سلام دوستان من ماندانا هستم و این اولین بار هست که تست مینویسم اگر ایرادی داشت ببخشید. بگید حتما درستی میکنم و 12 سالم هست و اگر حمایتم کنید تا پارت های 40 و.... حتما مینویسم و نظرات فراموش نشه 💜💜💜💜💜💜💚💚💚💚💛💛💛💛❤️❤️❤️❤️❤️
از زبان مرینت : ادامه فصل 4 ( دوستان اینجا ها کم هیجانی هست قول میدم هیجانی بشه) هنوز به آدرین فکر میکنم و کاگامی رو دوست داره و استاد فو حافظه اش رو از دست داده است و من نگهبان میراکلس معجزه آسا ها شدم تیکی : مرینت بگیر بخواب فردا دیر پا میشی ها!! مرینت : باشه شب بخیر فردا صبح : تیکی : مرینت مرینت بیدار شو ديرت شد مرینت :وای دوباره دیرم شد صبحونه خوردم و رفتم به مدرسه
به آلیا سلام کردم و به کلاس رفتم. بعد از کلاس 👈🏻 کلاس تموم شد و آدرین رو دیدم که داره با عجله از مدرسه میره از زبان آدرین : وای خدااااااااا جلسه عکاسی دیر شد نادیا شاماک:پاریس دوباره تحت حمله قرار گرفته و یک شرور که حافظه همه رو پاک میکنه. آدرین :من یک چیزی به راننده ام گفتم و تبدیل شدم و اون شرور خیلی قوی بود. مرینت :وای دوباره یکی شرور شد آهههههه 🐞تیکی اسپانس آن 🐞رفتم دیدم کت نوار داره با شرور میجنگه و خسته شده
بالاخره شرور رو شکست دادیم و رفتم خونه. مشقام رو نوشتم و رفتم شام بخورم 😋😋😋 بعد خوابیدم😴😴😴از زبان آدرین : کاگامی فقط برای من دوسته و عشق آخر و اول من لیدی باگ هست پلگ پلگ کجایی ؟.؟ من دارم برات درد و دل میکنم پلگ : من فقط کممبر رو دوست دارم. قیافه پلگ 😋😋😋 قیافه من :😑😑😑
از زبان گابریل ( همون هاک ماث یا پدر آدرین) ناتالی من باید میراکلس کفشدوزک و گربه سیاه رو بدست بیارم وگرنه نمیتونم امیلی رو برگردونم برای فردا یک نقشه اساسی دارم که به کمک تو هم احتیاج دارم 😈😈😈😈😈 صبح روز بعد از زبان مرینت : بیدار شدم و طبق معمول دیر پاشدم. سریع رفتم مدرسه. بعد از اتمام مدرسه :👈🏻👈🏻 دیدم یک ارتش شرور داره حمله میکنه و سریع تبدیل شدم و معجزه گر لاکپشت و روباه و زنبور رو برداشتم. از زبان آدرین : دیدم یک ارتش شرور داره حمله میکنه. سریع تبدیل شدم دیدم لیدی باگ بهم زنگ زده سریع بهش زنگ زدم و گفت بیام رو برج ایفل. رفتم و میراکلس زنبور رو بهم داد و گفت برم بدم به کلویی. رفتم به کلویی دادم و اون تبدیل شد گفتم بیاد رو برج ایفل ( کوئین بی) رفتیم دیدم کاراپوس و ریناروژ هم بودن و رفتیم یک نبرد اساسی 🦋🦋💛💛
بعد از شکست از زبان هاک ماث :نه ههههههههه چطور ممکنه شکست خوردم. از زبان مرینت : میخواستم برم با آدرین بگم عاشقشم دو دل بودم. از آلیا مشورت گرفتم گفت که دختر برو بگو منم گفتم باشه. سریع تبدیل شدن و از پنجره پریدم بیرون و رفتم دم در خونه آدرین از پنجره پریدم داخل.............
تبدیل به خودم شدم. یک گل هم همراهم بود وای اصلا حواسم نبود جلوی آدرین تبدیل به خودم شدم 😱😱😱😱😱😱قیافه آدرین :🤪🤪🤪🤤🤤😵😵 قیافه من : 😲😲😲😲😲😲😵😵😵😵 یهو دیدم آدرین گفت : پلگ کلاز آن چی آدرین این همه مدت کت نوار بوده 😱😱😱😱😱😱
آدرین اومد طرفم. داشت خیلی نزدیک می شد. دیگه همتون میدونید ❤️👄👄👩❤️💋👨👩❤️💋👨👩❤️💋👨 گفتم آدرین اون پسری که همش میگفتم دوسش دارم تو بودی. من نمیخوام رابطه تو و کاگامی رو بهم بزنم. آدرین : مرینت تو عشق اول و آخر من بودی ( منظورش لیدی باگ هست) من کاگامی رو له عنوان یک دوست می بینم
خب دوستان میخوام نظر سنجی بذارم ( لطفا بخونید اسلاید های بعد رو مهم هست) 1- مرینت و آدرین جدا شند 2- یک شخص جدید بیاد( تو داستان توی نظرات بگید)
دوستان من میخوام اسم داستان رو تغییر بدم : Love4 marinet and Adrian 1 و یا دو و سه....... و این نظرتون رو درباره داستان بگید چجوری بشه هر چیزی درباره میراکلس خواستید بهم بگید براتون میسازم 💜❤️🖤
خدافظ 😘😘😘😘😍😍😍😍👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