سلام بچه ها ثنا هستم یه دختر 14 ساله و تازه میخوام شروع به ساختن تست کنم امیدوارم خوشتون بیاد
از زبان مرینت مرینت مرینت پاشو بازم مدرسه دیر شد(طبق معمول) وای نه تیکی بازم خواب موندم حالا چیکار کنم😩 سریع بلند شدم لباس هام رو عوض کردم و کیفم رو برداشتم تیکی قایم شو تا مدرسه دویدم و یواشکی رفتم نشستم سر جام خانم بوستیه سر کلاس بود و داشت درس میداد آلیا زد به دست و گفت کجا موندی دختر میدونی ساعت چنده سرم رو خاروندم و گفتم همون همیشگی😅 از دست تو مرینت😆 زنگ تفریح خود و با آلیا رفتیم تو حیاط نشستم آلیا گفت مرینت یه خبر بد برات دارم و یک خبر خوب اول کدوم رو بگم..........
اول خبر خوب رو بده لایلا داره از این مدرسه میره اخجوننننننننننننننننن🤡🥳💃وخبر بد کاگامی به جای لایلا میاد چیییییییییییییییی😲🤕😱 وای نه حالا چیکار کنم الان به جای اینکه به آدرین نزدیک تر بشم هر روز دور تر میشه و اون کاگامی لعنتی هر روز بهش نزدیک تر میشه و ازدواج با آدرین و همستر خریدن و توی یه جزیره زندگی کردن و خوشبخت شدن بر باد فنا میره.... 😱😱😱 یه نفس بگیر دختر بعد ادامه بده وای نه آلیا حالا دیگه بدبخت میشم و مجبور میشم بین دوستم و عشقم یکی رو انتخاب کنم و من هر دو تاشون رو از دست میدم😭😭😭😭😭 وا مرینت چرا اینجوری میکنی آروم باش هنوز که هیچی بین کاگامی و آدرین نیست
الان نیست اما بعدا ممکنه باشه آدرین الان خیلی کم کاگامی رو میبینه اما اگه بعدا هر روز ببینتش ممکنه عاشقش بشه و تصمیم بگیرن باهم ازواج کنن و بچه دار بشن و...... زینگگگگگگگگگگگگگگ (صدای زنگ) ........
بعد از مدرسه رفتم خونه و نشستم روی کادو 68 سالگی آدرین کار کردم خیلی قشنگ شده بود یه شال گردن خیلی شیک و خوشگل من میمیرم برای ادرین🥰(تعجبی هم نداره) کادوش کردم و گذاشتمش توی جعبه ی کادو های آدرین دیگه داشت پر میشد از بس کادو توش بود💝
صدا جیغ و داد شنیدم و آلارم اکوما گوشیم روشن شد سریع تغییر شکل دادم و رفتم که با شرور بجنگم سلام مای لیدی سلام پیشی مثل همیشه فوقالعاده میجنگی ممنون پیشی ولی الان وقت این حرفا نیست............. سرتو بدز من که از نگاه کردن به تو سیر نمیشم چجوری تو اینقدر درخشانی واییییییییییی از دست تو پیشی بعد از شکست دادن شرور رفتم خونه آلیا و برای جولیکا یه هدیه آماده کردیم آخه شنبه یعنی دو روز دیگه تولدشه و قراره سوپرایز کنیم
قراره تولدش رو توی شهر بازی بگیریم تازه از آندره هم خواهش کردیم که توی شهر بازی بمونه تا با هم بستنی هم بخوریم مامان و بابام هم قول دادنبراش کیک تولد درست کننلوکا و آدرین هم اگه باباش بهش اجازه بده بیاد قراره براش آهنگ بزنن مرینت جونم🥰 چرا ساکتی؟ دارم فکر میکنم به چی؟ صبر کن ببینم نکنه برای خلاص شدن از شر کاگامی داری نقشه میکشی اره وای مرینت از دست تو یه بالشت برداشتم و زدم تو سر الیا وای مرینت چیکار میکنی و حالا جنگ بالشتی آغاز میشود تا صبح زدیم تو سر و کله ی همدیگه 2 تا بالشت هم جر دادیم 😁😁😁.....
صبح با آلیا رفتیم دنبال دخترا تا برای جواهراتی که ساختم مدل پیدا کنم بعد از عکاسی دخترا رفتن خونشون پیشی بهم پیام داده بود گفته بود ساعت 7 رو برج ایفل میبینمت ساعت 6 و نیم تغییر شکل دادم رفتم سمت برج ایفل کربه همه جا رو به کل صورتی و سفید تزئین کرده بود🌺
وای پیشی چیکار کردی اینجا محشر شده ما اینیم دیگه یه کل صورتی از پشتش در آورد و داد دستم وای نه کت نوار من که گفتم نمين تونم ازت گل قبول کنم لحظه ای اومد جلوی چشمم که کت نوار بهم به عنوان مرینت گل داده بود گربه دستش رو بر سمت مو هام و گل رو گذاشت کوشه ی سرم لبخند زد بهت میاد بانوی من ممنون ای بانوی زیبا به من افتخار میدید که با هم برقصیم دستش رو سمتم دراز کرد مثل آدرین که بهم درخواست رقصیدن داده بود دستش رو گرفتم و با هم رقصیدیم نگاه ساعت کردم ساعت 10 بود 😲😱🤕
وای پیشی من دیرم شد باید برم اومدم دستم رو از تو دستش بردارم دستم رو بوسید و گفت به امید دیدار بانوی زیبا خدافظ پیشی😘 یویوم رو انداختم دور یه ساختمون و تا اتاقم همینجوری رفتم سرم رو گذاشتم رو بالشت و خوابم برد
امید وارم که خوشتون اومده باشه و لذت برده باشید🌺🌺🌺 نظراتون رو برام کامنت بزارید تا یه داستان بهتر بنویسم 🥰🥰🥰