خب سلام ! ببخشید یکم دیر منتشر شد ، این پارت ممکنه پارت آخر یا پارت بعدی پارت آخر فصل اول باشند ، امیدوارم خوشتون بیاد
بعد از اجرای بی تی اس در تولد امیلی
از زبان امیلی : من و گابریل رفتیم تو تراس ساعت با اینکه ۱۰ شب بود خیابون ها هنوز بیدار بودند ! گابریل : تولدت مبارک! امیلی : ممنون 😊 گابریل : به کسی که نمیگی من اون نقاشی رو نکشیدم ؟ منظورم کادومه . امیلی : 😄😄 باشه نمی گم! گابریل : خب ........ تولدت مبارک ! امیلی : همین الان این رو گفتی ! گابریل : 😅😅😅😅 واقعا
امیلی : چیزی شده؟ گابریل : ها؟ امیلی : آخه خیلی تولدم رو تبریک میگه 😄😄 گابریل : اهان! اون ، خب تولدت 😅 امیلی : ممنون😊 گابریل : خب ..... من میخواستم یک چیزی رو بهت بگم 😅🙃 امیلی : چی؟
گابریل : خب ، اون شبی که من با دسته گل اومدم خونتون رو یادته ؟ امیلی : آره، در مورد اون حرفم..... ببخشید . گابریل : نه ، چیزی نیست ، خواستم بگم احساسات من هنوز تغییری نکرده !
گابریل : تغییری نکرده بود ، و نخواهد کرد! امیلی : ام.... واقعا؟ گابریل: من ازت خوشم میاد😍😶😶 امیلی : واقعا؟🙃😶😶 گابریل : آره!
و بعد گابریل چند قدم به سمت امیلی برداشت و دستی به موهاش کشید و گفت : تو هم ازم خوشت میاد😅 🙂 امیلی : خب ، میدونی😊☺️☺️ و بعد گابریل امیلی رو بوسید !
فردا صبح در مدرسه : جین : بعضی ها خیلی به خودشون رسیدن ، مگه نه گابریل ؟ 🙃🤪 گابریل : خب گابریل قراره به یکی دوست بشه😌😌 جین : اوه چه خوب ، 😐😞 گابریل : خوبی ؟ جین : اره ، حدس بزن چی شده ؟ گابریل : چی ؟ جین : دیشب تو تولد امیلی من از بایس ۰۲ به بایس ۰۳ رسیدم ! گابریل : واقعا ؟ بایس ۰۲ کیه ؟ جین : جیمین 😁 گابریل : حرفم یادت میاد ؟ جین: بله ، یادم میاد که نباید تو گروه خود خواه باشم😌
از زبان گابریل : دانشگاه تقریبا تموم شده بود ولی امیلی نبود ، حتی آهری هم کل روز نبود ! وقتی داشتم به سمت خونه میرفتم ، یکدفعه جین به طرفم اومد و گفت : امیلی رفته !
گفتم: چی ؟ کجا؟ جین : برگشته کره ! گفتم : تو از کجا میدونی ؟ جین : بهم ایمیل زده ! فورا گوشیم رو در آوردم ، ولی به من هیچ ایمیلی نزده بود ! شمارشو گرفتم و بهش زنگ زدم ، ولی خاموش بود ، به شماره ی کره ایش ، ولی اون هم خاموش بود !
خب اینم از پارت ۱۵ یا پارت آخر فصل اول ، منتظر فصل بعدی باشید و همچنین باید بگم در فصل بعدی امیلی و گابریل ۲۳ تا ۲۵ سال سن خواهند داشت