مژدگونی ،، مژدگونی ،، نیمه اکسولاتل فصل دوم اومد ،، خوشحالی مگه نه ؟ ،، قراره با کلی ماجراهای جالب و خنده داره شما رو سرگرم کنم ،، امیدوارم لذت ببرید . بریم ببینیم داستان از چه قراره بریم ببینیم .
میبل : آه امروز یه روزه آفتابیه ،، عالی هستش و انگار خیلی گرمه . مثله اینکه باید کولر روشن کرد ،، میگم دیپر گرمت نیست . دیپر : نه ،، بیشتر معتدلم . میبل : ولی من دارم از گرما میپزم . یهو یه چیزی به ذهنه میبل رسید و لبخند ترسناک زد ،، دیپر ذهنه میبل رو خوند . دیپر : نه ،، نه ،، اصلا و ابدا . میبل لوس بازی در میاره و اشک میریزه . میبل : لطفا ،، به خاطر عشق بدخواهرانه . دیپر : ب..بب..باشه...فقط اینجوری نگام..نکن . میبل : ایول . دیپر یه بشکن میزنه و هوا رو معتدل و خنک میکنه . میبل : حالا این شد یه تابستون عالی . دیپر : البته با کمک قدرت های من . میبل : راستش یه چیز دیگه هم میخوام . دیپر : بستنی و آبمیوه ،، باشه . دیپر یه بشکن میزنه و هرچی میبل خواست براش اومد و میبل داشت خودشو داخل شیرینی خفه میکرد .
میبل : عله بله مجه ناجه خواجه ( داره هَذیون میگه ) ساردا ،، مرپتا ،، مربا ،، خوشمبه . دیپر : زیاد نخور من اینقدر هم از نظرت قدرتمند میام نیستم ،، چون ما اجازه زنده کردن کسی رو نداریم . میبل : گلا ،، عارف قنوخ ،، صلوآ ریزژین ( گفتم داره هَذیون میگه ) غارل بیارز چارسف گلمار . دیپر داشت میرفت طرف اتاق که ،، اینقدر میبل شِلَخته بازی در آورد دیپر لیز میخوره ،، و یهو دیپر قدرتش رو نمیتونه کنترل کنه که کشتی رو نصف کرد . دیپر : وای خدا ،، یهو چی شد ،، الان درستش میکنم . دیپر کشتی درست میکنه ،، و میبل دوباره عقل سالمش رو بدست میاره . میبل : ها ؟؟؟ ،، دیپر الان چیکار کردی ؟ . دیپر میره کناره میبل .
دیپر : نمیدونم زیاد ،، از وقتی لایتیما و خواهر هاش رو شکست دادیم ،، قدرت هام نمی تونم کنترل کنم ،، و حالت خیلی عجیبی داره ،، مثل همون حالتی که بعد ترکیب اون ۶ قدرت داشتم ،، احساس می کنم هنوز مقداری ازشون باقی مونده . میبل : دیپر اگه باقی مونده بود ،، الان باید هزار دفعه اومده بودن دنبال باقی مونده ی قدرت هاشون ،، پس حرفی که هیچ جوابی نداره نزن . دیپر : راست میگی ،، اما... میبل یه بستنی میزاره تو دهن دیپر . میبل : اما بی اما ،، الان نصفه تابستون گذشته ،، فقط لذت ببر ازش وبزار زمان خودش همه کار رو انجام بده .
دیپر : واو ،، عجب جمله ی سنگین و معنی داری گفتی . میبل : نه این ماله خودم نبود . دیپر : مگه ماله کسیه ؟ . میبل : آره ،، لایتیما خیلی از این جمله به من میگفت و حوصلم رو سر میبرد ،، منم مجبور بودم بهشون گوش بدم . دیپر : جو رو خراب کردی . میبل : حالا بیخیال ،، لایتیما ازبین رفته ،، تو الان دیگه از کسی مخفی نمیکنی که یه نیمه اکسولاتل هستی ،، و الان بزار من خودم رو خفه کنم .
