جسیکا گواسی
سلام دوستان امیدوارم که حال همتون خوب باشه و از تست من لذت ببرید اول میخوام اطلاعاتی رو در باره ی داستانم بهتون بگم 1-مرینت در یک خانواده ی پول دار زندگی می کنه و 15 سالشه دو خواهر و دوبرادر داده اسم خواهر هاش روزی و جودی روزی 20 سالشه و جودی 14 سالشه اسم برادر هاش جانی وتیم جانی18 سالشه وتیم19 شالشه واسم مادرش لیزا و اسم پدرش تام هسش 2-ادرین عاشقه مرینته مرینت هم همینطور کاگامی و لایلا هم عاشقه ادرین هستن و کلویی هم دختره خوبیه و عاشقه لوکا هستش لوکا هم همینطور اینم از اطلاعات داستان بریم سر داستان😊این اطلاعات رو بخونید که در داستان دچار مشکل نشید 😊
بچه ها یه چیزی رو یادم رفت بگم که ادرین مادرش تو این داستان زندست و یه خواهر به اسم گلورییا داره خودآدرین16سالشه وگلورییا18 سالشه خوب دیگه بریم سراغ داستان😊 از زبان مرینت در راه مدرسه:توماشین نشته بودم ومنتظر بودم برسم مدرسه بعد از یک ربع بلخره رسیدم وارد مدرسه شدمو رفتم پیش الیاوداشتیم باهم حرف میزدیم که یهو.....
دیدم لاسلا اومده مدرسه😠😨😵و رفت سمت دفتر آقای داماکلیس اینقدر فکر مشغول لایلا بود که نفهمیدم الیا داره صدا میکنه الیا:مرینت حالت خوبه یک ساعته دارم بهت میگم باید بریم سرکلاس مرینت:ببخشی.....الیاحرفو قطع کرد و گفت:وقت برای توضیح نیست باید بریم سر کلاس و دست رو گرفت و باسرعت منو کشوند تو کلاس اینقدر با سرعت رفتیم که پام پیچ خورد و افتادم رو الیا الیا هم جلوش کلویی وایساده بود و افتاد روی کلویی و.... همینطوری مثل دومینو خوردیم بهم و افتادیم زمین😂😂
از زبان ادرین:داشتم بانینو تو حیاط مدرسه حرف میزدیم وارد راه رو شدیم دیدم نینو دهنش باز مونده و فقط به یه جا خیره شده ازش پرسیدم چیشده نینو بادستش به راه رو اشاره کرد وقتی نگاه کردم باورم نیشد چی دیدم😨
تمام بچه ها مثل دونینو افتاده بودن روی هم خودم هم دهنم باز موند😂تاحالا ندیده بودم که تمام بچه های مدرسه اینطوری بیوفتن روی هم و مثل همیشه کار مرینت بود😂 رفتم سمتش و بهش گفتم:بازم دست گل به اب دادی مرینت:اولن که سلامت کجاست دومن من دست گل به اب ندادم و همش کار الیا بود الیا:اره کار کاره من بود تو پات پیچ خورد افتادی روی من اون وقت میگی کاره من بود😡مرینت:خوب تو اگه اینقدر با سرعت منو نیکشوندی الان اینطوری نمیشد😌الیا:خوب اگه...ادرین:باشه اصلا کار کاره من بوده دعوا نکنید زود باشید بچه ها بلند شید کلاسمون دیرشد ادرین:خوب شد من اینجا نبودم وگرنه له میشدم😥 (تودلش گفت)
اززبان مرینت:باادرین رفتم سر کلاس و رفتم کنارش نشستم همه ی بچه ها هم اومدن همه به من وبه خصوص الیا با خنده و همینطور چپ چپ نگا میکرن بعد از یک ربع خانم بوستیه اومد سر کلاس خانم بوستیه:بچه هایه خبر خوب دارم لایلا از سفر برگشته😄😄 قیافه ی بچه ها:😁😀 قیافه ی من:😡😠قیافه ادرین:☺
خانم بوستیه گفت:لایلا لطفابیا داخل😊لایلا:سلام بچه ها دلم واستون واقعا تنگ شده بود و تو دلش گفت:مخصوصن تو مرینت فکر نکن چون بچه پول داری و باباتم طراح مده باهات کاری نداره بلخره ادرین رو ازت میگرم😈😈(بچه ها من یادم رفتم تو صفحه ی اول بگم بابای مرینت هم طراح مده مثل گابریل)
بعد از مدرسه از زبان مرینت:بلخره مدرسه تموم شدومن از بچه ها خداحافظی کردم و سوار ماشین شدمو رفتم خونه وقتی رسیدم دم در خونه به مامان بابام و خواهر برادرام سلام کردم و رفتم تو اتاقم داشتم رو طرح جدید ترین لباسم کار میکردم که صدای مامانم رو شنیدم که میگفت:مرینت عزیزم بیا پایین ناهار بخورمنم رفتم اول دستام رو شستم و رفتم برای ناهار داشتم ناهارم رو میخوردم که مامانم گفت:مرینت میخواستم بهت بگم که اقای اگراست ماروامشب به یه جشن دعوت کرده و ما باید6 ساعت دیگه برای جشن اماده بشیم میخواستم بهت بگم که بهترین لباستو بپوشی مرینت:باشه مامان
5 ساعت بعد👈مرینت:خوب بلخره طرح لباسمو تموم کردم اما 8 ساعت زمان میبره تا بتونم بدوزمش😭😭تازه1ساعت دیگه باید برم خونه ی ادرین اشکال نداره فردا که شنبست مردسه نداره( بچه هااگر نمیدونید تو خارج شنبه ها و یک شنبه ها مدرسه تعطیله مثل ما پنچشنبه و جمعه ها تعطیل نیست)
پایان امید وارم که دوست داشته باشید کیوتای من😜درقسمت های بعد انچه خواهید خواند رو میزارم بای بای❤❤