خب خب خب اومدم با ی پارت دیگه
از زبان لیدی باگ 👈بعد اینکه حاکماث پودر شد کت با بغض رفت خونه نمیدونم چش بود بعد رفتم تو ی کوچه خلوت و گفتم تیکی خال ها خاموش یهو یاد بابا مامانم افتادم با گریه رفتم بیمارستان که ....
دیدم پدر و مادرم رو تخت مردن و ی پارچه سفید روشون خیلی گریه کردم بعد دو ساعت گریه رفتم خونه و خوابیدم از تیکی پرسیدم تیکی بنظرت چرا کت بغض کرده بود ای وای نه
امکان داره که ادرین همون کت نوار باشه وای تیکی گفت نه نه شاید فقط ناراحت بود گفتم مطمئنی گفت اره اره من گفتم باشه بعد دوباره یاد پدر مادرم افتادمو گریه کردم بعد رفتم خوابیدم
یک ماه بعد
بعد این که دفن و کفن مادر پدرم تموم شد بعد از مدت ها به کت زنگ زدم اما جواب نمی داد
رفتم بالا برج ایفل کت اونجا نشسته بود رفتم پیشش و دیدم بغض مرده ولی وقتی منو دید بغضشو قورت داد ازش پرسیدم خوبی گفت اره اره تو چی گفتم نه خیلی دلم گرفته بعد بغض کردم
کت گفت چرا گفتم پدر مادرم فوت شدن کت گفت ای خدا منم همینطور بعد گفتم متاسفم گفت اشکالی نداره گفتم راستش کت میدونی چیه... کت گفت چیه
گفتم راستش خجالت میکشم کت گفت اشکال نداره ما باهم دوستیم گفتم خب راستش اونی که دوسش داشتم منو دوس نداره کت با خوش حالی گفت این که عالیه.....چیزه یعنی متاسفم خیلی بد شد ولی انگار از درون خوشحال بود
ممنون که به این پارت هم سر زدین
تا درودی دیگر بدرود