سلام👋 من میدونم که تست ها و داستان هایه زیادی از میکراکلس در تستچی وجود داره و تقریبا عاشق همشون شدم. ولی هیچکس یا هیچ داستانی حتی اشارهی کوچکی به این که ( معجزه گر ها چجوری یا توسط چه کسی ساخته شدند) نکرد. ولی این داستان به این موضوع اشاره میکنه😎 لطفا بخونین و نظر بدین 🤗
روزی روزگاری دو دختر دوقلو در خانوادهی سلطنتی به دنیا آمدن. اسم اولی: رزیتا اسم دومی: مرینت پدر و مادرشون یعنی ملکه و شاه نمی توانستند زیاد با دخترا وقت بگذرونن و بیشتر وقتشون در سفر بودند. کم کم گذشت و دخترا ۱۴ ساله شدند🚶♀️ اونها دور از چشم خدمتکارها به جنگل کنار قصر فرار میکردند🏞️
اونها جز خودشون دوتا هیچکس رو نداشتن و با خودشون عهد بستند تا همیشه کنار هم باشند. 👇 از زبان مرینت: من..... من نمی تونم روزی رو تصور کنم که ازت جدا شدم😭 رزیتا: منم نمی تونم 😣 و همو بغل کردند👩❤️👩 که یهو با صدایه خدمتکار یه متر پریدن😂 خدمتکار: دخترا دخترا کجایین؟
خدمتکار: وایی باز کجا رفتن 🤨 رزیتا: وای نه😲 مرینت: بدو که دیر شد😟 خدمتکار: دخترا قراره برین خونهی عمو و خالتون مادر و پدرتون منتظرند! ( رزیتا مرینت با کمک معجزه گر خرگوش پشت خدمتکار زاهر شدند) ( خداییش منم بودم سکته میکردم نمیدونم این خدمتکارا چجوری زنده موندن😐) خدمتکار: یا ابالفضل🤯.. ش.... م.... ا مرینت: اره اینجا بودیم قضیه پاریس چیه؟ خدمتکار: شما از کجا😵 ( بدبخت داره سکته هرو میزنه😂) رزیتا: مثل اینکه یادت رفته این قدرتی هست که ما باهش متولد شدیم 😎 مرینت: میگی یا نه🤦♀️ خدمتکار : البته 😥 شما به پاریس پیش دو عمو و دو خاله هاتون میرید🙂
خدمتکار: اسم فرزند عمویه اول آدرین😜 اسم فرزند عمویه دوم فلیکس😜 او راستی مادر و پدرتون سفارش کردند که حتما ساز هاتون رو بیارید☺️ مرینت: اوه😐 راجبش فکر میکنیم😎 رزیتا: مرینت😑 باشه ما ساز هامون هم میاریم😉 فقط کی حرکت میکنیم😮 ( اخ ببخشید مزاحم شدم میخواستم بگم ساز مرینت: میکروفن و ساز رزیتا: گیتار هست) خدمتکار: فردا صبح🌄
رزیتا: باشه ممنون مرینت: از این پسر خاله هامون عکس نداری؟🤔 خدمتکار: چرا☺️....... بفرمایید! اسم هاشون هم روشون نوشته شده😊 ( مرینت عکس فلیکس رو برداشت) مرینت: اه نگاه کن انگاری خیلی مغروره😐 ( حق داری😂) رزیتا: خوب از کجا فهمیدی خانم باهوش😑🙄 مرینت: از قیافش😂 رزیتا: ببینم😐ام.... اره 😶 ولی به نظرم آدرین اصلا مغرور نیست☺️ ( اره اصلا مغرور نیست 😎) مرینت: بده ببینم🤔 رزیتا: باشه ولی مراقب باش😂 مرینت: مراقب چی؟ رزیتا: مراقب..... هیچی ولش کن😅 ( میخواست بگه مراقب چشماش😂) مرینت: خیله خوب بابا🙄 ( رزیتا عکس آدرین رو به مرینت داد) مرینت: چشمایه جفتشون به خاله امیلی رفته😍 رزیتا آروم گفت: دیدی گفتم😂 ( اره 🤣) مرینت: بنظرت معجزه گرها هم ببریم؟ رزیتا: البته😏 وقتی معجزه گر ها ساخته شدند😍 👇
ببخشید اگه جایه حساس کات کردم ولی خب مزهی داستان به اینه 😍
البته منم خیلی بدجنسم 😈 شوخی کردم😘 راستی لطفا نظربدین تست هایه قبلام اصلا طرفدار نداشت یا خیلی کم داشت🙄 امیدوارم بخاطر میکراکلس هم که شده طرفدار پیدا کنم😎
راستی تستچی جان: یلدا نزدیکه با پخش کردن این تست خواهشاً شیرینی یلدا رو به ما بده😜
خب لطفا منتظر قسمت بعدی باشین دوستون دارم لطفا اگه شما هم منو دوستدارین نظر بدین😍
فعلا👋 ممنون بخاطر اینکه داستان منو خوندین😍 اگه نظر بدین منم داستان ها یا تست هایه شما رو میخونم و انجام میدم☺️
من بدم اومد😔
خیلی بچه گونه ست
شاید اولش اینطوری باشه ولی اخرش خیلی جالب تر میشه و بچه گونه تموم نمیشه😊
ممنون زود پارت بعدی رو بذار
عالی بود
راستی من آرمیتا هستم ❤️
پارت بعدی ۵ روزه تو برسیه نمیدونم کی میخواد پخش بشه😶
خیلی داستان جدید جالبی بود ممنون💙💙💙😍😍
ممنون از شما پارت بعدی دوروزه که تو برسیه🙂
باحال بود آفرین
متفاوت با بقیه داستان ها بود.
من از داستانت حمایت می کنم
لطفا از داستان منم حمایت کن
باشه حتما ممنون😍
بچهها
اولا ممنون از نظراتتون واقعا خوشحال شدم🤩
دوما پارت بعدی داخل برسی هستش و انشاءالله بزودی منتشر میشود☺️
سوما ممنون از صبر شما😋
عالی بود😊☺پارت بعد را زود بزار😉به داستان منم سر بزن😊
داستان شما رو خوندم😍
عالی بود قسمت بعدی🤩🤩😍😍😍😘😘😘😘😚😚😚😚☺☺☺☺☺☺😇😇😇😇
لطفاً بیشتر بنویسسسسسسس ، تازه داشتم با داستانت ارتباط برقرار می کردم که کات کردی 😐
خوب بود ادامه بده 👍
اگرم دوست داشتی بزن روی پروفایلم داستان منم بخون 😇 ( البته اگه دوست داشتی )
عالییی
عالی بود ادامه بده
اگه بیشتر می نوشتی بهتر می شد