تقدیم به شما پاترهدای ناناص🥰🥰🥰🥰😊😊😊😊😇😇ببخشید که دیر شد☺☺☺
دراکو : به اسلیترین خوش اومدی کارمن کارمن: ممنون دراکو از زبان کارمن: غذام رو خوردم و از سرسرا بیرون رفتم که به هری و رون و هرمیون برخوردم هرمیون: کجا داری میری کارمن هنوز جشن تموم نشده؟! کارمن: دارم میرم خوابگاه یکم درس بخونم رون: درس؟🙄هری: رقیب تازه پیدا کردی هرمیون هرمیون:😍
ازشون خداحافظی کردم و رفتم خوابگاه، داشتم درسامو میخوندم که یهو جغد خاله ام رو دیدم یه نامه داشت با یه بسته نامه رو باز کردم نوشته بود بهم تبریک میگه و آرزوی موفقیت برام داره خیلی خوشحال شدم بسته رو هم باز کردم لباس فرممو فرستاده بود با چند تا لوازم. همه شون رو توی اتاقم چیدم و لازم درس خوندم و با هزار بدبختی خوابم برد.
. فردا صبحش با خوشحالی بیدار شدم و بعد از صبحانه به سمت کلاسا رفتم و تایم کلاس تند و تند جزوه می نوشتم با یکی از دخترا که اسمش پانسی پارکینسون بود خیلی صمیمی شده بودم.بعد از ظهر یه مسابقه کوییدیچ بود خیلی دلم میخواست برم ثبت نام کنم ولی خیلی از ارتفاع میترسم نمیدونم ثبت نام کنم یا نه😕
(بعد از مسابقه کوییدیچ) کارمن :خیلی دلم میخواد امتحان کنم عیبی نداره خیلی بالا نمیرم چیزیم نمیشه به امتحانش می ارزه. از زبان راوی : کارمن فردایش را در آورد و نیمبوس را برداشت روی آن سوار شد بالا و بالاتر رفت چشمانش را باز کرد و دید حدود پنج متر از زمین فاصله گرفته است. از زبان کارمن: همینجوری داشتم بالا و بالا تر میرفتم کم کم داشتم تعادلمو از دست میدادم و یهو... از زبان دراکو: هوس کوییدیچ کرده بودم الانم که کسی اونجا نیست یک نیمبوس برداشتم به سمت زمین رفتم اما.... اون ....اون خنگول داره چیکار میکنه😧
از زبان کارمن: داشتم سقوط میکردم که تا به خودم اومدم......
بد جا کات کردم نه😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣
تولدت مبارک
مرسییییییی:))))))
داره جالب تر میشه 🙃🌺
باشه حتما ادامه میدم🥰
ممنونم ازت اما جون:)))
ترو خدا ادامه بده
🥰😚
👌👌