سلام من سواه هستم امیدوارم از این تست خوشتون بیاد🥺🤍
معرفی داستان خب اسم تو سوجین عه 24 سالته دختری با وضع مالی خوب اما پدر مادرش رو از دست داده تک فرزند موهای بلند چشمای یخی یه سگ داری که نژادش پامر عه اسمش لوکی عه بریم برای داستان🥺🧡
معرفی داستان خب اسم تو سوجین عه 24 سالته دختری با وضع مالی خوب اما پدر مادرش رو از دست داده تک فرزند موهای بلند چشمای یخی یه سگ داری که نژادش پامر عه اسمش لوکی عه بریم برای داستان🥺🧡
(عکس لوکی سگ تو) داستان از زبان تو سوجین=خوابیده بودم که یکی دستمو گاز گرفت جیغ زدم بلند شدم دیدم لوکی عه سوجین=عاه لوکی چرا دستمو گاز میگیری گرسنه ای بیا بریم بهت غذا بدم(لوکی و گرفتی بغلت رفتی طبقه پایین)
کنسورو باز کردم ریختم تو ظرف غذا لوکی دادم بهش شروع به خوردن کرد رفتم اتاقم لباسامو پوشیدم اومدم پایین دلم گرفت گوشیمو سوییچمو برداشتم منتظر بودم لوکی غذاشو تموم کنه بریم دور بزنیم
(عکس تو) لوکی غذاشو خورد برش داشتم رفتم بیرون سوار ماشین شدم لوکی گذاشتم رو صندلی خودش استارت زدم راه افتادم گوشیم زنگ خورد سولی بود (بهترین دوستت)سوجین=الو سلام سولی=سلام سوجین کجایی سوجین=هچ اومدم با لوکی بیرون دور دور سولی=خوب میچرخی سوجین=آرع دیگه کاری داشتی؟ سولی=نه دوربین مخفی بود😐 سوجین=بای😑سولی=بای😂
رفتم تو گوشی دیدم سولی پیام داده سلام میخواستم بگم میتونی باهام بیای کنسرت پیام دادم کنسرت کی؟ گفت بی تی اس گفتم نمیشناسم حالا کی هس سولی امشب سوجین عاه باوش بای سولی بای رفتم بازار یه دست لباس خریدم با یه نمیدونم چی چی که تو کنسرت تکون میدن رسیدم تونه لوکی و برداشتم رفتم خونه یه لباس به لوکی پوشوندم لباسای خودمم پوشیدم که سولی زنگ زد
اسم نمیدونم چی چی که تو کنسرت میگن ارمی بمب
میدونم