از خواب که بلند شدم دلم خیلی درد میکرد تمام نیروم رو جمع کردم و رفتم حموم یه دوش گرفتم اومدم بیرون جونگ کوک توی اتاق نبود! رفتم یه لباس انتخاب کردم پوشیدم
رفتم پایین و دیدم اوه عجیب میزی _ صبح بخیر هانی ❤️ +صبح بخیر 😊 جونگ کوک یه میزه غذای عالی درست کرده بود رفتم سر میز نشستم جونگ کوک هم رفتم کره آورد
شروع کردیم به خوردن جونگ کوک از خوشحالی وَل وُل میخورد _حالت بهتره هانی ؟!🥺 +آره خوبم فقط یه کوچولو دلم درد میکنه😩 _ببخشد نباید اون کارو میکردم😞 +اشکالی ندارند my love ❤️🥺
بعد از اینکه خوردیم بلند شدم و وسایل رو بردم بزارم آشپزخانه جونگ کوک هم کمکم کرد میزو تمیز کردم رفتم نشستم روی کاناپه
کنترل رو برداشتم و میزدم این شبکه و اون شبکه پوفففففف هیچی نداشت 😑 که توی یک شبکه پدرم رو دیدم که داشت مصاحبه میکرد ☹️ #ما خیلی خوشحالیم که بتونیم شهر عزیزمون و همینطور کشور عزیزمون رو به همهی دنیا بشناسونیم بعضی از کشور ها با دولت های جهانی هستن که تونستن سر پاشون وایسن اما ما نه که جونگ کوک اومد و سریع تلویزیون رو خاموش کرد ههه نه میدونه که دخترش کجاست زندست یا مرده و نه احوالش رو میپرسه خیلی ریلکس دارن مصاحبه میکنه 😒😒😒
خب امیدوارم خوشتون اومده باشه بایی 😊✋🏻
😍😍😍😍😍
😍😍😍😍
این پارت هفت شش درحال بررسی 😑😑