
شب* 🐱مرینت : اوف اگه شب تموم بشه باکو: وارد شدن* ( داداش بزرگه مری ۸ سالشه) به وی فکر میکنی خواهر جون؟ 😁مری: من😪؟ من به چیزی فکر نمیکنم 😁 باکو: مطمعن باشم😑؟ مری : اره اره 😁👻 برو بگیر بخواب داداش 😁 باکو : باشه 😑 مری: رفتن رو تخت * شب بخیر 😁 خوابیدن * باکو : شب بخیر 😑 تو ذهن باکو: این دختر یه چیزیش شده 🤨؟
ساعت ۳* مری: اه خواب موندم نه ساعت ۳ ولی هنوز خوابم میاد 😑 بر داشتن کوله *😁 بیرون رفتن از اتاق * بیرون رفتن از سالن * بیرون رفتن از خونه * رد شدن از دیوار *( و هزار کوفت و زهرمار دیگه 😂) دویدن* اوه اوه نفسم در رفت 😪😂 خخخخخ چقدر دویدم 😂 ولی من واقعا لبرون از دیوار 😪🤨؟ باورم نمیشه 😁 هورا 🐱👻 بالا و پایین پریدن *
( الان خیلی از دیوار دور شده) اوه اوه خسته شدما 😪یعنی جون تو تنم نی 😑😂 نشان کنار یه درخت * ( مری و جنگل یهویی 😂) اوففففف 😪 وا کردن کوله * هوم بهتره یه خورده ماکارون بخورم 😪اون کدومو بخورم 😁؟ ده بیسی چهل پنجاه شصت و....... اوم شد ابیه شد ولی من قرمزه رو میخورم😂خوردن * اومممم خیلی خوشمزه س 😁
هعی میشه یه خورده بهم از اینا بدی 😁؟ مری: یا جد سادات تو دهی کی هستی؟؟؟؟ 😑🤨 یارو: من اسمم تیکی ( ببینید یه جا خونده بودم رمان میراکسی بودن کوامی ها نمیشه ) مری: اهان خوب تیکی چی میخوای از من اصن تو چه موجودی هستی🤨؟ تیکی: اوه خدا😪 تا حالا کوامی ندیدی 😑؟ مری: من تو قصر زندگی میکردم نه تو جنگل 😑 تیکی : خب کوامی اینه.... ( واقعا نمیدونید کوامی چیه😪؟ ) مری: اهان اونوقت معجزه کرت کجاس؟ 😪 تیکی: بیا اینا ها 😁نشون دادن معجزه گر* مری: اه چه خفن 😁 تیکی : به جای اینکه تعریف و تمجید کنی بهم از این خوشمره ها بده 😁 اشاره کردن به ماکارون ها * مری: ببخشید موجود کوچولو که پرواز میکنه ولی نمیتونم 😪
تیکی : اخه چرا 😪؟ مری:اخه من از خونم مون بیرون زدم دنبال یه جاییم که زندگی کنم اگه چیزی برای خوردن نذاشته باشم باید چی کار کنم 😑؟ تیکی: اهان یعنی اگه ببرمت یه جایی بهم از اون خوشمزه ها میدی🤨 مری : اوممم اره 😁 تیکی : دنبالم بیا 😑 مری راه افتاد دنبال تیکی * تیکی : اهم اهم منم باهات میام 😑 مری: باش بابا 🐱
تمام 😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
به قوله تو یا جد سادات😳😳😳نوشتم پارت سعدی😳😳😳😳😳ببخشید منظورم پارت بعدی بود😳😳😳😐😐😐😐😐😐😐😐😐
خخخ فکر نمیکردم طرفدار هم داشته باشه ولی باش 😂
ترو جون هرکی پارت سعدی رو بده😍😍😍😍
چشم پارت سعدی رو میدم 😐😂