❤میراکلس❤/لیموعسلی
اززبان ادرین:داشتم تواتاقم تمرین پیانو میکردم که..تق تق (صدای در) ادرین:بفرمایید درباز شد گلوریا خواهرم بودگلوریا:ادرین ما امشب یه جشن داریم مامان گفت بهت بگم که یه لباس تمیز بپوشی راستی مرینت اینا هم دعوتن ادرین:باشه ممنون گلوریا:خواهش میکنم فقط سریع به لباس بپوش چون تا چند دقیقه ی دیگه مهمونا میان و درو بست( بچه ها من یه نکته یه ریز رو فکر کنم نگفتم مادر ادرین اینجا زندست )
از زبان مرینت:داشتم توکمدم دنبال یه لباس خوب میگشتم اما به نظرم هیچ کدوم از لباسام خوب نبود😔هینطور داشتم میگشتم که ...تق تق گفتم:بفرمایید روزی بود روزی:سلا...مرینت توهنوز اماده نشدی 😨😨 مرینت:اخه هیچ کدوم از لباسام از نظرم خوشگل نیست همشونو قبلا پوشیدم😭😭روزی:او عزیزم چرا از اول نگفتی وایسا الان میام مرینت:باشه
از زبان روزی:رفتم توی اتاقم کمده لباسامو باز کردم داشتم دنبال یه لباس خوشگل میگشم که برام کوچیک شده باشه همه ی لباسامو ریختم بیرون اما هیچ کدوم خوب اندازه مرینت نبودهمینطور داشتم میگشتم تا اینکه یه پیرهن خوشگله صورتیه گل گلی رو دیدم که برام کوچیک شده بود من فقط یک بار بیشتر نپوشبده بودش برای همین هم بردمش تو اتاقه مرینت
از زبان مرینت:همینطوز نشته بودم تا روزی بیاد وقتی اومد دستاشو پوشتش قایم کرده بود وقتی منو دید باسرعت ودید سمتم و منو پرت کرد توپروو وپردروکشید و خودشم اومد تومرینت:روزی نهه روزی:اروم باشه مرینت:اما این لباس خیلی تنگه روزی:وایسا الان کارم تموم میشه دیگه مرینت:روزییی روزی:بلههههههههههههه وایسا الان تموم میشه دیگه اههه بلخره بعد از 1ساعت گلنجار رفتن با روزی کارش تموم شد و پردرو کشید کنار و منو کشید جلوی آینه واقعا خوشگل شده بودم بااون لباس لباسم واقعا عالی بود یه لباس صورتی کمرنگ گل گلی که دور کمرم یه گل صورتیه بزگ داشت و تا پاهام صورتیه پرنگ داشت (عکس همین پارت) از روزی تشکر کردم داشتم موهامو میبستم که روزی گفت:نه مرینت بزار موهات باز باشه چون خوشگل تری 😍منم یکم سرخ شدم وگفتم ممنون وخودمو ارایشکردم و باروزی از اتاق اومدیم بیرون
از زبان ادرین:رفتم سر کمد لباسام و یه کت شلوار سیاه بایه کروات سیاه پوشیدم و زیر کتم به لباس سفید رفتم جلو اینه داشتم و موهامو درست میکردم که گلوریا اومد داخل و گفت: وای ادرین واقعا عالی شدی ادرین:😊ممنون توهم همینطور گلوریا:بیا بریم داداشی الان مهمونا میان و باهم رفتیم پایین
اززبان مرینت:توماشین کنار جودی نشته بودم که جودی گفت:مرینت واقعا خوشگل شدی 😍😍مرینت:ممنونم خواهر کوچولویه من توصد برار خوشگل تر از منی😘😘جودی:ممنونم ...نگاکن رسیدم مرینت:اره رسیدم از ماشین پیاده شدیم ورفتیم داخل خونه چون جشن بود برای مهمونا درو باز گذاشته بودن
اززبان ادرین.....
منوبقیه رفتیم دم در برای استقبال مهمونا اولین مهمونمون مرینت اینا بودن مرینت واقعا زیبا شده بود وقتی اومدن داخل من رفتم پیشه جانی وتیم (برادرهای مرینت) مرینت و روزیو جودی رفتن پیشه گلوریا
از زبان مرینت:من رفتم تا یکم نوشیدنی بخورم تا خواستم بخورم جودی گفت:مرینت بیا بریم برای استقبال مهمونا گفتم:باشه اومدم مهمون بعدی که دعوت کرده بودن کلویی یکی از بهترین دوستام الیا ونینو و بقیه بچه های مدرسه بعد 4 ساعت بلخره جشن تمام شد وما رفیتم خونه من اینقدر خسته بودم که بلا فاصله رفتم وخابیدم😪😪😪
تمام شد امید وارم که دوست داشته باشید قسمت بعدی رو قل میدم که وابه میل شما بنویسم تستچیه عزیز لطفا تستمو قبول کن🙏🙏