دوـــتان این اولین داستانمه با ایده گرفتن از خواب خواهرم امیدوارم خوشتون بیاد میخوام دو تا پارت رو امشب بزارم اگه امشب نشد فردا پارت دو رو میزارم البته اگه استقبال کنین مرســی
شخصیت های اصلی:سلستیا،پلین سلیم.(دختره مو زرده سلستیا اهل اوکراینه ۲۵ سالشه سلیم هم که همون پسره ست ۲۵ سالشه اگه سریال گودال رو دیده باشید میشناسید و اون دختره مو مشکی خوشگلم پلین هست ۱۶ سالشه)
بیوگرافیه پلین از زبون خودش:سلام من اسمم پلین هست ۱۶ سالمه با مامان بابام و داداش کوچیکم زندگی میکنم یه دختر دبیرستانی شیطون و با نمک و شوخ و البته جدی هستم دوست زیاد دارم اما دوست صمیمی نه:( داداش کوچیکمو خیلی دوست دارم و فقط ۱۰ سالشه شاگرد اولم هستم ولی کرم ریزیم بیشتره😂😁
از زبون پلین: زنگ اخرو که زدن از مدرسه زدم بیرون تو راه بودم که سلیم یهو جلو راهم سبز شد یکم ترسیدم اما بروی خودم نیاوردم. (سلیم دوست معمولی پلین هست) سلیم:سلوم خانوم خشگله:)پلین:سلام بر پادشاه بی مزگی سلیم:خوبی؟چه خبر؟ پلین:مرسی سلامتیت تو چه خبر از اینطرفا؟ سلیم:میخوام به مهمونی دعوتت کنم. پلین:مهمونی؟چه مهمونی؟ چرا من مگه دوست و رفیق کم داری؟ سلیم:خب بالاخره تو ام دوستمی یه مهمونی دوستانه کوچیکه رفیقم گفت یکی از دوستامم بیارم منم گفتم نمک جمع تویی پلین:مرسی نظر لطفته اوکی مهمونی کی هست؟ سلیم:فردا شب آدرسو برات اس ام اس میکنم پلین:بسلامتی سلیم:خدافظ پلین:خدافظ
ذوق زده بودم بعد مدتها بالاخره میرفتم مهمونی دوستانه چون دوستام خیلی مهمونی نمیگیرن پلین:اورال بنظرت چی بپوشم؟(اورال داداش کوچیک پلین) اورال:همون لباس مشکی اکلیلی تو بپوش خیلی بهت میاد پلین:فدای داداش خوش سلیقم بشم همونو میپوشم. اورال بنظرت آرایش غلیظ بزنم یا ساده؟ اورال:مهمونی دوستانه ست دیگه ساده بزن پلین:اوکی راس میگی ساده میزنم. رفتم به آدرسی که سلیم برام فرستاده بود یه ویلای نسبتا کوچیک بود.
واردش که شدم سلیم با چند تا از دوستاش نشسته بود. میگفتن و میخندیدن وقتی رفتم سلام دادم. به گرمی ازم استقبال کردن و رفتم کنار سلیم نشستم. گهگاهی وارد بحث میشدم. و بحث سر این بود که فال و فالگیری الکیه منم که باهاشون گرم گرفته بودم گفتم:کی گفته الکیه؟بیا سلیم فالتو بگیرم😂😁و دست سلیم رو گرفتم و شروع کردم به زر زر کردن گفتم:با یه دختر اوکراینی مو طلایی چشم آبی خشگل آشنا میشی. یکیشون گفت:تا خودش دست بکار نشه و زن نگیره سینگل به گور خواهد ماند همه زدن زیر خنده که سلیم گفت:مگه من چی کم دارم؟چون به اون مارسل بچه خر پول ولی بی عقل نمیرسم میگین؟ و دوباره همه خندیدن(مارسل همون دوستشه که مهمونی گرفته) اون شب خیلی بهم خوش گذشت
مشخصات سلیم:یه پسر ناز و جذاب که تنها زندگی میکنه و ۲۵ سالشه میره دانشگاه رشته حقوق میخونه اما میخواد تو ایتالیا سرآشپز شه و به آشپزی علاقه داره و دستپختش حرف نداره این بالایی هم سلیم هست
نظرات بازدیدکنندگان (2)