
سیلام سیلام😄 اینم از پارت سوم. و یه چیز دیگه اینکه شاهزاده ها قراره به زودی وارد داستان بشن
ازش پرسیدم: منظورت کیه، اون چیکار کرده؟. انگار تازه به خودش اومده بود. از زبان جیها:نباید به کسی در مورد این موضوع چیزی بگم. به همین دلیل یه بهونه ی الکی سر هم چردم و گفتم: هااا هیچی بابا، یه خرگوش توجهم رو جلب کرد. برای همین دنبالش رفتم، اما یه شکارچی به شکل خیلی ظالمانه ای اونو کشت. یونا گفت:خب این الان گریه داره. گفتم: اولا من گریه نکردم، دوما آخه اون خرگوشه 3 تا بجه داشت که خیلی کوچولو بودن دلم براشون میسوزه الان حتما منتظر مادرشونن.
سوا گفت:حالا از این بحثا بیایم بیرون، بهتر نیست برگردیم، چون راه طولانی در پیش داریم. گفتم:حق با توئه بیایید بریم. یونا گفت:وا تو تا همین چند دقیقه پیش نمی ذاشتی از جامون تکون بخوریم بعد میگی بریم😐 گفتم: الان میگم باید بریم در ضمن شب قراره یک مهمونی برای جوانان اشراف زاده برگزار بشه که یعنی اون دختر عجوزه هم میاد نمیخوام جلوش کم بیارم.
سوا گفت:وااای اینو به کلی فراموش کرده بودم. حالا چی بپوشم(مشکل همیشگی من😅) گفتم:سوا جان تو همین چند روز پیس رفتی هر چی پارچه توی بازار بود رو خریدی بعد الان میگی چی بپوشم؟😐 یونا گفت:من مطمئنم اگه کل خزانه ی قصر مال تو بود توی کمتر از چند ساعت خالیش میکردی. سوا گفت:من این حرفا حالیم نمیشه من لباس جدید میخوام. گفتم:خیله خب بیاید بریم بازار.

در بازار:(یه پارچه زیبا سبز رنگ توجه من رو به خودش جلب کرد. وقتی خواستم قیمتش رو بپرسم یک نفر دیگه هم با من پرسید. و اون کیم مین جی بود. گفت:به به پارسال دوست امسال آشنا خانم پارک جیها😏
بریم از زبان سوا: همین طور که داشتم با یونا دنبال لباس مناسب میگشتم(بچه ها یونا فقط برای همراهیشون اومده چون از یک خانواده معمولیه نمیتونه شرکت کنه) خوردم به یک نفر میخواستم سرش داد بزنم که دیدم اون یوشینه. پرسیدم:یوشین تو اینجا چیکار میکنی؟ گفت:خودتون اینجا چیکار میکنید؟ گفتم:ما با جیها اومدیم برای مهمونیه امشب لباس بخریم. گفت: یه لحظه صبر کن تو الان گفتی جیها؟ گفتم: آره مگه مشکلی پیش اومده؟🤨 گفت: قراره یه فاجعه صورت بگیره😨. گفتم:برای چی؟ گفت:اخه مین جی هم اینجاست. فکر کنم من و یونا همون موقع 3 تا سکته رو رد کردیم😂

کیم یوشین. سن:20 برادر بزرگتر مین جیه و بر خلاف خواهرش با همه مهربونه و البته کنترل کننده ی خواهرشه تا یه وقت با جیها به جون هم نیفتن😅
تمام شد😁 ببخشید اگه کم بود قول پارت بعد رو بیشتر بنویسم و البته اتفاقات جالبی قراره توی پارت بعد رخ بده
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنون عالی من یکی از طرفدار های پرو پا قرص داستانتم لطفا پارت جدید رو بذار خیلی داستان خوبیه حتما پارت های بعدی رو زودتر بذار لطفا💖🖤💖🖤💖🖤💖🖤💖🖤💖🖤💖🖤💖
ممنونم😘
باشه سعی میکنم بقیه ی پارتا رو زود بزارم
ممنون عزیزم
دوست دارید با هم مصاحبه کنیم؟💖🖤
بله حتما😊
عالی بود لطفا زودتر پارت بعد رو بزار 💕💕💕💕
موفق باشی ❤❤❤
مرسییی🥰
باشه سعی میکنم امشب بزارمش
مرسی 💕💕
خیلی خوب بود😘❤
ممنون😍