داستان جدیدی در انتظار شماست .😋
جیا وقتی به هوش آمد اطرافش را نگاه می کرد و که مادرش را دید و گفت : سلام صبح بخیر مامان . چرا صدام نزدی الان دانشگاهم دیر میشه ! _ مادرش تعجب می کند و می گوید تو پارسال فارغ التحصیل شدی . جیا : نه مامان من پانزده سالمه و داخل دانشگاه درس می خونم .!
دکتر : سلام جیا خانم حالت بهتره . جیا نگاهش می کند و می گوید : من که هیچ مشکلی ندارم باید برم و درسم را بخونم . دکتر : یعنی نمی دونی دیروز چه اتفاقی افتاده ؟ _ جیا امروز که ۱۹ اکتبر ۲۰۱۹ است . خب باید چه اتفاقی مثلا بیفته ؟
دکتر : خانم کیم میشه یه لحظه باهاتون حرف بزنم. خانم کیم : بله بفرمایید . دکتر : فک کنم به خاطر شوک بخشی از حافظه اش را از دست داده . فعلا بهش خبر مرگ پدرش را نگین. خانم کیم : باشه هر طور که شما بگید .
خصوصیات کیم جیا ۱۵ ساله : آدم اعصبانی ، عجول ، دارای خشم زیاد که هر لحظه می تونه یه آدم بکشه 😱 حرفه ای داخل رشته های تیر انداری با تفنگ و دفاع شخصی و زیرک و باهوش و جسور و .....
نویسنده : کیم جیا الان فکر می کند که دختری ۱۵ ساله است و تمام خاطراتش را برای ۲ سال از بین رفته است .
کیم جیا پوزخندی به مادرش می زند و می گویید : حالا اگه میشه بگو که من می خوام برم خونه که کلی کار دارم! مادر : باشه دخترم هر چی تو بگی . کیم جیا می گوید : چه عجب بالاخره به حرف من گوش میدی . سرم را از داخل دستش کشید و کتش را پوشید ، و از بیمارستان خارج شد . راننده شخصی اش دقیقا جلوی در بیمارستان ایستاده است و منتظر کیم جیا است . تا کیم جیا را می بیند . بوق می زند و می گوید : سوار شوید خانم کیم! کیم جیا عصبانی می شود و می رود و یقه راننده اش را می گیرد و می گویدد : تو کی هستی ؟ ! تو از کجا منو می شناسی ؟.......
نظرات بازدیدکنندگان (0)