شرط عوض شد آخه هنوز تستم سر صحنه اصلی نرفته 😊
از خواب بلند شدم اطراف رو نگاه کردم ولی اونو ندیدم یه نفر اومد تو و چند لباس بهم داد « گفت: سلام خانم اینا رو آقا براتون فرستادن» + ممنون « بفرمایید پایین صبحانه حاضر هست » + تا دوش بگیرم میام
رفتم سریع یه دوش گرفتم مو هام رو خشک کردم و یکی از اون لباس ها رو پوشیدم رفتم پایین فقط من سر اون میز بودم حالا که اون نبود باید کل خونه رو بگردم تا راه فرار پیدا کنم
صبحانه که خوردم رفتم و توی کل خونه قدم زدم توی همه اتاق ها رفتم همهی در ها باز بودن اما پنجره ها قفل وقتی وارد حیاط شدم دیدم که سه نگهبان اینجا گذاشتن
هر قدمی که بر می داشتم یکی از اون ها دنبالم میومد وقتی سراغ در خروجی رفتم گفت « اگر چیزی لازم دارید به ما بگید براتون فراهم میکنیم »+ نه چیزی نمیخام اما هر وقت خواستم میگم « خب بفرمایید برید داخل»
پوففیی کشیدم و رفتم داخل حوصلم خیلی سر رفته بود این تلویزیون کوفتی هم هیچی نداره که جونگ کوک اومد _ سلام + سلام _ بهتره آماده شی میخایم بریم مهمونی + من با تو نمیام اصلا چرا باید بیام ؟ مگه تو کیه من هستی؟ اینجا به زور نگه ام داشتی ولی من نمیام _ به دوستام قول دادم که با همسر آینده ام بیام +چی !!!!! _ آره پس چرا آوردمت اینجا حالا هم برو حاضر شو که دلم نمیخاد الان کاری باهات کنم
رفتم و توی کمد رو نگاه کردم چند تا لباس مجلسی خوشکل دیدم و پوشیدم شروع کردم به گریه کردن چرا ازدواج اجبار من نمیخام باید هر جوری شده از توی اون مهمونی فرار کنم
منتظر پارت بدی باشید 💜🤗
عالی بود🌷
عالی خوشم اومد
خیلی قشنگه
مرسی 🥰💜
رمانت عالی بود لطفا پارت ها رو زود بزار 🙂
باشه روزی یه پارت میزارم 😉💜
پارت سه رو گذاشتم 🤗 یه خورده 😉