خب دوستان اینم یه داستان جدید🖤 اگه یادتون باشه گفته بودم کم کم از بقیه اعضا هم عاشقانه میذارم پس اینو با کوکی گذاشتم 🖤 بعدا از بقیه هم میذارم 🖤 امیدوارم خوشتون بیاد 😘🖤 و یه نکته : درسته که بیشتر جاها قلب سیاه رو برای یه عشق غمگین یا یه دوست داشتن غمناک میذارن ولی طوری نیست که مشکی رنگ ناراحتی باشه 🖤 مشکی رنگ عشقه 🖤 شاعر : کیانای کبیر
داری میری سمت پارکی که آدرسشو فرستاده . تو ( زمزمه میکنی ): حتما میخواد یه دروغی سر هم کنه پسره ی عوضی ، خوب شد عکس گرفتم پسره ی احمق ، ۲ روزجوابشو ندادم زنگ زده به بابام بیشعور ، فقط بذار پیدات کنم انقدر میزنمت که خدا هم نتونه کاری برات بکنه . میرسی به پارک و هیون رو میبینی. عصبی میشی .
میری پیشش و میگی : چرا به بابام زنگ زدی ؟ . هیون : یعنی چی چرا به بابام زنگ زدی ؟ ... ۲ روزه جواب تماسامو نمیدی .... از همه جا بلاکم کردی . تو : خوب کردم . هیون : یعنی چی خوب ؟؟!!! ... نمیخوای یه توضیحی بدی ؟؟!! . تو : فعلا اونی که باید توضیح بده تویی . هیون : دست پیش میگیری که پس نیوفتی ؟؟!! ... مگه من چیکار کردم که باید توضیح بدم ؟؟!! . تو : بیخیال خودتو نزن به اون راه ....خودت بهتر میدونی چیکار کردی . هیون : ببین دیگه داری مسخره بازی در میاری اینجا اونی که مقصره تویی نه من . تو : که من مقصرم هان ؟؟؟!! .. تو بگو آیا منم که یه نفر دیگه رو بوسیدم ؟؟!! .... نه تویی عوضی ...تو ! . هیون : چرا چرت و پرت میگی ...من ... . تو : نگو نکردی که کردی خوبشم کردی . هیون : من همچین کاری نکردم ..... مشکل من نیست که تو باور نمیکنی . تو : که نکردی هان ؟؟؟!! . گوشیتو از تو جیبت برمیداری و اون عکسو بهش نشون میدی .
تو : اگه نکردی این چیه هان ؟ ... این چیه ؟؟!! . هیون : تو اینو از کجا آوردی ؟ من ... تو : خودم گرفتم ! ... همه چی تمومه ... از اون اولم فقط بخاطر پولم منو میخواستی ! . برمیگردی و میخوای بری ولی اون دستتو میگیره و نمیذاره . تو برمیگردی سمتش . هیون : نمیتونی همین طوری همه چیو تموم کنی ... ما دو ساله که باهمیم . تو : بودیم .... ۲ سال باهم بودیم ... دستمو ول کن . اون دستتو ول نمیکنه . تو : گفتم دستمو ول کن . بازم دستتو ول نمیکنه . تو عصبی میشی و دستتو مشت میکنی و میگی : گفتم دستمو ول کن !!!! . و یه مشت میزنی تو صورتشو برمیگردی و میری ......
( منظورم اون یکی دستت بود ، با اون یکی دستت مشت میزنی تو صورتش .) کلاه هودیتو میذاری سرت . یکم راه میری و یه نیمکت میبینی . میشینی رو نیمکت . ........ از اون طرف کوکی : از کافه میاد بیرون .... با سونا دوست دخترش کات کرده چون سونا بهش خیانت کرده بحاطر همین خیلی عصبی و هم زمان ناراحته مث تو ... میره توی یه پارک تا قدم بزنه که صدای دعوای تو و هیونو میشنوه . ( الان شبه ) .
کوک میاد سمت شما و میبینتتون و قایم میشه پشت سرسره و بعد مشت تو و تموم شدن دعواتون میره سمت خوابگاه . تو راه تو دلش : این پسره که همون پسرس.... یعنی چی یعنی این پسره داره به سونا هم خیانت میکنه ؟!!! .... وایسا چه خیانت تو خیانتی شد ..... یعنی ای ن پسره و سونا همزمان با من و اون دختره و خودشون بودن .... یعنی باهم به ما خیانت کردن ..... نه ... یعنی سونا به من خیانت کرده .... به خودش هم خیانت شده ..... به این دختره هم خیانت شده ... همه ی این خیانتا هم حتما باید بخاطر یه دختره دیگه باشه ....ولی .... آخه ..... اهههه ول کن جونگ کوگ ... بسه . و دیگه فکر نمیکنه .
