ببخشید دیر شد.😔درگیر درسام بودم. پارت بعدی رو هم فردا میزارم. و اگه بشه جمعه هم یه پارت دیگه میزارم و هفته ای که میاد من هر روز امتحان دارم. و به خاطر همین احتمال داره نتونم پارت جدید بزارم❤️
از زبان بکهیون:(اون عوضی الان چیکار کرد؟ 😐رو کردم به تهیونگ و گفتم:باید بریم دنبالش. گفت:خطرناکه چون مانمیدونم از این موجودات بازم هست یا نه گفتم:خیر سرت یکی از ترسناک ترین آدمای کره ای اونوقت از یه موجود عقب افتاده میترسی؟. گفت :ساکت شو من نمیترسم. گفتم:اگه راست میگی بیا تا بریم. گفت:خیله خب راه بیفت دیگه
از زبان جیها:(گفت:اسم من یونگیه. گفتم:چه اسم قشنگی. درست یادم نمیاد اما منم یه دوست داشتم به اسم یونگی ولی وقتی درگیر این بیماری شدم کمی از حافظم رو هم از دست دادم. خیلی دلم میخواد بدونم الان کجاست و داره چیکار میکنه. راستی تو گفتی قبلا انسان بودی چیشد که این بلا سرت اومد؟. گفت :خب راستش من وقتی بچه بودم توی جنگل گم شدم و یه زن عجیب منو پیدا کرد و گفت:باید احساسات و عشقی که توی قلبم هست رو بهش بدم. اما من حاضر به انجام این کار نشدم و به خاطر همین منو طلسم کرد و گفت حالا میبینی که همین عشق هم نجاتت نمیده.
گفتم:یعنی اگه کسی که عاشقشی تو رو هنوز دوست داشته باشه. طلسمت شکسته میشه؟ گفت:اره. گفتم:خب پس چرا نرفتی دنبالش؟. گفت:خب چون میترسم منو دیگه منو یادش نیاد. گفتم :مطمئن باش اگر واقعا عاشقت باشه. چه با این چهره و چه با چهره ی واقعی خودت تو رو خواهد شناخت. اما اگر اون حسش یه هوس بود بهتره توی چند کیلومتریش هم نری. یهو صدای چند نفر اومد که داشتن اسمم رو صدا میزدن. به سمت پنجره رفتم و تا خواستم بازش کنم یهو مچ دستم رو گرفت و مانعم شد. گفت:ممکنه خطرناک باشه بهتره تو همینجا بمونی تا من برم ببینم چه خبره. دست به سینه همونجا واستادم و با اخم بهش نگاه کردم. گفت:حتی وقتی عصبانی هم میشی کیوتی. گفتم:یااااا به من نگو کیوت😤گفت:کیوت.گفتم:انگار از جونت سیر شدی نه؟
دنبالش کردم و پاش گیر کرد به صندلی و افتاد زمین من هم سریع روش نشستم و گفتم:حالا اگه جرئت داری دوباره حرف رو تکرار کن. در یه حرکت جای منو اون عوض شد و نفسای داغش که به پوستم میخورد و مور مورم میشد قلبم داشت از جاش کنده میشد یهو در کلبه باز شد و بکهیون و تهیونگ با شتاب وارد شدن. سریع کنارش زدم و بلند شدم و گفتم:به به پارسال دوست امسال آشنا. میگفتین یه چیزی آماده میکردم. احمقا اصن معلوم هست کجایید؟ نمیگید این بدبخت مرده یا زندس؟ ادامه ی حرفم با کار بکهیون توی دهنم ماسید. محکم بغلم کرده بود و از صداش میشد نگرانی رو تشخیص داد.
گفتم:داری چیکار میکنی؟ گفت:هیششش یه دقیقه هیچی نگو. گفتم:تا 3 میشمارم اگه ولم نکردی عواقب کارت با خودته.اما اون منو محکم توی بقلش گرفته بود انگار من ارزشمند ترین داراییش بودم. زانوم رو اوردم بالا و کوبیدم بین پاش. از درد دولا شد. گفتم:وقتی بهت میگم ولم کن یعنی ولم کن. گفت:قشنگ گند میزنی به احساسات ادم. 😒
صدای جیغی از توی جنگل اومد. صبر کن اینکه صدای یوناست. به سرعت حرکت کردم و همین طور با صدای بلند اسم هر سه نفرشون رو صدا میزدم. اما با چیزی که دیدم متوقف شدم این امکان نداره تو......
بعدی
خوب و در عین حال ادم رو کنجکاو میکنه
خیلی خوبه.پارت بعد رو کی میزاری؟
عالی بود 💗 پارت بعدی رو کی می زاری؟