داستان من رو دنبال کنید داستان ۲ قسمت هست نظر هم یادت نره 😄
من توی یه روز عادی رفتم فروشگاه و داشتم همین طوری برای خودم توی فروشگاه می چرخیدم و چیز میز می خریدم
از اونجایی که فروشگاه خیلی بزرگ بود و منم تَه فروشگاه بودم یه هو یه نفر یکی از خرید هاش از دستش افتاد و اصلا متوجه نشد !
و منم اون موقع حواسم نبود ولی وقتی رسیدم به اونجایی که اون وسیله افتاده بود و من طبق معمول زیر پام رو نگاه نکردم خوردم زمین
من بلند شدم و وسایل رو جمع کردم ولی اون موقعه دیگه اون رفته بود و من کل فروشگاه رو دنبالش گشتم .....
بعد لز کلی گشتن پیداش کردم و دیدم ماسک زده و من اون وسیله رو بهش پس دادم و اون از من تشکر کرد و من اون لحضه داشتم با خودم فکر می کردم ...
فکر می کردم چقدر قیامش اشنا ه و دویدم دنبالش و بلاخره رسیدم بهش . بعد بعش گفتم من حس می کنم شما رو می شناسم ، شما شبه یه نفری هستید که من خیلییییییییییی دوسش دارم و از اونجایی که ماسک داشت من متوجه نشدم لیسا ه و جالب اینجا من یه بیلینک قدیمی ام (یعنی خیلی وقته بیلینکم
بعد اون دست منو کشید و کشوند دنبال خودش و منو کشون کشون برد یه جایی که کسی نبود و دم دهنم رو گرفتم و ماسکش رو داد پایی و گفت l lisa و دهنم رو ول کرد و من داشتم گریه می کردم چون خیلییی خوش حال شدم
بعد لیسا گوشیش رو در اورد و یه چیزایی به کره ای گفت و گوشیش رو گذاشت دم گوش من و فارسیش رو اون برنامه برام ترجه کرد . لیسا گفت درست گفتی من لیسا ام ولی اصلا صداشو در نیار . منم گفتم ok و من اون رو با لیسا چند تا عکس خوب گرفتم و اونم به من یه امضا داد
اون روز من پول وسایلی که لیسا خریده بود رو حساب کردم و با هم از فروشگاه امدیم بیرون ولی اون روز بارون زیاد شروع به امدن کرد و من و لیسا سریع یه ماشین با هم گرفتیم و لبسا جلوی یه خونه پیاده شد و از هم خداحافظی کردیم
امید وارم خوشتون امده باشه و نظر یادت نره و اینم بگم قسمت دوم این داستانم هست
لیسا اینو ببینه س.کته قلبی و مغزی باهم میزنه
وووااااییییی🤣🤣
بیلینک🤡😂🤝
وایح آجوح کاش من جای تو بودمح😭
بخدا اگه اینو از پروف نوئل دیده باشی-
یا خدا این چه سمیه دیگه
نگران نباشید تستچی قدیمیه
بسی تباه
تستچی قدیم عجیبه جدی
تستچی قدیم core:
بیلینک آخه؟