تو از رو نیمکت بلند میشی و میری سمت خونه . خونت تو یه برجه و تنها زندگی میکنی .... . میرسی و یه چیزی میخوری و میخوابی . کوک برمیگرده خوابگاه . وقتی میرسه همه خوابن بجز جین که خواب بوده ولی بیدار شده که آب بخوره . کوک : سلام . جین : سلام ... گرسنت نیست ؟ چیزی خوردی بیرون ؟ . کوک سرشو به نشانه ی نه تکون میده . جین : خب پس وایسا ما شام پیتزا خوردیم برای تو هم تو یه ظرف تو فر نگه داشتیم ... داغ و تازه مونده الان میارم برات . کوک : نه هیونگ نیار میل ندارم . جین : مطمئنی ؟ . کوک : آره 🙂 . جین : خب پس باشه . جین داره میره سمت اتاقش که میگه : نمیخوای بخوابی ؟ . کوک : فعلا نه . جین یکم به رفتار کوک شک میکنه و میگه : تو حالت خوبه ؟ . و میشینه رو مبل کنار کوک . کوکی : آ..آره خوبم 💔 . جین : ولی رفتارت اینو نمیگه، تعریف کن ببینم چی شده ؟ .
کوکی : راستش ... با سونا کات کردیم . جین : همون دختره ؟! . کوک : اوهوم . جین : کات کردی یا کات کردین یا کات کرد ؟ . کوکی : خب فرقش چیه . جین : کات کردین یعنی جفتتون به این نتیجه رسیدین که باهم نمیسازین و کات کردین ، کات کرده یعنی تو نمیخواستی کات کنی ولی یه کاری کردی که اون باهات کات کرده ، کات کردی یعنی اون یه کاری کرده که تو باهاش کات کردی ، خب ... کدومش ؟ .
کوکی : کات .... کردم . جین : چرا ؟! . کوک : بخاطر این . و از تو گوشیش عکس هیون و سونا که دارن همو میبوسن نشون جین میده . جین : سونا .... این دخترس ؟ . کوک : اوهوم . جین : خب .... متاسفم 💔 . کوکی : مهم نیست تازه ۲ ماه بود باهم بودیم ولی خب .... مهم نیست . و میره تو اتاقش . جین تو دلش : پوففف بروز نمیداد ولی خیلی ناراحت بود 💔 . جین هم میره تو اتاقش و میخوابه .
نصف شب : از خواب میپری ... صورتت خیسه و تو خواب گریه کردی . با یاد آوری خاطراتتون نمیتونی جلوی خودتو بگیری و گریت میگیره 💔 . برای اینکه حالت جا بیاد میری تو بالکن تا یکم هوا بخوری . هوا ابریه. تو شروع میکین با خودت حرف زدن : چرا من ؟ ..... چرا به من باید خیانت بشه ؟ ..... چرا اون عوضی باید گیر من بیوفته ؟؟ . کم کم دوباره بغض میکنی .
شروع میکنی داد زدن : چرااااا ..... چرا ..... چرا بعد از دو سال ..... چرا بعد از دو سال با من اینکارو کردی ؟؟؟💔 ...... مگه نمیگفتی دوسم داری ؟؟؟؟؟ ..... پس چرا .... چرا بهم خیانت کردی ؟؟؟؟؟ . ( گیرت میگیره ) .... من دوست داشتم 😢💔💔 ....... خیلی ام داشتم ..... ولی تو .... تو نداشتی ...... هنوزم دوست دارم 💔 ...... دیگه خسته شدم ....... خسته شدم از اینکه بهم خیانت بشه ..... مشکل از منه ؟ اگه مشکل از منه بهم بگین ..... اون از تو .... اون از لی ...... اون از بوگوم ..... دیگه نمیتونم .... گریه بستمه !!!! 💔💔 .
دیگه میری داخل و سعی میکنی بخوابی . فردا : زنگ میزنی به منشی بابات ..... تو : الو ..... سلام .... باشگاهو رزرو کردی ؟.... خوبه ..... باشه .. فعلا . و قط میکنی . وسایلتو میذاری تو ساک و میری سمت باشگاه ... . از اون طرف تو خوابگاه : قبل از بیدار شدن کوک جین به بقیه قضیه ی جدا شدن کوک و سونا رو گفته برای همین بقیه همش سعی میکنن حال کوکو خوب کنن . بعد صبحانه . کوک به منیجرشون زنگ میزنه و برای بار آخر آدرس باشگاه رو میپرسه . بعدشم ماسک میزنه و راه میوفته سمت باشگاه .......