دیپر میخنده . دیپر : خواهر اسکل کی بودی . میبل : بیلمارت پدریتن لاع گام وآچ ( آقا نخون داره هَذیون میگه ) سیزا کاتج صیتع . دیپر : حالا چیکار کنم ؟ ،، میبل که تو حال خودشه ،، عمو فورد و شل صورتی پائین هستن ،، عمو استن هم داره اون طلا هایی که مصر دزدیده بود رو میشماره ،، آه ،، حوصلم سر رفت ،، حالا چیکار کنم ؟ . اکسولاتل : یکم به من سر نمیزنی . اکسولاتل یهو میاد و دیپر میترسه میپره بغله میبل . دیپر : ا..اک..اکسولاتل...چرا اینقدر یهویی...اومدی ترسیدم . اکسولاتل : ببخشید ،، فکر کردم متوجه میشی چون ما نیمه گمشده همدیگه هستیم . دیپر از بغل میبل پائین . دیپر : ببخشید الان بدجوری کنترل قدرتم رو از دست دادم ،، به خاطر همین متوجت نشدم . میبل میوفته روی پای دیپر و دیپر کنترلش رو ازدست میده و اکسولاتل رو هل میده ،، و اکسولاتل پرت میشه اون ور دنیا . دیپر : وای ،، زدم اکسولاتل رو کشتم ،، نه ،، کشتمش . اکسولاتل روی پشته دیپر میشینه .
اکسولاتل : آخی ،، دیپر نگران شدی ،، من هرگز نمیمیرم ،، چون اکسولاتل ها نمیمیرن ،، من همین جام . دیپر : خدا..رو..شکر ( دیپر داره بهش فشار میاد چون اکسولاتل روش نشسته ) می..شه..از..رو..بلند...شی . اکسولاتل : نه . دیپر : باشه . بعد دیپر بلند میشه و اکسولاتل میوفته . اکسولاتل : تو که میتونستی بلندشی چرا ازم خواهش کردی ؟ . دیپر : یهویی میشه .
اکسولاتل : بزار یه امتحانی کنم . دیپر : چطوری ؟ . اکسولاتل : میخوام یکم به سبک بیل سایفر پیش برم . دیپر : ها ؟؟؟ ،، ببین اکسولاتل من با تو شوخی ندارمـ... اکسولاتل روح دیپر رو میکشه و خودش به درون جسم دیپر میره . دیپر : اکسولاتل چیکار کردی ؟ . اکسولاتل : بهت گفتم میخوام به سبک بیل قدرتت رو بسنجم . دیپر : تو رو خدا بدنم رو برگردون . اکسولاتل : اکسولاتل : بدن انسانی جالبه ،، شبیه بچه های ۱۳ ساله شدم . دیپر : یه وقت نزنی مثل بیل بدنم رو نابود کنی . اکسولاتل : بس کن دیپر ،، من میتونم درد رو حس کنم چون اونقدر هاهم که فکر میکنی موجود خیالی نیستم . دیپر : خداروشکر .
دیپر : حالا ،، تو رو جون من بگو چه اتفاقی برام افتاده . اکسولاتل : زیاد نمیتونم جواب درست حسابی بهت بدم ،، فعلا چیزی نمیدونم ،، ولی اگه چند دفعه دیگه بیام به بدنت شاید بفهمم . دیپر : نه ،، عمرا ،، اصلا ،، و ابدا ،، نه ،، نه . اکسولاتل : پس برای همیشه بدنت مال من میشه ،، پس از الان ماله منه . دیپر : باشه ،، غلط کردم ،، غلط کردم ،، بدنم رو بده . اکسولاتل : شوخی کردم معلومه که میتونی بدنت رو بگیری . دیپر : ترسیدم . میبل عقل سالمش برمیگرده . میبل : دیپر ،، داری با کی حرف میزنی ؟ . اکسوپر ( اکسولاتل + دیپر ) : نه میبل ،، من دیپر نیستم ،، من اکسولاتلم . میبل : پس الان دیپر روح شده . میبل میخنده . دیپر : داری میخندی ،، میبل خیلی نامردی .
اکسوپر : دیپر اون نمی تونه صدات رو بشنوه . دیپر : خودم میدونم . میبل دسته اکسوپر رو میگیره . میبل : الان من قرار با کسی که شبیهن به داداشم میخوره ولی درونن یکی دیگس ،، باهم بریم بیرون شام بخوریم . دیپر : هان ؟؟؟؟ . اکسوپر دست میبل رو ول میکنه و گونه هاش قرمز میشه . میبل : اکسولاتل زود باش من دوست داشتنی ترین دختر جهانم بیا با هم دوست بشیم .
اکسوپر حرفی نداشت بگه ،، میبل مرض داشت ،، خواست بپره بغل اکسوپر که اکسوپر سریع روح دیپر گرفت و از دیپر جدا شد . دیپر : خجالت بکش میبل . میبل : چرا فقط میخواستم باهاش دوست بشم . دیپر : اما نباید میترسوندیش که الان رفت . میبل : اگه بیل دیپر هم بود باهاش همین کار رو می کردم . دیپر : حالم رو بهم زدی ،، بهتره با همون شل صورتیت باشی . میبل : حرف از شل صورتی شد ،، الان کجاست ؟ . دیپر : پائین .
