بریم سراغ پارت 3 ؟ لایک و کامنت یادتون نره فالو کردید اطلاع بدید فالوتون میکنم حتما💞💜😘
اعضا این حال و روز جونگ کوک رو دیدن نگران شدن و همش میپرسیدن چی شده بگو چرا ناراحتی تهیونگ رفت سمت جونگ کوک و بغلش کرد و جونگ کوک زد زیر گریه تهیونگ جوری بنظر میومد انگار از همه چی خبر داره .... یکم برگردیم عقب موقعی که تو از کمپانی خارج میشی و دوتا ماشین میبینی ... جیمین که از ساختمان کمپانی خارج میشه یادش میره گوشیش رو برداره و تهیونگ میاد پایین که به جیمین بدتش که تو و جیمین و کوکی رو میبینه و از روی کنجکاوی به حرف هاتون گوش میکنه و از همه چی مطلع میشه😨🥺
ادامه داستان : تهیونگ کوک رو اروم میکنه و بقیه اعضا رو از اتاق بیرون میکنه اما اعضا خیلی نگران بودن ولی کوکی رو درک کردن و اون دوتا رو تنها گذاشتن ... تهیونگ گفت تو مطمئنی اون دوست نداره ؟ کوکی تعجب میکنه و میگه تو از کجا میدونی و وی ماجرا رو تعریف میکنه
جونگ کوک گفت نمیدونم چیکار کنم ، تاحالا همچین حسی نداشتم از وقتی دیدمش ضربان قلبم رفته بالا همش دوست دارم جلوی چشمام باشه فکر کنم این حس عش..... تهیونگ گفت پسر کوچولومون رو نگاه کن تو اگر دوستش داری رو در رو بگو چون خوب میدونی جیمین هم دوسش داره نزار رابطه شما دوتا خراب شه به حست اعتراف کن
جیمین تورو رسوند دم در خونتون و تو پیاده شدی یه دفعه جیمین گفت تو کوکی رو دوست داری ؟
یه دفعه ای لپات سرخ شد و گفت چرا میپرسی ؟ گفت منم تورو دوست دارم میدونی دیگه ؟ ولی بین ما باید یکی رو انتخاب کنی . گفتی : پس پی دی ... جیمین : نگران اون نباش اون فکر میکنه اعضا اگر قرار بزارن کارشون رو ول میکنن ولی این مشکل بزرگی نیست لازم نیست نگران پی دی نیم باش فقط حس واقعیتو بگو ، کوکی رو دوست داری ؟
اگر بگم اره چی میشه ؟ جیمین : از اونجایی که من خیلی مهربونم میکشم کنار میدونی که دلم خیلی بزرگه نه ؟(😔) واقعا میگی ناراحت نمیشی ؟ گفت : همین الان اولین شکست ع ش ق یم ( خودتون بچسبونید کلمات رو بهم من دستم بیشتر از این باز نیست میترسم ملت گزارش بدن ☺) رو خوردم معلومه ناراحتم اما زود فراموشت میکنم .
تو از روی تشکر و خوشحالی و ناراحتی گریه میکنی و میگی : جیمین خیلی دوستت دارم مثل برادر واقعیم . جیمین میگه تا کوکی از دست نرفته برو بهش بگو دوسش داری سوییچ ماشین رو بهت میده و تو سریع به سمت کمپانی راه میفتی ... جیمین هم خوشحال بود برای کوکی اما توی دلش غوغایی ... میشینه روی پله و سرش رو میزاره روی پاش ...😭😭😭😭😭 ( خودم گریم گرفت از این مظلومیت جیمین😭)
رسیدی دم در کمپانی و همون موقع کوک داشت میومد بهت اعتراف کنه که تو میدویی سمتش ... کوک میگه مگه نباید پیش جیمی... میپری وسط حرفش و میگی با من قرار میزاری ؟ کوکی خندید و گفت تا ابد ازت مراقبت میکنم...😍🙂 جیمین اومد کمپانی و کوک و جیمین همو بغل کردن و جونگ کوک از جیمین تشکر کرد وایییی خدا تموم شد من خودم که خیلی اشک ریختم برای جیمین شما چطور ؟ 😔 ممنونم از کامنت هاتون اجی های قشنگم 💗💞😘
چرا جیمین شبیه سوجون تو زیبای حقیقی شددددد😭
همین 😓
خیلی کم بود
عا جیمینا خیلی مظلومه🙁
سر این پارت عر زدم😐💔
آجی خعلی خوب مینویسی واقعا خلاقی
مرسییی اجی جونم 😘🥺💫
ای لاو یو 😁💗💗💜💜💜💜
می تو💜
بیچاره جیمین واقعا سخته بین کوک و جیمین انتخاب بکنه 🥺😪😭😭😄
😣💗💗
همین الان که خوندم دارم گریه میکنم💔😭
عزیییزمممممم 😓😘💜💗
💔🙈🍬
عزیز من خوشگل بخاطر دل جیمین لاورا هم که شده این جیمین عاشق یکی دیگه شه تروخدا
عزییزمممم مرسیی عشقمممم
چشم فصل دوم این داستان هم میزارم که جیمین عاشق یکی دیگه میشه حتما ادامش میدم😘💜💗
عالي😭💞 ادامه بده😭🌸
مرسییییی عزیزمم
چشم😘💗💜
اجیییی ادامه بده چه بلایی سرمون میاد و جیمین چی میشهههههه پلیززززز
مرسیییی اجی قشنگ و نانازم
چشم سعیم رو میکنم💗😘💜😍😍😍
مخسییییییییییییی اجی جونمممم😍🥺🙏
خیلی خوب بود آجی
خیلی خوب داستان مینویسی
از بقیه هم بزار لطفا
مرسییی لطف داری اجی جونم
چشم من پارت یک عشق من و =وی در بیمارستان رو گذاشتم اما با اینکه هیچی نداشت اصلا هیچی نداشت بخدا قبول نکردن
امشب تمااام سعیم رو میکنم اونو بزارم و داستان بعدیم رو اگر دوست داشته باشید در مورد جیهوپ مینویسم💞💗💜😘