یه ربع دیگه میرسونم بیمارستان ، اگه تونستم هرکاری بگم میکنین ، اگه نتونستم هرکاری گفتین میکنم . تو : تهیونگ شی ما داریم در مورد جون یه بیمار حرف میزنیم بچه بازی که نیست . تهیونگ : خب منم بخاطر جون بیمارتون میخوام زود برسونمتون شما نمیاین . تو : خیلی خب ولی فقط بخاطر جون بیمارم .
تهیونگ موتورو میاره و میشینه و روشنش میکنه . تهیونگ : بشینین . تو میشینی و تهیونگ میگه : محکم بشینین . و شروع میکنه رفتن به سمت بیمارستان . اون خیلی داره تند میره پس تو میگی : تهیونگ شی آروم تر برو !! . تهیونگ : اگه میخواین برسیم باید تند برم گفتم که محکم بشینین ! . ( دارین از کوچه پس کوچه ها میرین به بیمارستان ) دارین میپیچین داخل یه کوچه . صورتتون زیاده و تو احساس میکنی داری میوفتی پس دستتو از رو موتور برمیداری و تهیونگو میگیری .
ریکشن تهیونگ : 😍😀😎🥰🤩😜😃😆🥺🧡🧡🧡 . تو دلش : مامانییییی قشنگ ترین لحظه ی عمرمه 🥺🥺🥺🧡🧡🧡🧡🧡 . ( 🤦♀️💔🤣) میرسین به بیمارستان . تو فوری میری پایین . میخوای بری داخل ولی تهیونگ میگه : کجا میرین ؟ . تو : بله ؟ . تهیونگ ساعتشو نشون میده . ( کمتر از یه ربع رسیدین ) تو : الان اصلا وقتش نیست من بعدا .... . تهیونگ : نه نه نه نه ، خواستمو الان میگم ....... خب ................ فهمیدم ! .. خواستم اینه که ..........
شمارتونو بدین ! . تو : جانم ؟؟؟!!! ... من الان .... . که یکی از رزیدنتا از داخل بیمارستان صدات میکنه : دکتر میلر !!! تو : فقط چون باید زود برم . شمارتو میدی و میری داخل بیمارستان . تهیونگ هم برمیگرده خوابگاه . تو خوابگاه : تهیونگ تازه رسیده . به همه سلام میکنه . نامجون : چرا انقدر دیر کردی ؟ .
تهیونگ : واییییییی یادم رفت بگم من شماره ی اریکا رو گرفتم 😍😍😍😍😍🥺🥺🥺🥺🥺🥺🤩🤩🤩🤩🤩🧡🧡🧡🧡 شوگا : این باید تو کتاب گینس ثبت بشه😯😶. جین : چی ؟ چطوری ؟ ..... عجب... به نظر میومد طوری نیست که راحت شماره بده 🤔 . تهیونگ : نه خب خودش که نداد . جیمین : یعنی چی خودش نداد 😐 .
تهیونگ : خب چیزه ما شرط بستیم ، باخت شمارشو خواستم 😆🧡 . نامجون : یعنی عملا به زور شمارشو گرفتی 😶 . جین : آفرین ..... باریکلا ..... ۷ سال تربیتتون کردم آخرش شدین این 🤐💔🤦♂️. تهیونگ : هیونگ اذیت نکن خوبه خودت گفتی هیچ جوره امکان نداشت من بتونم شمارشو بگیرم ، ولی با استفاده از اون شرط بندی گرفتم ، به این میگن سیاست 😌🧡 . خلاصه اعضا صحبتشون تموم میشه . شام درست میکنن و میخوابن .
تو هم نصف شب میری خونه .......... ساعت ۳ونیمه ( هنوز نصف شبه ) تو حوصلت سر رفته پس تصمیم میگیری یکم با گوشیت ور بری که خوابت ببره . گوشیتو برمیداری به وای فای وصل میشی اولش کلی پیام از اینستاگرامو اینا میاد ....بعدش میبینی یکی از دوستات برات یه چیزی فرستاده ........
میری داخل پیام و میبینی نوشته : سلام اری حالت چطوره ..... چالش حرف ناشناس برات فرستادم ... بعضی موقع ها بهم فوش میدی ایندفعه اگه میخوای اونجا بده .... فعلا 👋 تو : چالش حرف ناشناس دیگه چیه 🤦♀️ یعنی نصف شبام ول نمیکنن میری تو چالش و مینویسی : میدونستی خیلی بیشوری که نصف شب پیام میدی 😐...... البته که بیدار بودم ولی خب...... خلاصه یکم با گوشیت ور میریو خوابت میبره ...........
صبح بیدار میشی و صبحونه میخوری . امروز شیفت شب خورده به تو پس بیکاری ....... از اونور تو خوابگاه اعضا: همه بیدارن و دارن صبحونه میخورن . جیهوپ : میگم راستی تهیونگ . ته : بله . جیهوپ : بهش پیام ندادی ؟ . تهیونگ : به کی . جیهوپ : به اریکا دیگه . تهیونگ : آهان .... نه یادم رفت ولی الان پیام میدم 🤩🧡 . از سر میز بلند میشه و از رو اپن گوشیشو برمیداره و میشینه رو مبل . جین : کجا میرس اول غذاتو میخوردی بعد 🤦♂️😐... جیهوپ تو دیگه چرا یادش انداختی خودش یادش نبودا 😐💔🔪 . جیهوپ : هیونگ باز تقصیر من ننداز اون بالاخره یادش میوفتاد چه من بگم چه نگم 🤦♂️.
ته : خب خب چی بنویسم ..... آهان .... تایپ میکنه : سلام اریکا شی ته : نه نه اریکا شی چیه ( داره تو دلش همه اینا رو میگه ) یکم صمیمی تر خب پس : سلام اریکا ته : نه نه نه اگه ناراحت شه که صمیمی شدم چی ؟ همون قبلی بهتره : سلام اریکا شی ، من تهیونگم ته : خب دیگه چی .... آهان : باید درمورد یه موضوعی باهاتون حرف بزنم ته: دیگه ..... : هر وقت تونستین بهم زنگ بزنین ته : ایزی ایزی تامام تامام 😎🧡 و پیامو میفرسته .
گوشیت : دینگ دینگ تو گوشی رو برمیداری و میبینی یه شماره ی ناشناس پیام داده ، میری داخل پیام و تو دلت میخونیش : سلام اریکا شی ، من تهیونگم باید درمورد یه موضوعی باهاتون زنگ بزنم هروقت تونستین بهم زنگ بزنین .
تو : یه روزم نمیشه شمارمو دادم دیگه درمورد چی میخواد حرف بزنه 🤦♀️💔💜. تو همینطوری میری تو بقیه پیاما ، میری داخل پیام دوستت . میری داخل اون چالش حرف ناشناس و یه نوشته ی بنفش رنگ بالای صفحه میبینی که نوشته : چالش حرف ناشناس خودتو بساز ! تو : عه ....چرا من دیشب اینو ندیدم ؟ ( نکته : دیشب هم اون اونجا بود ولی خواب آلود بودی و توجهی بهش نکردی ) ادامه میدی : یعنی بسازم ؟ .....بیخیال همینطوری یدونه میسازم ............... خب دوستان این پارت هم تموم شد🧡 امیدوارم خوشتون اومده باشه😘💜🧡 حتما نظرتونو تو کامنتا بگین 🧡 خیلی دوستون دارم 💜💚❤💙🧡💖🖤 بای 👋