میبل : شل صورتی دارم میام ،، ولی قبلش بزار چندتا بستنی دیگه بخورم . دیپر : نه ،، نه ،، میبل . میبل : خواجه مرات چوردن خوردن سیبا ( چند بار بگم داره هَذیون میگه ) بیلا لیلا تونجا اونجا ،، کرف چآودر . دیپر : آخ میبل ،، آخ ،، کی آدم میشی ،، من راحت بشم . فورد میاد . فورد : سلام بچه ها . دیپر : سلام عمو فورد . فورد : سلام دیپر ،، چطوری میبل ؟ . میبل : تارل یشجلر جشی میشی ( فکر کنم گفت خوبم عمو فورد تو چطوری ؟ ،، ولی به نظرم داره هَذیون میگه ) الیسش پددیرش گلماردون حونتون . فورد : اممم...امم.. منم خوبم ،، میخواستم درباره ی یک چیزی می خواستم بگم .
دیپر : چه چیزی ؟ . فورد : خب تا یه هفته دیگه یا بیشتر به آبشار جاذبه میرسیم . دیپر : چی ؟ ،، اما هنوز نصفه تابستون باقی مونده . فورد : آره اما من دلیلی نمیبینم که چرا در حال سفریم ،، نه رازی هست و چیزای دیگه . دیپر : ا..ام..اما ،، احساسات منو میبل چی ؟ . فورد : متأسفم دیپر ،، اینو با استنلی باهم صحبت کردیم و به نتیجه رسیدیم . دیپر ناراحت میشه و سرش میندازه پائین . دیپر : باشه عمو فورد . بعد به طرف اتاقش میره ،، فورد میبینه که دیپر خیلی ناراحته ،، و میره پیشه استن ،، از اون طرف شل صورتی میاد ،، و میبل رو میبینه که هَذیون میگه . شل صورتی : آخی ،، میبلی ،، خیلی ناز شدی ،، عاشقتم . بعد شل صورتی ،، میبل رو محکم بغل میکنه .
شب میشه . میبل : آه ،، دلم درد میکنه و حالم داره بهم میخوره ،، حالم بده . دیپر : وقتی...کلی از اون شیرینی که...برات آوردم یه جا بخوری...معلومه که حالت...بد میشه . میبل : دیپر ،، انگار خیلی ناراحتی ؟ . دیپر : قراره تا یه هفته ی دیگه بریم آبشار جاذبه ،، این یعنی ماجراجوییه خانوادگی تمومه . میبل : پس به خاطر همین ناراحتی ،، منم خیلی ناراحتم ولی قبلش دارم به خاطر ،، دل دردم نابود میشم ،، خیلی درد میکنه ،، حالم داره بهم میخوره . بعد میبل میره به سرعت میره سمت دستشویی . دیپر : میبل ،، خیلی خوردی . نصفه شب ،، همه خواب بودن ،، ولی دیپر نمی تونست بخوابه رفت بیرون . دیپر : اومدی ،، انتظار نداشتم با اون حرف های خواهرم بیای . اکسولاتل : خب ،، نمی خواستم بیام . دیپر : انگار حرف مهمی داری .
دیپر میره کنار اکسولاتل میشینه . دیپر : امشب شب قشنگیه و خنکه اونم به دلیل خواهش های زیاده میبل برای خنکی هوا الان هوا خنکه ،، فقط هوا برام یکم سرده ،، و امشب خیلی پر ستاره ،، پس به درد میخوره برای گفتن چیز های مهم ،، خب گوش میدم . اکسولاتل : دیپر از نظرت من چه شکلی بیام منظورم چطوری هستم از نظرت . دیپر : قدرتمند ،، جاویدان ،، همه چیز دون ،، یه موجود افسانه ای ،، یه مرد بزرگسال یا پسر هیچ فرقی نمیکنه ،، و یه کسی که بدون اطلاع به شخص مقابلش قدرتت رو بهش میدی ،، بی احساس که این خط خورد پس حساب نیست . اکسولاتل : پس ،، من از نظرت این شکلی و اینطوری هستم ،، دیپر من می خوام یه رازم که هیچکس نمیدونه ،، ولی آنجل و والامقام ها و چند نفره دیگه از این رازم خبر دارن . دیپر کنجکاو شد . دیپر : چه رازی ؟ .
اکسولاتل بلند میشه و میره روبه روی دیپر . خب همینجا کات میکنم چون پارت بعد هیجانی تر و باحال تر هست پس منتظر پارت بعد باشین ،، و یادم رفت بگم این عکس پارت مال حالت نیمه اکسولاتل دیپره . نظر فراموش نشه چون می خوام پارت بعد رو بهتر و زودتر بنویسم . خسته نباشین . دوستون دارم . خداحافظ .